کلمهی «قلیان» به صورتهای متفاوت دیگر نیز نوشته و تلفظ میشود -«قلیون/ غلیان/ غلیون»- و از ریشهی سامی «*غلی» مشتق شده است به معنای «جوشیدن». در عربی از این بن «غلی» (گران شدن، باب شدن) و «غالی» (گرانقیمت) را داریم و در پارسی از خویشاوندانش این واژگان را میشناسیم: «غلیان» و «غالی» (افراطی در دین)، «غالیهمو» (موی رنگ شده و خوشبو)، «غالیه» (گرانبها، رنگ موی مشکآمیز)، «غلو کردن»، «نی غلیان» (کنایه به آدم لاغر و دراز). این ریشه در پارسی بیش از عربی ریشهزایی کرده و از آنجا به زبانهای دیگر نیز راه یافته است. مثلا «قلیون» این مشتقها را به دست داده است: «غَلْیان» ارمنی، «گَلْیانی» گرجی، kalyana روسی، calioun فرانسوی
مشتقهای این بن با بسامدی کم در شعر و ادب پارسی به کار گرفته شده است:
رودکی سمرقندی: « من و آن جعد موی غالیه بوی من و آن ماهروی حور نژاد»
منوچهری دامغانی: « دل غالیه فامست و رخش چون گل زرد است
گویی كه شب دوش می و غالیه خوردست»
مولانای بلخی: «گه پی فتنهگری چون می خم میجوشی گه چو اعضای غضوب از غلیان میلرزی»
صائب تبریزی: «تا کی ز دود غلیان دل را تباه سازی؟ این خانهی خدا را تا کی سیاه سازی؟»
واعظ قزوینی: «ز قلیان و قهوه بپوشان نظر که این دود خشک است و آن دود تر»