لعاب


آخرین به روزرسانی:
لعاب


         ریشه‌ی سامی «*لعب» دو معنای به ظاهر نامربوط دارد: «آب‌ دهان» و «بازی». در پارسی از اولی «لعاب» (پوشش آبگینه‌ی ظرف سفالی، مایع مخاطی، تار عنکبوت) و «لعاب‌کاری» و «رنگ‌ولعاب» برخاسته و از دومی «لعبت» (در اصل: عروسک، اسباب بازی) و «ملعبه» و «لهوولعب». این بن در عربی هم کلماتی مشابه را به دست داده که اغلب معناهایی متفاوت دارند. 

         این واژگان در شعر و ادب پارسی گهگاه به کار گرفته شده‌اند:

نظامی گنجوی: « لعاب عنکبوتان مگس گیر              همائی را نگر چون کرد نخجیر»

مولانای بلخی: «چو عنکبوت زدود لعاب اندیشه          دگر مباف که پوسیده پود و تار بود»

سعدی شیرازی: «جای گریه‌ست بر مصیبت پیر         تو چو کودک هنوز لَعّابی»