لوبیا


آخرین به روزرسانی:
لوبیا

𒇻𒂠𒊬 (لوب) در سومری اسم «لوبیا چشم بلبلی» بوده و در آن زبان با 𒇻𒂠 (لوب) به معنای «کیسه، انبان» خویشاوند بوده است. مشتق‌های این کلمه برای نامیدن دانه‌ی گیاهان جنس Lathyrus کاربرد داشته‌اند. حضور واج «گ» در مشتق‌های سامی این کلمه نشان می‌دهد که احتمالا تداخلی با ریشه‌ی آفروآسیایی «گلب» (کچل، بی‌مو) هم در این میان رخ داده و کلمه‌‌ی سومری با «گولْبان» (نخود) مصری باستان ترکیبی به دست داده است.

صورت‌های دیگر این کلمه در زبان‌های ایرانی کهن عبارتند از: 𒇻𒂠𒊬 (لوبّو/ لوپَو) اکدی، גילבונה (گیلْبُونا) آرامی فلسطینی، גּוּלְבָּא‎ (گولْبا) آرامی بابلی، ܓܰܘܠܒܳܐ (گولْبا) سریانی، լովիաս(لُویاس) و լուպիա (لوپیا) ارمنی میانه، «لُبْهْیا» (لوبیا) سانسکریت، «لوبیا» آرامی، 

در زبان‌های ایرانی نو هم این صورتها از آن را داریم: «لوبیا» و «لوبیا چشم بلبلی» و «لوبیا قرمز» و «لوبیا سبز» پارسی، »«جُلُبّان» و «لوبیاء» عربی، «چیلْبان»ترکی، «لُبیا» ترکی آذری، լուբիա (لوبیا) و լոբի (لُوبی) ارمنی، ლობიო (لُبیُو) گرجی، «لوبیا» اردو، лобия (لُبی‌یا) قزاقی، ловия (لوبیا) ازبکی، 

«لوبیا» در زبان‌های هندی هم به این شکل‌ها وامگیری شده است:‌ लोबिया (لُوبیا) هندی،  ਲੋਬੀਆ (لُبیا) پنجابی،

«لوبیا» از زمان‌هایی بسیار کهن در زبان‌های اروپایی هم وامگیری شده است، نمونه‌هایی از آن عبارتند از: lobia (لُبیا) یونانی باستان، alubia (لوبیا) اسپانیایی، ло́бия (لُبیا) روسی، 

لوبیا در زبان ادبی پارسی به ندرت به کار گرفته شده و در میان قدما مولانای بلخی از آن زیاد استفاده کرده است: «بهار که بنماید زمین نیشکرت                    از آن زمین به درون ماش و لوبیا دارد»

و: «هست آن جهان چون آسیا هست این جهان چون خرمنی

آنجا همین خواهی بُدن گر گندمی گر لوبیا »

ناصرخسرو: «پس به طریق تو خدای جهان                    بی‌شک در ماش و جو و لوبیاست

                   آنگه دانی که چنین اعتقاد                    از تو درو زشت و جفا و خطاست»         

پروین اعتصامی: «نخودی گفت لوبیایی را                     کز چه من گِردم این چنین، تو دراز؟»

ملک‌اشعرای بهار: «دیدم کلاهی‌ای ز دم در تو را براند       وز دوری خورش به تو یک لوبیا نداد»