لُباب‌ الالباب


آخرین به روزرسانی:
لُباب‌ الالباب


         «لُباب الالباب» که نام کتاب مهم محمد عوفی در تاریخ عرفان است، یعنی «دلِ دل‌ها» یا «حکمتِ خردها» و این از تکرار کلمه‌ی عربی «لُبّ» به معنی «قلب، ذهن، ذکاوت» ساخته شده است. ریشه‌ی سامی کهن «*لیبّ» در ایران غربی دیرینه بوده و معنای «قلب، شکم، زهدان، ذهن» را می‌رسانده است. شکل اکدی این کلمه در این زبانزد باستانی دیده می‌شود: 

𒊮𒅗 𒈪𒉎𒈠 𒆷𒀀 𒄿𒈠𒅈𒊏𒊍

«لیبّکَه میمّا لا ایمَرَّس: مگذار قلبت بیمار شود/ خودت را [بابت فلان چیز] ناراحت نکن»

این کلمه در زبان‌های گوناگون به صورت‌های متفاوت دیده می‌شود: 𒇷𒅤 (لیبو/ لیبوم: دل) سامی کهن اِبلایی، 𒇷𒅁𒁍𒌝 (لیبّوم: قلب) اکدی، 𐎍𐎁 (لب: دل، جرأت) اوگاریتی، לִבָּא (لیبَا: دل، ذهن) آرامی، 𐤋𐤁 (لب: قلب) و hibabl (لَبابیهْ: قلب‌ها) فنیقی، ܠܒܐ‎ (لیبا: قلب، روح) و ܠܒܘܬܐ (لِبَوّاتا: الباب، قلب ها) سریانی، לֵב (لِب: قلب) و לֵבָב‎ (لِباب: بطن، عمقِ موضوع) عبری، «لب» (لب: قلب) و «لباب» (درخت خرما) سبایی. ልብ (لَب: قلب، بطن) امهری هم از همین تبار برخاسته‌ است.

«لب/ لباب» در پارسی بیشتر همچون متضادی در برابر «قشر/ قشور» به کار گرفته شده و به صورت ترکیب‌هایی مثل «لبّ مطلب» در زبان گفتاری باقی مانده است. در شعر هم به ویژه مولانای بلخی زیاد به کارش گرفته است:

مولانای بلخی:‌«لباب قصه بمانده است و گفت فرمان نیست                نگر به دانش داوود و کوتهی زبور»

و: «این تکبر چیست؟ غفلت از لباب              منجمد چون غفلت یخ زآفتاب»

خاقانی شروانی: «به جان عاقله‌ی کائنات یعنی تو                          که کائنات قشورند و حضرت تو لُباب»

جامی: «نشناسند قشر را ز لباب                                    قشرخواری‌ست دأبشان چو دواب»