لطف‌الله


آخرین به روزرسانی:
لطف‌الله


         ریشه‌ی عربی «*لطف» به معنای «بخشیدن، مهربانی کردن» خاستگاه مشخصی در زبان‌های سامی کهن ندارد و احتمال دارد از زمینه‌ای غیرسامی وامگیری شده باشد. واژگان برخاسته از این ریشه به ویژه در زبان پارسی بر اساس باب‌های عربی صرف شده و در این زبان بیش از عربی رواج دارد. ورود این ریشه به عربی باید به نسبت دیرآیند باشد. چون مشتق‌های آن در زبان‌های باستانی غایب هستند.

در پارسی از اینجا چنین کلماتی زاده شده‌اند: «لطف»، «لطیف»، «لطافت»، «ملاطفت»، «تلطیف»، «لطفاً»، «کم‌لطفی»، «پرلطف»، «لطیفه»، «لطیفه‌گو»، «لطف‌الله»، 

         واژگان برآمده از این ریشه در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی عبارتند از: «تَلَطُّف» (در حق کسی مهربانی کردن) و «لِطاف» (مهربانی) و «لَطَف» (نرمخویی نشان دادن) و «لطیف» عربی، «لُطْف» اردو، «لوتوف» (لطف) و «لوتْفِن» (لطفا) و «تالْتیف» (تلطیف) و «لَطیف» ترکی استانبولی، «لوتْف» (لطف) و «لوتْفَن» (لطفا) و «تَلْطیف» و «لَطیف» ازبکی و ترکی آذری. लुत्फ़ (لوتْف: لطف) هندی هم از پارسی گرفته شده است.

         خوشه‌ی دیگری از واژگان که حدس می‌زنم به اینجا مربوط باشند، اغلب از ریشه‌ی عربی «*لفت» دانسته شده‌اند، با معنای «توجه داشتن، نظر مهربانانه به کسی». اما این ریشه در عربی رایج نیست و در سایر زبان‌های سامی هم دیده نمی‌شود. بنابراین حدسم آن است که در پارسی و بر اساس تحریف «*لطف» ساخته شده باشد. مشتق‌های این بن در پارسی بیشترین شاخه‌زایی و رواج را دارند و عبارتند از: «التفات»، «ملتفت»، «بی‌التفاتی/ کم‌التفاتی»

         این واژگان در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده‌اند:

ابوسعید ابوالخیر: « یا رب مکن از لطف پریشان ما را           هر چند که هست جرم و عصیان ما را»

مولانای بلخی: « قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی              قند تویی زهر تویی بیش میازار مرا»

سعدی شیرازی: «ز چشم غمزده خون می‌رود به حسرت آن              که او به گوشۀ چشم التفات فرماید»

فخرالدین عراقی: «چون بدید این غزل بدین سان خوب           ملتفت شد به طالب آن مطلوب»

خواجوی کرمانی: «نگردد ملتفت شیر سپهری                     به غوکان و سگان کاهدانی»