ریشهی پیشاهندواروپایی «*magh» به معنای «توانستن، قدرت» از دید پوکورنی خاستگاه ریشهی ایرانی «*مُگ/ *مُغ» است. اما از سوی دیگر میرهوفر ریشهی «*maugu» (هدیه دادن) را سرچشمهی آن دانسته است که मघ (مَگْهَه: اجرت، پاداش، ثروت) و «مَگْهَوَنْت» (راد، سخاوتمند) سانسکریت هم از آن برخاستهاند. با این حال امروز نظر پوکورنی پذیرش بیشتری دارد و به نظر من نیز همین درست است و ریشهی خویشاوندش «*meg» است به معنای «بزرگ، مهتر».
در زبانهای اروپایی کهن از ریشهی «*magh» این واژگان مشتق شدهاند: mhcanh (مِخانِه: ابزار، وسیله) و mhcanikos (مِخانیکُوس: خلاق، مبتکر، ابزارمند) و magos (ماگُس: مغ) و magew (مَگِئو: جادو کردم) یونانی، machina (دستگاه، ابزار) و deus ex machina ([در نمایشهای تراژدی] خدای بیرون [آمده] از دستگاه، اشاره به حلال مشکلات) و magus (مغ) و magia (جادو) لاتین، magn (قدرت، توانایی) و mattr (زور بدنی) و megenn (نیرومند، درشت) نُردیک کهن، mæg (میتوانم) و mihte/ meahte (قدرت) و mæht (زور جسمانی) و mægen (نیرو، ذکاوت، اقتدار) و mægensibb (عشق بزرگ) و mægenbyrðen (وظیفهی بزرگ) انگلیسی کهن، mag (میتواند) و mag/ magan/ mahte (توانستن) و mahts (زورمندی) گُتی، magan (قدرت، توانایی) و mag/ magan/ mahta (توانستن) و maht (زورمندی) و mahthilda (اسم دختر، یعنی زورمندی در جنگ: maht: زور+ hildi: جنگ) و megin (نیرو، توان، اصالت) آلمانی کهن، esmaier (دشواری، مشکل) و mai (اردیبهشت) فرانسوی کهن، mei/ muga/ machte (توانستن) و macht (زورمندی) فریزی کهن، mag/ mugan/ mahte (توانستن) ساکسونی کهن، mach/ moghen/ mohte (توانستن) و macht (زورمندی) هلندی میانه،
در زبانهای اروپایی نو هم این کلمات را سراغ داریم: smagare (ضعیف کردن، روحیه باختن) و macchina (دستگاه، ماشین) ایتالیایی، macht (قدرت) و machen (توانایی داشتن) و mag/ mögen/ mochte (توانستن) آلمانی، maquina (دستگاه، ماشین) اسپانیایی، Mag/ mogen/ mocht (توانستن) و macht (زورمندی) هلندی، machine (دستگاه، ماشین؛ قرن هفدهم) Mathilda (اسم دختر، یعنی زورمندی در جنگ) و mason (معمار) و framason (معمار آزاد، نام انجمنی مخفی؛ قرن شانزدهم) و magique (ماژیک، اشاره به قلم جادویی، چون روی هر سطحی میتوان با آن نوشت) فرانسوی،
در زبان انگلیسی هم این واژگان را از این ریشه میشناسیم: dismay (روحیه از دست دادن، هراسیدن؛ ۱۳۰۰م.) و may (میتوانم) و might (قدرت) و main (درشت، گُنده؛ اوایل قرن سیزدهم، اصلی؛ ۱۴۰۰م.) و mainframe (پردازشگر اصلی رایانه؛ ۱۹۶۴م.) و mainland (قاره، سرزمین اصلی؛ ۱۴۰۰م.) و mainstream (شاخهی اصلی رودخانه؛ ۱۶۶۰م.؛ افکار عمومی، عقیدهی مورد اجماع؛ ۱۸۳۱م.) و machine (دستگاه، ماشین؛ ۱۶۷۰م.) و mechanic (کارگر یدی؛ ۱۵۶۰م.، مکانیک؛ قرن هجدهم) و mechanism (ساز و کار؛ ۱۶۶۰م.) و mage (جادوگر، استاد معنوی؛ ۱۴۰۰م.) و magi (مغ، جادوگر؛ ۱۲۰۰م.) و magic (جادو؛ اواخر قرن چهاردهم) و mason (بنا، معمار، در اصل یعنی: توانا در آراستن[خانه]؛ ۱۲۰۰م.) و masonic (مربوط به فراماسونها؛ ۱۷۶۷م.)
دربارهی این ریشه جالب است که در دو موج برعکس هم، اغلب این کلمات نخست از ایران به اروپا و بعد از اروپا به ایران منتقل شدهاند. در گام نخست «مغ» در غرب وامگیری شده و طیفی وسیع از واژگان مربوط به خردمندی و جادو را پدید آورده است. در گام دوم مسیری واژگونه طی شده و در دوران مدرن بسیاری از واژگان علمی و فنی اروپایی در پارسی وامگیری شده است، از جمله: «ماشین»، «مکانیک»، «مکانیسم»، «فراماسون»، «ماتیلدا»، «ماژیک»،
در شاخهی ایرانی ریشهی «*مَگ/ *مُغ» به این واژگان در زبانهای باستانی منتهی شده است: uGom (مُغو: مغ) و SibtuGom (مُغوتبیش: کافر، دشمن مغ) و agam (مَگَه: استعداد) اوستایی، 𐎶𐎦𐎢𐏁 (مَگوش: مغ) پارسی باستان، 𒈠𒆪𒊌𒋡/ 𒈠𒆪𒈠𒀀𒅀/ 𒈠𒆪𒆜 (مَکوکَه/ مَکومایَه/ مَکوئیش: مغ) ایلامی هخامنشی،𒈠𒄖𒊺𒂊 / 𒈠𒄖𒋗 / 𒈠𒄖𒍑 (مَگوشِه/ مَگوشو/ مَگوش: مغ) «مَگوشو» (مغ) اکدی بابلی هخامنشی، «مَگَه» (مغ) و मघ (مَگْهَه: استعداد) سانسکریت، ܡܘܓ݂ / ܡܓ݂ܘ (موغ/ مغو: مغ) و ܡܓܘܫܐ (مْگوشا: مغ، جادوگر) و ܡܘܗܦܛܐ/ ܡܘܒܕ (مَوهْپاتا/ مَوبِد: موبد) سریانی، 𐡌𐡂𐡔 / 𐡌𐡂𐡅𐡔 (مَگَش/ مَگوش: مغ) آرامی سلطنتی هخامنشی، aXwugem (مِگوشا: مغ) آرامی، מָג (ماگ: مغ) عبری، «مُگ/ مَگوک» (مغ) و «مَگوپَت» (موبد، در اصل یعنی پاینده و نگهدارندهی مغان) پهلوی، 𐭬𐭢𐭥 («مَگو/ مَگوش: مغ) و 𐭬𐭢𐭥𐭯𐭲 (مَگوپِت/ مَغبِد: موبد) و 𐭬𐭢𐭥𐭮𐭲𐭭 (مَگوسْتان: مغستان، سرزمین مغان) پارتی، «موغ» (مغ) خوارزمی، «موغ/ مَغو» (مغ) و «موغزت» (مغکشی) و «مغوپت/ موغپتو» (موبد) سغدی، მოგჳ (مُگْوی: مغ) گرجی کهن، մոգ (مُگ: مغ) و մոգպետ (مُگْپِت: موبد) و մուբիտան մուբիտ / մովպետան մովպետ (موبیتان موبیت/ مُوْپِتان مُوْپِت: موبدان موبد) ارمنی کهن
«مغ» در زبانهای کهن فراوانی وامگیری شده است که در بستر اروپایی شرحش گذشت. ⲙⲁⲅⲟⲥ (مَگُس: مغ) قبطی هم از همینجا گرفته شده است.
در پارسی از این ریشه چنین واژگانی را سراغ داریم: «مغ»، «موبد»، «موبدان موبد»، «مجوس»، «مَغوشا»، «مغبچه»، «پیر مغان»، «مغانه»، «مَسْمُغان» (رهبر مغان، مهتر موبدان)
در سایر زبانهای ایرانی نو از این ریشه چنین کلماتی برخاستهاند: «مَجوس» و «موبَذ» عربی، «مُگْوی» (مغ) گرجی، «مُگ» (مغ) و «مُگِل» (جادو کردن) و «مُگوتْئیُون» (سحر) و մոգպետ (مُگْپِت: موبد) و «مُوْپِت/ مُوْگِت» (موبد) ارمنی،
این نام در بسیاری از جاینامها مثل «دشت مغان» آذربایجان و «کوه مغ» سیستان باقی مانده است. حدسم آن است که «ممقان» هم تحریفی از «مسمغان» باشد، و همچنین شکل اصلی طایفهی «مُقانلو» که بزرگترین شاخهی شاهسونها هستند، «مغانلو» بوده باشد و از نام مغان با پسوند ترکی «-لو» تشکیل شده باشد.
در شعر و ادب پارسی کلمهی مغ و موبد با بسامدی بسیار زیاد تکرار شده است، تقریبا با همان نسبتی که در دوران پیش از اسلام میبینیم. چندان که بسامد تکرار این کلمه در اشعار حافظ از گاهان زرتشت بیشتر است.
فردوسی توسی: «زن چنگزن چنگ در بر گرفت نخستین خروش مغان درگرفت»
حافظ شیرازی: «دلم ز صومعه بگرفت و خرقهی سالوس کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا؟»
و «به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها»
مولانای بلخی: «من اگر ننگ مغان یا کافرم آن نیام که بر خدا این ظن برم»
و «این صورت بت چیست اگر خانهی کعبهست؟ وین نور خدا چیست اگر دیر مغانهست؟»
نظیری نیشابوری:«ز هنر به خود نگنجم چو به خم می مغانی بدرد لباس بر تن چو بجوشدم مغانی»