ریشهی آریایی کهن «*رَپ» به معنای «سخن گفتن» احتمالا در زبان هندواروپایی آغازین ریشهای به شکل «*lap» داشته است، چون واژههایی پراکنده با این دلالت در زبانهای اروپایی از آن باقی مانده است: lapizein (لاپیزِئین: لاف زدن، فخرفروشی کردن) و lepetati (پچ پچ کردن، گنگ حرف زدن) روسی.
اما ریشهزایی اصلی این بن در زبانهای ایرانی رخ داده است و در زبانهای ایرانی کهن این واژگان را پدید آورده است: «لَپَتی» (گپ زدن) و «اَبْهیلَپَهلَپ» (نالان، شکوهگر) و «آلاپَه» (گفتگو، مذاکره) و «پْرَلاپَه» (گپ، پچپچ) سانسکریت، «لاپَک/ راپَک» (گپوگفت، تفریح) پهلوی، «راب» (لابه) تورفانی، «لاب» (لابه) و «لابیگ» (التماس) و «آلاب» (تضرع) پارتی، «لاو» (لاف) پهلوی آذری.
این واژهی اخیر را در بیتی از شعر زیبای همام تبریزی میبینیم که مصراع اولش را پارسی دری و دومی را پهلوی آذری گفته است: «به آب زندگی ای خوش عبارت لوانتلاو جَهمن دیل و گیان بست»
(لاف لبانت ز من دل و جان ببُرد)
این بن در پارسی به این واژگان منتهی شده است: «لابه»، «لابهگر»، «عجزولابه»، «لاف»، «لاو» (گزافهگویی)، «لافوگزاف»، «لافیدن»، و «لَبیدن» (سخن گفتن). این کلمهی اخیر در فارسی قدیم رایج بوده و در شعر و ادب پارسی بسیار به ندرت آمده است. اما مثلا در این بیت از مسعود سعد سلمان آمده که: «مسعودِ سعد، چند لبی ژاژ؟ چه فایده ژاژِ لبیده؟»
در زبانهای ایرانی نو هم از این بن چنین کلماتی مشتق شدهاند: «لاف/ لاو» (لاف) کردی، «لَودَل» (ابراز، بیان) پشتون، «رُووْ» (عوعو کردن) یدغه، «اولَیْفین» (آه کشیدن، نفس عمیق، استراحت) آسی، «بِلَوْ» (خواندن متن، قرائت) سنگلیچی و اشکاشمی، «لووْ» (سخن گفتن) شغنی، «لَف» (حرف زدن) و «لَفیک» (قصهگو) یزغلامی، «لِوْ» (حرف زدن) سریکلی،
حدسم آن است که «رَپ» که نام نوعی موسیقی است و در پارسی از زبانای اروپایی وامگیری شده، در اصل از این ریشه آمده باشد. این واژه در اصل در زبانهای نُردیک اروپای شمال غربی وجود داشته و rap در دانمارکی و سوئدی به معنای «صدای سریع و خفیف» کاربرد دارد. همین واژه با همین معنا در انگلیسی هم از ۱۳۰۰م. وجود داشته و در میانهی قرن چهاردهم با دلالت «تقه زدن به در» و در اواخر قرن پانزدهم با معنای «گوزیدن» هم به کار میرفته است. از ۱۹۲۹م. معنای «گپ زدن، حرفهای عوامانه گفتن» هم پیدا کرده و با همین ارجاع در ۱۹۶۵م. نام سبکی از موسیقی عامیانه شده است. از اوایل دههی ۱۳۷۰ کلمهی «رپ» در پارسی نخست در معنای نوعی مدل مو و بعدتر شکلی از پوشش و آرایش دختران به کار گرفته شد و از اوایل دههی ۱۳۸۰ با پیدایش آواز رپ فارسی معنایی همسان با زبانهای اروپایی را پیدا کرد.
مشتقهای ریشهی مورد نظرمان در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی: «نبشتم به نزدیک شاه بلند یکی نامه با لابهی دردمند»
و: «به تاراج ایران نهادست روی چه باید کنون لابه و گفت و گوی؟»
و: «بدانست رستم که لابه به کار نیاید همی پیش اسفندیار»
سنایی غزنوی: «چند از این لاف و بارنامهی تو در چنین منزلی کثیف و نژند»
و «خواجه معطی ز پی لاف و ریا تازه از مدحت و لرزان ز ذم است»
نظامی گنجوی: «لاف از سخن چو دُر توان زد آن خشت بود که پر توان زد»
سعدی شیرازی: «لاف مردی زنی و زن باشی همچو خنثی مباش نرماده»
حافظ شیرازی: «پیش کمان ابرویش لابه کنم همی ولی گوش کشیده است از آن گوش به من نمیکند»
مولانای بلخی: «صورت جان وقت سحر لاف همی زد ز بطر
بنده و خربنده شدم، شاه و خداونده شدم»
بیدل دهلوی: «هیچکس را نیست از دام رگ شهوت خلاص
سرو هم در لاف آزادی سراپا گردن است»