ریشهی پیشاهندواروپایی «*kwon» به معنای «سگ» بیشتر در زبانهای اروپایی زایا بوده و در زبانهای ایرانی کهن تنها نمونههایی اندک از آن را سراغ داریم.
در زبانهای اروپایی کهن از این ریشه چنین واژگانی برخاستهاند: kuwn (کوئُون) (سگ) و kunikos (کلبی، پیرو آنتیستنس، در اصل یعنی: سگی، فرومایه) و kunanch (کونانْخِه: سیاه سرفه، گلودرد شدید، در اصل یعنی: غوغای سگ) یونانی، canis (سگ) و insula canaria (جزایر سگ) و canicula (ستارهی سگ کوچک، کلب اصغر) و cynosure (دم سگ، ستارهی کلب اصغر) و cynanche (سیاه سرفه، گلودرد شدید) لاتین، hundr (سگ) نُردیک کهن، hund (سگ) انگلیسی کهن و فریزی کهن و ساکسونی کهن و هلندی کهن و دانمارکی کهن، hont (سگ) هلندی میانه، hunt (سگ) آلمانی کهن، cu (سگ) ایرلندی کهن و میانه، «سوکَه» (سگ) اسلاوی کهن شرقی، сѫка (سُکَه: سگ) اسلاوی کهن کلیسایی، sunnis (سگ) پروسی کهن، ci/ qui (سگ) برتون میانه، ki (سگ) برتون، ci/ki (سگ) ولش میانه، hunder (سگ) سوئدی کهن، 𐌷𐌿𐌽𐌳𐍃 (هونْدْس: سگ) گُتی،
در زبانهای زندهی اروپایی هم این کلمات از این بن مشتق شدهاند: ci (سگ) ولش، sobaka (سگ، وامواژه از زبانهای ایرانی و مادی) روسی، šuo (سگ) لیتوانیایی، canaille (اوباش؛ قرن شانزدهم) و canarie (قناری، جزایر قناری) و chien (سگ) و chien lou (سگ گرگی) و chenille (لارو پروانه، در اصل یعنی سگ کوچولو) و cynosure (خودنما، چیزی که جلب توجه کند، در اصل یعنی: ستارهی کلب اصغر؛ قرن شانزدهم) فرانسوی، canaglia (گلهی سگ) ایتالیایی، canario (قناری) اسپانیایی، suns (سگ) لاتویایی، су́ка (سوکَه: سگ) بلغاری و روسی و اوکراینی و صربی-کروآتی و چک و اسلوواک و لهستانی، hond (سگ) هلندی و آفریکانس، hund (سگ) و dachshund (سگ پاکوتاه) آلمانی، hund (سگ) اسپرانتو و نروژی و سوئدی و دانمارکی، הונט (هونْت: سگ) ییدیش، hundur (سگ) ایسلندی، hunttu (سگ) فنلاندی،
در زبان انگلیسی این کلمات را از این تبار میشناسیم: canaille (اوباش؛ ۱۶۷۰م.)، canary (قناری؛ ۱۶۵۰ م.)، canicular (روز سگی، سال سگی، یعنی روزی که زیر تاثیر طالع کلب اصغر باشد؛ اواخر قرن چهاردهم)، Canidae (خانوادهی سگسانان؛ ۱۸۷۹م.)، canine (دندان نیش؛ اواخر قرن چهاردهم)، chenille (نخ مخملی گلدوزی، وامگیری از فرانسوی؛ ۱۷۳۸م.)، corgi (سگ گلهی پاکوتاه ولزی؛ ۱۹۲۱م.)، cynic (کلبی، پیروان آنتیستِنِس تقدیرگرا؛ ۱۵۵۰م.)، cynosure (خودنما، چیزی که جلب توجه کند؛ ۱۵۹۰م.)، hound (سگ شکاری)، kennel (لانهی سگ؛ ۱۳۰۰م.)، Procyon (ستارهای درخشان در صورت فلکی کلب اصغر، در اصل یعنی: جلوی سگ؛ ۱۶۵۰م.)، quinsy (سیاه سرفه، گلودرد شدید؛ اواخر قرن چهاردهم).
از میان این کلمات «قناری» در پارسی وامگیری شده است. این نام در اصل در زبانهای اروپایی به معنای «[پرندهی] مقیم جزایر سگ» به کار میرفته است. نام جزایر سگ برای این منطقه هم کهن است و آرنوبیوس در ۳۰۰م. آن را به صورت Canariæ Insulæ به کار گرفته است. با آن که رومیان و باقی اروپاییان آن را به معنای «جزایر سگ» میفهمیدند، اما احتمالا این نام در اصل ارتباطی به سگ نداشته و از قوم کاناری (Canarii) گرفته شده که در شمال مراکش میزیستهاند و احتمالا پیش از اروپاییان به این منطقه مهاجرت کرده بودند. پژوهشهای DNA اخیر هم نشان میدهد که بومیان اولیهی این جزیره از نژاد مردم شمال آفریقا و مناطق زیر صحرای بزرگ بودهاند و در حدود سال ۱۰۰م. به این جزیره کوچ کردهاند.
در زبانهای ایرانی کهن از این ریشه چنین واژگانی برخاستهاند: 𒆪𒉿𒀸 (کوواش: سگ، سگبان) و 𒆪𒉿𒈾𒀭 (کووانان: سگی، شبیه سگ) هیتی، aps (سْپَه: سگ) و akaps (سْپَکَه: سگسان) اوستایی، «سْپَکَه» (سگ) مادی، 𐏂𐎣 (سَکَه: سگ) پارسی باستان، श्वन् (سْوَن: سگ) و «سونَکَه» (توله سگ) و «شْوَکَه» (گرگ) سانسکریت، «سا/ سُوآ» (سگ) پالی، *𑀓𑀼𑀢𑁆𑀢 ([در کتیبهی آشوکا] کوتَّه: سگ) پراکریت، 𑀲𑀼𑀯𑀸𑀡 (سووانَه: سگ) پراکریت مهاراستری، «سْپَکَه» (سگ) مادی، «زووا» (سگ) لوویایی، «کان» (سگ) لودیایی، «سَک» (سگ) پهلوی، «سَگ» تورفانی و پارتی، շուն (شون: سگ) و սկունդ (سْکونْد: سگ، سگ گرگی) و ասպակ (اَسْپَک: سگ) ارمنی کهن، «کو» (سگ) تخاری الف و ب، «سْوِه» (سگ) سکایی، ntspys (سیپَستان: سپستان) سریانی،
در پارسی چنین واژگانی از این بن باقی ماندهاند: «سگ»، «تولهسگ»، «سگسانان»، «پدرسگ/ مادرسگ»، «پیرهسگ»، «سگک»، «سگدست» (در خودرو)، «سپنگور» (نام گیاه، ترکیب: سگ + انگور)، «اسپیغول/ اَسْبیوش/ سایوس»؟ (نام گیاه، شاید ترکیب: اَسَگ + گوش)، «اسپرزه» ؟ (نام گیاه، ترکیب: سگ+ ارزه: بیضه)، «سَگلابی» (بیدستر، احتمالا ترکیب سگ + لاب: صدا) و «سِپستان» (نام گیاه، ترکیب: سگ+ پستان)
دربارهی «اسپیغول» و «اسپرزه» ممکن است بخش اول واژه «اسب» باشد نه «سْپَکه» (سگ)، و دربارهی «سگلابی» هم حدس زدهاند که شاید تحریفی از «صقلابی» (اسلاوی) باشد و به فراوان بودن این جانور در مناطق شمالی و روسیه اشاره کند. اما این ریشهشناسی اخیر عامیانه مینماید.
در سایر زبانهای زندهی ایرانی هم چنین مشتقهایی از این ریشه برخاستهاند: շուն (شون: سگ) ارمنی، «شوئَه» (سگ) دردیک کَلاشی، हून (هون: سگ) کشمیری، «سَپی» (سگ) پشتون، «ایسْپُو» (سگ) پراچی، «سیپَلِه» (سگ) گورانی، «سِبِسْتان» (سپستان) عربی،
در زبانهای هندی از این بن چنین کلماتی برخاستهاند: सुणें (سونِم: سگی) و सुणा (سونی: سگ) مراثی کهن، श्वान (سْوَن: سگ) هندی، सूणें (سونِه: سگ) کنکانی،
این کلمات در برخی زبانهای دیگر نیز وامگیری شدهاند: โสณ (شونَه: سگ) تای،
در شعر و ادب پارسی «سگ» و مشتقهایش فراوان به کار گرفته شده است:
منجیک ترمذی: « ای خواجه مرمرا به هجا قصد تو نبود جز طبع خویش را به تو بر کردم آزمون
چون تیغِ نیک، کش به سگ آزمون کنند وآن سگ بود به قیمت آن تیغ رهنمون»
سنایی غزنوی: «سگپرستان را چون دم سگان بهر نان پشت دل و دین به خمست»
سیف فرغانی: «از دهشت رقیبت دور است سیف از تو در کویت ای توانگر، سگ میگزد گدا را»
و: «در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت این عوعوی سگان شما نیز بگذرد»
حسین جنتی: «ای خلق خسته از سگک کفش داریوش زیر سم جناب سکندر چگونهای؟»
«قناری» در پارسی وامواژهای جدید است و در شعر فقط در دوران معاصر معدودی آن را به کار گرفتهاند:
ملکالشعراء بهار: «قناری سخن گرم گوید همی ز داغ شکوفه بموید همی»
سیروس اسدی: « قفس آکنده از آواز قناری، تا چند؟ آسمان خالی ز پرواز کبوتر، تا کی؟»