لاجورد


آخرین به روزرسانی:
لاجورد


         اسم سنگ «لاجورد» از جایی در بدخشان گرفته شده به اسم «لاژْوَرْد». بخش آغازین این کلمه از ریشه‌ی «*ǵʰelh» پیشاهندواروپایی آمده به معنای «شکفتن، زرد، سبز» و به رنگ آن اشاره می‌کند. بخش دوم این اسم از دید بیلی از ریشه‌ی پیشاایرانی «*وَرْتَه» -مشتقی از بن «*وِل» به معنی «به هم فشردن»- آمده که «سنگ» معنا می‌دهد و بازماندگانش را در «وورْت» وخی، «بِر/ بِرْد/ بَرْد» کردی و «اودارَه» (بلور) ختنی می‌بینیم که همگی بر «سنگ» دلالت می‌کنند. 

         مشتق‌های ریشه‌ی «*ǵʰelh» را در مدخل «زر» بررسی کرده‌ام. اینجا تنها به ریشه‌ی آریایی «*جَرْهَه» می‌پردازم که از همین بن برخاسته و معنای اصلی‌اش (سبز) را حفظ کرده است. یک مشتق مهم از این بن که با gall در زبان‌های اروپایی همتاست، برای اشاره به کیسه‌ی صفرا یا زهره به کار گرفته می‌شود: arAz (زارَه) اوستایی، «زَهْرَگ» پهلوی، «زهره» و «زهله» پارسی. یک مشتق دیگر ریشه‌ی «*جَرهَه» واژگانی است که به سبزی و گیاه ارتباط پیدا می‌کنند. حدسم آن است که «خرزهره» از اینجا برخاسته باشد و بخش دومش بر خلاف تصور مرسوم «زَهر» (گل) عربی نباشد و به «زهر» در معنای «سم» هم ارتباطی نداشته باشد. 

         مشهورترین واژه‌ی برآمده از این ریشه «لاجورد» است و «لاجوردی»، یعنی رنگ آبی ویژه‌ی این سنگ. این کلمه در همه‌ی زبان‌های ایرانی به شکل‌های گوناگون وجود داشته و از پارسی به بسیاری از زبان‌های دیگر نیز راه یافته است. در زبان‌های ایرانی کهن این کلمات را به معنای لاجورد و سنگ قیمتی داشته‌ایم: राजावर्त (راجاوَرْتَه) و «راجاوَرْتْمَن» و राजपट्ट (راجَه‌پَتَّه) سانسکریت، «رازْوورْت» و «راچْبورت» و «راچْورت» سغدی، ܠܐܙܘܪܕ‎ (لازْوَرْد) سریانی، լազուարթ (لازوارْت) و լազվարդ (لازْوَرْد) و լաջվարդ (لاجْوَرْد) و լաճվարտ (لاچْوَرْت) ارمنی میانه، 

در زبان‌های ایرانی زنده هم این شکل‌هایش را می‌شناسیم: «لازْوارتا» و «لاژورْد» و լաջվարդ (لاجْوَرْد) ارمنی، ლაჟვარდი (لاژْوَرْدی) و ლაჟვარდოვანი (لاژْوَرْدُوانی: لاجوردی) گرجی، «ارژورت» و «راژورت» اویغوری، ложвард (لُژْوَرْد) و лоҷвард (لُوجْوَرد) تاجیکی، «لازوَرد» و «لاجْوَرد» عربی، «لاجیوِرْد» ترکی آذری، लाजवर्द (لاجوَرْد) هندی، «لاجورد» و «لاژورد» اردو و ترکی عثمانی، «لاجیوِرْد» و «لاجِوِرْد» کردی، «لُجووَرْد» ازبکی، 

شکل وام‌گیری شده‌ی «لاجورد/ لاجوردی» در زبان‌های دیگر هم چنین‌اند: lazour (لازور) یونانی، lazousion (لازوسیُون) یونانی بیزانسی، azurum لاتین، azur فرانسوی کهن و فرانسوی و آلمانی، azul پرتغالی، azur/ atzur اسپانیایی، azuro/ azzurro ایتالیایی، azure (اوایل قرن چاردهم) انگلیسی، lazur چک و لهستانی، лазу́рь (لازور) روسی، 

ترکیب این کلمه با واژه‌ی بومی «سنگ» در اروپا را هم فراوان می‌بینیم: lazurium/ lasurium لاتین قرون وسطایی، lapis lazyli فرانسوی، lapis lazuli (اوایل قرن پانزدهم) انگلیسی، lapis latzuli اسپانیایی، lapis lzuli پرتغالی و یونانی، lapis lazzuli ایتالیایی، Lasurstein آلمانی،

         کلمه‌ی «لاجورد» و «زهره» فراوان در ادب و شعر پارسی به کار گرفته شده‌اند:

فردوسی توسی: «پر از خون جگر، دل پر از باد سرد   تنش گشت لرزان و رخ لاجورد»

                  و: «بدانگه که دریای یاقوت زرد                 زند موج بر کشور لاجورد»

نظامی گنجوی: «چه افتاد ای سپهر لاجوردی             که امشب چون دگر شبها نگردی؟»

         و: «کبودت کند جامه چون لاجورد               که رویت کند کهرباوار زرد»

خیام نیشابوری: « رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین              نه كفر نه اسلام نه طاعت نه یقین

 فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب                  اندر دو جهان كه را بود زهره‏ی این؟»

سعدی شیرازی: «رطب نآورد چوب خرزهره بار                چو تخم افکنی بر همان چشم‌ دار»