بن پیشاهندواروپایی «*dn̥ǵʰwéh₂s» به معنای «زبان» در شاخهی اروپایی ریشهی «*leigh» به معنای «لیسیدن» را پدید آورده که در زبانهای کهن اروپایی چنین کلماتی را پدید آورده است: leicein (لِیْخِئين: لیسیدن) و leichn (لِیْخِن: گلسنگ) و lemax (لِماکْس: حلزون) و alinein (آلینِئین: روغنمالی کردن، تفمالی) یونانی، 𐌚𐌀𐌍𐌂𐌅𐌀𐌌 (فانْگْوام: زبان) و 𐌚𐌀𐌍𐌂𐌖𐌀 (فانْگوا: [عضله] زبان) اوسکان، lingere (لیسیدن) و limax (حلزون) و linimentum (پماد، روغن دارویی) و lingua (زبان) و lingo (لیس) و ligula (قاشق، در اصل یعنی: لیسیدنی) لاتین، insuwis (زبان) پروسی کهن، ѩззкъ / ⱗⰸⱏⰹⰽⱏ (یِزیکو: [عضله] زبان) و slina (تف کردن) و лизати (لیزَتی: لیسیدن) اسلاوی کهن کلیسایی، языкъ (یازیکو: [عضله] زبان) اوکراینی کهن، teod (زبان) برتون، tauaut (زبان) ولش میانه، tengae (زبان) و ligid (لیسیدن) و liag (قاشق) و sligim (تفمالی کردن، آبروریزی) ایرلندی کهن، 𐍄𐌿𐌲𐌲𐍉 (توگُّو: زبان) و 𐌱𐌹𐌻𐌰𐌹𐌲𐍉𐌽 (بیلایْگُن: لیسیدن) گُتی، tunge (زبان) و liccian (لیسیدن) انگلیسی کهن و فریزی کهن و نُردیک کهن، tonge (زبان) و liken/ lechen (لیسیدن) انگلیسی میانه، tunga/ tunge (زبان) و likkon/ lekkon (لیسیدن) ساکسونی کهن، tunga (زبان) و lekkon (لیسیدن) هلندی کهن، tonge (زبان) و lecken (لیسیدن) هلندی میانه، zunga (زبان) و leccon/ lechon (لیسیدن) آلمانی کهن، zunge (زبان) آلمانی میانه، lechiere (زن شهوتران، در اصل یعنی: لیس زننده) و langage (زبان، گفتار) فرانسوی کهن،
در زبانهای اروپایی نو این کلمات از بن مورد نظرمان برخاستهاند: liežùvis ([عضله] زبان) و liežti / laižýti (لیسیدن) و liežuvis (زبان، گفتار) لیتوانیایی، و làizît (لیسیدن) لاتویایی، язы́к (یازیک: [عضله] زبان) بلاروسی و اسلواکی، язы́к (یازیک: [عضله] زبان) و slimak (حلزون) و lizati (لیسیدن) روسی، јѐзик (یِزیک: زبان) صربی-کروآتی، jazyk (زبان) چک، język (زبان) لهستانی، tafod (زبان) و llyw (قاشق) ولش، teanga (زبان) ایرلندی، tung/ tong/ tongue (زبان) و lik (لیسیدن) اسکات، tong (زبان) و liken (لیسیدن) هلندی و آفریکانس، צונג (صونگ: زبان) و לעקן (لِکْن: لیسیدن) ییدیش، tunga (زبان) ایسلندی و سوئدی، tongue (زبان) و lick (لیسیدن) و cunnilingus (کسلیسی؛ ۱۸۸۴م.) و lecher (شهوتران) و lichen (گلسنگ؛ ۱۷۱۵م.) و language (زبان؛ اواخر قرن سیزدهم) و linguist (زبانشناس، ۱۵۸۰م.) و linguistics (زبانشناسی؛ ۱۸۴۷م.) و multilingual (چندزبانه؛ ۱۸۳۲م.) و bilingual (دوزبانه؛ ۱۸۱۸م.) و lingo (زبان بیگانه؛ ۱۶۵۰م.) انگلیسی، langue (زبان) و lecher (لیسیدن) و lécheur (شهوتران) و languette (زبانه) و lingua franca (زبان واسط، زبان میانجی؛ ۱۶۲۰م.) فرانسوی، lecken (لیسیدن) و cunnilingus ([در پزشکی] تحریک واژن؛ ۱۸۴۵م.) آلمانی، likke (لیسیدن) دانمارکی، leccare (لیسیدن) ایتالیایی،
بن «*dn̥ǵʰwéh₂s» در زبانهای آریایی به ریشهی «*لیز» (لیسیدن) تحول یافته و در زبانهای باستانی ایرانی چنین واژگانی را زاده است: zEar (رَئِز: لیسیدن) و zir (ریز: لیس) اوستایی، लिहति (لیهَتی: لیس زدن) و «سْلَکْسنَه» (لیز) و «سْلَکْسْنَنا» (لغزندگی) و लेढि (لِدْهی: لیسیدن) و و रिहति (ریهَتی: لیسیدن) و «مَدْهولیهْ» (زنبور، در اصل یعنی: شهدلیس) و «اَرِهانَه» (بوسه) و लेह (لِها: لیسیدنی، خوردنی) و लीढ (لیدْهَه: خورده شده، گوارده) و अलिक्षत् (آلیکْسَت: لیسیدن) سانسکریت،𑀮𑀺𑀳𑀇 (لیهَئی: لیسیدن) پراکریت مهاراستی، «ریس» (لیسیدن) سغدی، լեզու (لِزو: زبان) و լիզեմ (لیزِم: لیسیدن) ارمنی کهن، «رْرییْس» (لیسیدن) سکایی،
این ریشه در پارسی به این واژگان منتهی شده است: «لیس»، «لیسیدن»، «لیسزنی»، «لیس زدن»، «کاسهلیسی»، «لفتولیس»، «لیسک/ لیسه» (حلزون بیصدف)،
در سایر زبانهای ایرانی نو از این بن چنین واژگانی زاده شدهاند: «نَریز» (لیسیدن) یدغه، լիզել(لیزِل: لیسیدن) و լեզու (لِزو: زبان) ارمنی، ლეჟვა (لِژْوا: تف کردن، لیسیدن) گرجی، «لیَهوون» (لیسیدن) کشمیری. ಲೆಂವ್ಚೆ (لِوْنْچِه: لیسیدن) کانادا هم با این واژگان خویشاوند است.
مشتقهای این ریشه در شعر و ادب پارسی بسیار به کار گرفته شدهاند:
رودکی سمرقندی: «فرشته را ز حلاوت دهان پر آب شود چو از حرارت می دلبرم لبان لیسد
روان ز دیدهی افلاکیان شود جیحون نصال تیرت اگر قبضهی کمان لیسد
به خاک خفتهی تیغ تو از حلاوت زخم زبان برآورد و زخم را دهان لیسد »
مولانای بلخی: «وگر خسرو از این شیرین یکی انگشت لیسیدی چرا قید کله بودی؟ چرا قید قبایستی؟»
محمد قدسی مشهدی: « نکواژدهاییست مرد خسیس که با گنج گوهر بود خاکلیس»
بیدل دهلوی: «بحر در جیب و خاک لیسیدن چقدر تشنهی زلال خودیم»
صائب تبریزی:«جسم خاکی چیست کز وی دست نتوان برفشاند؟
گرد دست و پای خود چون گربه لیسیدن چرا؟»