ریشهی پیشاهندواروپایی «*me» به معنای «اندازه گرفتن» مشتقی داشته به صورت «*medhyo» که «میان، وسط» معنی میداده است. این ریشهی دوم دامنهای گسترده از واژگان را در هردو شاخهی ایرانی و اروپایی پدید آورده است.
ریشهی «*medhyo» در زبانهای اروپایی کهن به این کلمات منتهی شده است: mesos (مِسُوس: میان) و en meso (اِنمِسُو: در میان) و mesopotamia cwra (مِسُوپُوتامیا خورا: سرزمین بین دو رود، میانرودان) یونانی، medius (میان) و mediocris (متوسط، پیش پا افتاده) و medianus (میانه) و in medio (در میانه) و intermediatus (واسطه، چیزِ بینابین) و meridianus (ظهر، جنوبی) و mediterraneum mare (دریای مدیترانه، در اصل یعنی: دریای بین زمینها؛ قرن هفتم) لاتین، miðgarðr (جهان میانی اساطیری که قلمرو مردمان است) و miðr (میان) نُردیک کهن، mitti (میان) و mittinaht (نصف شب) و mittil (وسط) آلمانی کهن،𐌼𐌹𐌳𐌾𐌹𐍃 / midjis (میان) گُتی، midd (میان) و on middan (در میانه) و midniht (نصف شب) و middel (کمر) و midhrif (دیافراگم، حجاب حاجز، در اصل یعنی: میان شکم) انگلیسی کهن، medzu (بینابین) و межда (مِژدا: میان) اسلاوی کهن کلیسایی، meien (میانه) و meridien (ظهر، وسط روز) و meitiet/ moite (نصف، نیم؛ قرن دوازدهم) و migenne (دکل جلویی کشتی بادبانی) فرانسوی کهن، middi (میان) و middil (وسط) ساکسونی کهن، midde (میان) و middel (وسط) فریزی کهن، mydde (میان) هلندی میانه، median (وسط) پروسی کهن، mide (واسطه) ایرلندی کهن، med (وسط تابستان) برتون کهن، Mediolanum (اسم شهر میلان، یعنی: دشت میانی) گُلی، miþer (میان) سوئدی کهن،
در زبانهای اروپایی نو هم این لغات از آن زاده شدهاند: milieu (زمینه؛ قرن دوازدهم) و médaille (مدال؛ قرن پانزدهم) و median (جای گرفته در میان، وسطی؛ قرن پانزدهم) و mediocre (متوسط، جلف؛ قرن شانزدهم) و mezzanine (یک طبقهی کوتاه که بین دو طبقهی عادی در ساختمانی جای میگیرد؛ قرن هفدهم) و moitié (نصف، نیم) و misaine (دکل جلویی کشتی بادبانی) فرانسوی، Medaglia (مدل) و mezzano (طبقهی کوتاه که بین دو طبقهی عادی ساختمان) و mezzo (نیم، نصف) ایتالیایی، mitte (میان) و mittle (وسط) و Midgard (جهان میانی اساطیری که قلمرو مردمان است) آلمانی، mindž (آلت تناسلی زنانه، در اصل یعنی: وسط بدن) زبان کولیها، mẽdis (درخت، چوب) لیتوانایی، межа́ (مِژَه: میان) روسی و بلاروسی و اوکراینی، межда (مِژدا: میان) بلغاری، меѓа (مِگَه: میان) مقدونی، мѐђа (میان) صربی-کروآتی، mez (میان) چک، miedza (میان) لهستانی، medza (میان) اسلواکی، miður (میان) ایسلندی، mid (میان) سوئدی
در زبان انگلیسی از این خانواده چنین واژگانی داریم: amid (بینابین؛ آخر قرن چهاردهم)، intermediate (واسطه؛ اوایل قرن پانزدهم)، mean ([در اصل مربوط به موسیقی] میانه؛ ۱۳۰۰م.)، medal (نشان لیاقت؛ ۱۵۸۰م.)، medial(میانگین؛ ۱۵۶۰م.)، median (وسطی، جای گرفته در میان؛ ۱۵۹۰م.)، mediate (نصف شدن؛ ۱۵۴۰م.، وسط قرار گرفتن؛ ۱۶۴۰م.، میانجی شدن؛ ۱۶۱۰م.)، medieval (قرون وسطا؛ ۱۸۲۵م.)، mediocre (میانهحال، جلف؛ ۱۵۸۰م.)، Mediterranean (مدیترانه؛ ۱۵۷۰م.)، medium (جایی در وسط؛ ۱۵۸۰م.، واسطهی روحی؛ ۱۸۵۳م.، رسانهی نوشتاری؛ ۱۷۹۵م.)، meridian (ظهر، وسط روز؛ میانهی قرن چهاردهم)، mesic ([در بومشناسی] اقلیم دارای رطوبت متوسط؛ ۱۹۲۶م.)، mesial (وسطی؛ ۱۸۰۳م.)، meson ([در فیزیک] ذرات زیراتمی، مزون؛ ۱۹۳۹م.)، Mesopotamia (میانرودان)، Mesozoic (مزوزوئیک، دوران زمینشناسی میانی؛ ۱۸۴۰م.)، mezzanine (یک طبقهی کوتاه که بین دو طبقهی عادی در ساختمانی جای میگیرد؛ ۱۷۱۱.م)، mezzo- ([در موسیقی] صدای نیمدانگ، پیشوند نشانگر نیمه بودن صدا؛ ۱۷۵۳م.)، mid (میان)، middle (وسط)، midriff (دیافراگم، حجاب حاجز)، midst (در میانه، مرکز؛ ۱۴۰۰م.)، minge (آلت تناسلی زنانه، وامواژه از زبان کولیها؛ ۱۹۰۳.م)، mizzen (دکل جلویی کشتی بادبانی؛ اوایل قرن پانزدهم)، moiety (نیم، نصف؛ میانهی قرن پانزدهم)، mullion ([در معماری] ستون برابر پنجره یا صحن؛ ۱۵۶۰م.)، midnight (نصف شب)، midlife (میانسالی؛ ۱۸۳۷م.)، middle class (طبقهی متوسط؛ ۱۷۶۶م.)، middle age (میانسال؛ اواخر قرن چهاردهم)،
از این زمینهی زبانی این واژگان در پارسی جدید وامگیری شدهاند: «مدیترانه»، «مزون»، «مزوزوئیک»، «مدیا»، «میدگارد»، «مدیوم»، «مدال»،
در زبانهای ایرانی این ریشه به «*مَدیانَه» بدل شده که در زبانهای باستانی ایرانی چنین کلماتی را زاده است: aiDyam (مَیْذیَه: میان) و amaDam (مَذَمَه: وسط) و aymaDam (مَذَمْیَه: بینابین، وسطی) اوستایی، मध्य (مَدْهیَه: میان) و «مَدْهیَمَه» (وسط) و «مَدْهیانْگولی» (انگشت وسطی) سانسکریت، «میان/ مَیان» (میان) و «میانْجیک/ مَیانْجیک» (میانجی) پهلوی، «مَیّان» (میان) و «مَیّانَگ» (وسطی) تورفانی، «مَدْیان» (میان) و «مَذْیانَگ» (میانه) پارتی، «مذان» (میان) و «میذان» (وسطی) و «میذانچی» (بینابینی، میانجی) و «میذانچی» (میانجی) و «میذانْچیقی» (میانجیگری) سغدی، «میانَه» (میان) سکایی، «مذان» (میان) و «مَذان بَنتْسیک» (کمربند) خوارزمی، մէջ (میج: میان) ارمنی کهن،
در پارسی از این ریشه این واژگان را سراغ داریم: «میان»، «میانجی»، «میانجیگری»، «میانه»، «میانگین»، «میاندار»، «نیام»، «میانرودان»، «میاندوآب»، «میان بستن» (کمربند محکم کردن، همت کردن)، «میانبسته» (خدمتگزار)، «میانسال»، «میانهحال»، «میانه نداشتن»،
در سایر زبانهای نوی ایرانی هم این کلمات از این ریشه برآمدهاند: «مْلا» (وسط) و «مْلاوَسْتَنَیْ» (کمربند) پشتون، «مید» (میان) و мидӕг (میدَیْگ: وسط) آسی، «مِن» (میانه) پراچی، «بییَن» (میان) اورموری، «مَلَن» (کمر) و «مَلَنِه اوگوشچیگو» (انگشت میانی) یدغه، «ماد» (کمر، پشت) و «مَلونگ» (میان) و «مَذور» (ظهر) وخی، «مَلُون» (میان) مونجی، «بِدُون/ بیدُن» (میان) و «بیدُونچیک/ بیدُونچَه» (وسطی) یغنابی، «مَیان/ مییان» (میان) و «نیام» و «نیامْجی» (میانجی) و «نیامْجین» (کمر) بلوچی، «میم» (میان) بختیاری، «نییان» (میان) خراسانی، «میذ» (کمر) و «میذج» (شمشیر، یعنی: بسته به کمر) و «میذِن» (میان) شغنی، «مِد» (میان) و «میذُن» (وسط) سریکلی، «مَذَن» (کمربند) و «مَدِن» (میانی) و «مَذ» (وسط) یزغلامی، «نیامْجی» (مرز دو کشتزار، دیوار بین دو خانه) آشتیانی، մէջ (مِج: میان) ارمنی، mes (میان) آلبانیایی. মিঞা (میاهْ: میان) بنگالی هم از همین ریشه برآمده است.
در شعر و ادب پارسی مشتقهای ریشهی «*مدیانه» بسیار فراوان به کار گرفته شده است:
رودکی سمرقندی: «آب جیحون از نشاط روی دوست خنگ ما را تا میان آید همی»
منوچهری دامغانی: «شبی چون چاه بیژن تنگ و تاریک چو بیژن در میان چاه او من»
و «ابر آذاری برآمد از میان کوهسار باد فروردین بجنبید از میان مرغزار»
اثیرالدین اخسیکتی: «بر من رقم خطا پرستی همه هست ناکامی عشق و تنگدستی همه هست
با این همه، در میانه مقصود تویی جای گله نیست، چون تو هستی همه هست»
سعدی شیرازی: «جعل را همان قدر باشد که هست اگر در میان شقایق نشست»
و: «اگر آدمی به نقش است و دهان و گوش و بینی چه میان نقش دیوار و میان آدمیت؟»
مولانای بلخی: «من ز کنار در کمین تا چو مخالفی به کین سر ز میان برآورد من به کنار بشکنم»