ریشهی سامی «*قصر» به معنای «کوتاه، ناقص» در زبانهای سامی زیاد رایج نیست و بیشتر در زبان پارسی شاخهزایی کرده تا عربی. از این رو ممکن است شکلی تحریف شده از بنی خویشاوند باشد. حدسم آن است که این ریشه از تحول ریشهی سامی «*کسر» (شکستن) برآمده باشد. ممکن هم هست از ریشهی آریایی «*کس» (تراشیدن، ساختن) تاثیر پذیرفته و در آن ادغام شده باشد. این بن اخیر «قصر» (کاخ) را پدید آورده که در مدخلی مجزا به آن پرداختهام. این ریشه در پارسی این کلمات را پدید آورده است: «قصور»، «مقصر»، «تقصیر»، «[زبان] قاصر»، «مقصور» (کاهش یافته، کوتاه شده) و «[کلمات] قِصار».
در عبارت عامیانهی پارسی «زرت کسی قمصور شدن»، حدسم آن است که کلمهی «قمصور» که معنا و ریشهاش معلوم نیست، تحریفی از «مقصور» باشد. «زرت» هم احتمالا به معنای «حرف یاوه، ژاژخایی» است و احتمالا این اصطلاح در اصل به معنای «به تته پته افتادن/ از حرف زدن بازماندن» بوده که بعدتر به وضعیت بدنی و سلامت منسوب شده است.
در سایر زبانهای ایرانی از این ریشه چنین کلماتی برخاستهاند: קצר (کسر: کوتاه) عبری، «قَصَرَ» (کوتاهی کردن) و «یُقَصّر» (تقصیر داشتن) عربی، «قوسور» (کوتاهی، قصور) ترکی آذری، «کوسور» (قصور) ترکی استانبولی، «قَصور» (قصور) اردو، կուսուր/ ղուսուր/ խուսուր (کوسور/ خوسور/ غوسور: قصور) ارمنی، «قُصور» اردو و کردی.
برخی از این واژههای در زبانهای هندی هم وامگیری شدهاند: क़सूर (قَصور: قصور) هندی، «کوسور» (کوتاهی، قصور) کولی،
مشتقهای این ریشه در شعر و ادب پارسی کاربرد داشتهاند:
نظامی گنجوی: «بهسان میوهدار نابرومند امید ما و تقصیر تو تا چند؟»
انوری ابیوردی: «وگر عمرم در آن مقصور دارم به آخر هم نمیرم جز مقصر»
عطار نیشابوری: «که یارب گر در این کار پرستار مقصر آمدم ناکرده انگار»
مولانای بلخی: «در بردن جانها و در آزردن جانها الحق صنما هیچ تو تقصیر نکردی»
و: «ای دل چه اندیشیدهای در عذر آن تقصیرها؟ زآنسوی او چندان وفا زین سوی تو چندین جفا»
حافظ شیرازی: «صد ملک دل به نیم نظر میتوان خرید خوبان در این معامله تقصیر میکنند»