ریشهی پیشاهندواروپایی «*meigh» به معنای «شاشیدن» در زبانهای اروپایی زیاد زایا نبوده و این واژگان را پدید آورده است: ‘omeicein (هُومِیْخِئین: شاشیدن) و ‘omiclh (هُومیخْلِه: تاریخی، مهگرفتگی) یونانی، meiere/ mingere (شاشیدن) و micturitum (شاش داشتن) و micturire (میل به شاشیدن) لاتین، migan (شاشیدن) و micga (شاش) و meox (مدفوع) و mist (مه) و mistel (نوعی گیاه) انگلیسی کهن، mistil (نوعی گیاه، مارواش) ساکسونی کهن، mistil (نوعی گیاه، مارواش) آلمانی کهن، migen (شاشیدن) و mist (مه) آلمانی میانه، missel/ mistletoe (نوعی گیاه، مارواش) و micturition (شاش داشتن؛ ۱۷۲۵م.) و mist (مه) و micturate (شاشیدن) انگلیسی، mizt (شاشیدن) لتونیایی، myžti (شاشیدن) و migla (مه، میغ) لیتوانیایی، mga (باران ریز) روسی، mist (مه) و mistel (نوعی گیاه، مارواش) هلندی، Mistur (مه) ایسلندی، mistel (نوعی گیاه، مارواش) آلمانی و سوئدی،
این ریشه در زبانهای آریایی به ریشهی «*مَیْز» (شاشیدن) تبدیل شده که در زبانهای باستانی ایرانی این واژگان را زاده است: zEam/ zEamItia (مَئِز/ اَیْتیمَئِز» (شاشیدن) و zEamArf (فْرامَئِز: به جلو شاشیدن) اوستایی، «مِهَتی» (شاشیدن) و «مِدْهْرَه» (نره، آلت مردانه، در اصل یعنی: شاشنده) و «پَتیمِه» (به سویی شاشیدن) و «مِهَنَه» (میزنای) سانسکریت، «میز» (باریدن، شاشیدن) و «پتْسمیز» (جاری شدن) و «پتْسمیزی» (باراندن) خوارزمی، «میشْت» (شاش) و «میسْتَن» (شاشیدن) پهلوی،
در زبانهای ایرانی زنده هم این لغتها از این ریشه مشتق شدهاند: «مِشتَن» (شاشیدن) و «میز» (شاش) در پارسی قدیم، «میزنای» و «گُمیز» (شاش گاو: گاو+ میز) و «میزراه» (مجرای ادرار) پارسی، «مِز/ میزِم» (شاش) و «میزِل» (شاشیدن) ارمنی، «میسْتَن» (شاشیدن) بختیاری، «میزین» (جاری شدن، شاشیدن) آسی، «میت/ مِژ» (شاشیدن) و «میتیازِه» (شاش) پشتون، «میز» (شاشیدن) یدغه و یزغلامی، «مِز» (شاشیدن) مونجی، «مِیْز» (شاشیدن) سریکلی، «میسْتین/ میزْتین» (شاشیدن) بلوچی، «مِزیتَه/ مِسیتَه» (شاشیدن) کردی، «گَلَهمیز» (استفراغ: گلو+ میز) سمنانی، «مِشْتَن» (ریدن) امرهای، «مِشْتُون» (ریدن) خوری.
واژگان برآمده از بن «*میز» چون معنایش قدری رکیک بوده، به ندرت در متون ادبی به کار گرفته شدهاند.