لنگ


آخرین به روزرسانی:
لنگ


         ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*(s)langa» به معنای «لنگ، سست» در زبان‌های اروپایی چندان زایا نبوده و تنها در زبانهای ایرانی تداوم یافته است. در زبان‌های اروپایی از این ریشه تنها این نمونه‌ها را سراغ داریم: lagws (لاگوس: خرگوش [به خاطر داشتن گوش‌های آویخته]) یونانی کهن، slakkr (سست، شل و ول) نُردیک کهن، slak (سست) ساکسونی کهن، lac (سست، لنگ) ایرلندی میانه، lac (نقص، عیب) هلندی میانه، lenca (چپ‌دست) و slah (سست،‌ شُل) و slahan (حمله بردن، کشتن) آلمانی کهن، Linke (چپ‌دست) آلمانی نو، slæc (سست، شل) و sleacian (کاری را ول کردن) انگلیسی کهن، slack (شل، آویخته،‌ قطع شده) و slag (تفاله، آشغال؛ ۱۵۵۰م.) و slake (خسته شدن، ول کردن کاری) انگلیسی، 

         ریشه‌ی مورد نظرمان در زبانهای ایرانی به بن «*لَنْگ» تبدیل شده و این واژگان را در زبانهای کهن ایرانی پدید آورده است: ahNar (رَنْگْهَه: غشی، مصروع) اوستایی،‌ लङ्ग (لَنْگَه: لنگ) و «اَتی‌لَنگ» (لنگیدن) و «لَنْگین» (چلاق) و «لونْچَه/ لونْجَه» (معیوب، ناقص) و «لُوکَّکَه» (ابله) و «سْرَمْسَتی» (جدا افتادن، کاهش یافتن) سانسکریت، 

در پارسی مشتق‌های این بن عبارتند از: «لنگ» و «لنگیدن» و «لنگان» و «میل‌لنگ» و «لُنْج» (چلاق، غشی) و شاید «لوچ» پارسی. «لوچ» ممکن است به اینجا مربوط باشد. هرچند حدس‌های دیگری هم درباره‌ی خاستگاهش زده‌اند. از دید میرهوف ریشه‌ی آن «*رَوک» (دیدن) است و پوکورنی ریشه‌ی آن را «*نوک» (مبهم و تیره) دانسته و دهخدا هم از او پیروی کرده است. اگر این نظر اخیر درست باشد این واژه با این همتاهای اروپایی به معنای «نزدیک‌بین، نیمه‌کور، یک‌چشمی»خویشاوند می‌شود: luscus لاتین، lois/ lousche فرانسوی کهن، louche فرانسوی و انگلیسی، losco ایتالیایی، lusco اسپانیایی و پرتغالی، 

         در زبان‌های زنده‌ی ایرانی این واژگان از این ریشه برخاسته‌اند: «لَیْنْگ» (لنگ) و «لَیْنْگیسْتَن» (لنگیدن) تاتی، «لَنْگَسْتَن» (لنگ زدن) گیلکی، «لِنْگ» (لنگ) کردی، «لَنْگ» پشتون،

در زبان‌های هندی از این بن چنین لغاتی را سراغ داریم: ল্যাংচা (لْجَنْکَه: لنگ) بنگالی، लङ्ग (لَنْگَه: لنگ) هندی، 

         مشتق‌های این ریشه و به ویژه «لنگ» در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده است:

فردوسی توسی: «ز دریا برآمد یکی اسب خنگ                   سرین چو گور و کوتاه لنگ»

حافظ شیرازی: «پای ما لنگ است و منزل بس دراز                      دست ما کوتاه و خرما بر نخیل»

مولانای بلخی: «لنگ رو چونکه در این کوی همه لنگان‌اند               کور شو تا نخوری از کف هر کور عصا»