لالایی


آخرین به روزرسانی:
لالایی

 


         «لالایی» از ریشه‌ی هندواروپایی «*لالا» گرفته شده که گنگ‌واژه است و به «حرف نامفهوم، سر و صدا» اشاره می‌کند. در پارسی «لال»، «لال‌بازی»، «لالایی» «لله» و «لالا» از این ریشه آمده‌اند. دو کلمه‌ی اخیر احتمالا از نامی آمده که بچه‌ها پرورنده و پرستارشان را با آن صدا می‌کرده‌اند. 

این واژه قدمت زیادی دارد و در هردو شاخه‌ی ایرانی و اروپایی نمونه‌هایی کهن از آن سراغ داریم. این کلمات در زبان‌های اروپایی از این بن برخاسته‌اند: lallen (لالِّن: نامفهوم حرف زدن) یونانی، lallus (لالایی) و lallare (لالایی خواندن) لاتین، lala (وراج) روسی، laluoti (لالایی خواندن) لیتوانیایی، lullaby (لالایی؛ ۱۵۸۰م.) و lull (آرام کردن با لالایی و زمزمه؛ اوایل قرن چهاردهم) انگلیسی.

         در زبان‌های ایرانی هم از این ریشه این واژگان برخاسته‌اند: «لالَتی» (لاس زدن، شوخی کردن) و «لَلَلّا» (لالایی) سانسکریت، «لای‌لایی» (لالایی) آشتیانی، «آلالالا» (لالایی) گزی، «لَلُو» (لالایی) فارسی افغانی، 

نکته‌ی جالب درباره‌ی این واژه آن است که انگار همنشینی‌ای با «بی‌بی» داشته است. «بی‌بی» هم مثل «لله/ لالا» نامی است که کودکان برای اشاره به بزرگسالان به کار می‌گیرند و به همین خاطر موازی با «لالا/ لله» (پرستار بچه) عبارت «بی‌بی» به معنای مادر یا مادربزرگ هم در پارسی رواج داشته است. جالب است که در زبان انگلیسی کهن هم چنین بوده و bi/ bibi به معنای لالایی خواندن کاربرد داشته است. این عنصر در بخش پایانی lullaby انگلیسی نو همچنان باقی مانده است. 

         «لالایی» کلمه‌ای عامیانه بوده در شعر و ادب پارسی به جایش «لالا» می‌آمده است. «لالا» در مقام لقب پرستار هم رایج بوده و از مجرای دربارها و شبستان‌ها اعتباری هم داشته، فراوان در شعر پارسی دیده می‌شود. به ویژه مولانای بلخی زیاد این کلمه را به کار گرفته است، مثلا می‌گوید:

«ولیک غیرت لالاست حاضر و ناظر            هزار عاشق کشتی برای لالا را

به نفی لا لا گوید به هر دمی لالا                           بزن تو گردن لا را بیار الا را

بده به لالا جامی از آنک می‌دانی                           که علم و عقل رباید هزار دانا را»

و: «روز را منکر مشو لالا مگو                          چند لا لا؟ جانِ لالا روز شد»

نظامی گنجوی: «ور دم نزند چو تنگ حالان             دانی که لغت زبان لالان»

خاقانی شروانی: «چون به بازار جوانمردان رسم                  در صف لالان دکان خواهم گزید»

عطار نیشابوری: «لالای شب در هر قدم لؤلؤ برآورده به هم

وز یک نسیم صبحدم لؤلؤ لالا ریخته»