میش


آخرین به روزرسانی:
میش

ریشه‌ی پیشا ایرانی «*مَیْشَس» به معنای «گوسفند» احتمالا در ابتدای کار نام‌آوا بوده و از ریشه‌ی «*مِی/ *مِک» به معنای «ماغ کشیدن، بع بع کردن» مشتق شده باشد. 

          در زبان‌های ایرانی کهن این واژگان از ریشه‌ی «*میشَس» و «*مِک» برخاسته‌اند: 𒈠𒅖𒋫𒀭 (مَیْشْتَه: گوسفند) هیتی، iSEam (مَئِشی: گوسفند ماه) و aSEam (مَئِشَه: گوسفند نر) و aniSEam «مَئِشینَه» ([رنگ] میشی) اوستایی، «*مَیْشَه» (میش) پارسی باستان، मेष (مِسَه: گوسفند نر) و «مِسی» (گوسفند ماده) و «مِکَه» (بز) و «میمَتی» (بع بع کردن) سانسکریت، «مِش» (میش) پهلوی و پارتی، «میش» سغدی،‌ «مینا» (میش) سکایی، «امْهْ» (میش) و «مهنیک» (قوچ) خوارزمی، 

در زبان‌های ایرانی نو هم این کلمات را از این ریشه سراغ داریم: «میش» و «گاومیش» و «میشی» پارسی، «مَگ» (میش) پشتون، «مَکی» (میش) ارمنی، «میشَه» (گوسفند) آشتیانی، «مِش» (میش) بلوچی و یغنابی، «میژ» (میش) خوری، «مَو» (میش) و «موو» (بره) یزغلامی، «مِول» (میش) سریکلی، «موئُو» (میش) یدغه، «مِئی» (میش) اورموری و سنگلیجی، «مَغ» (میش) شغنی، «مِئی/ مَئی» (میش) اورموری، «مَی» (میش) مونجی و وخی و گورانی، «مِل» (میش) اشکاشمی، «ماو» (میش) برتنگی، «مِوْ» (میش) رُشنی و خوفی، «مِیْژ» (میش) وَنِتْسی، «مِیْشْنَه» (میش) زازا، «میهْ/ می» (میش) کردی، 

          درباره‌ی خاستگاه این تبارنامه، در اغلب کتاب‌های ریشه‌شناسی نوشته‌اند که مرجع آن ریشه‌ی «*moysos» پیشاهندواروپایی بوده به معنای «پشم». چنین ریشه‌ای احتمالا وجود داشته است، اما بقایای آن جسته و گریخته در زبان‌های اروپایی دیده می‌شود و در زبان‌های ایرانی چنین دلالتی را از آن سراغ نداریم. در زبان‌های اروپایی گواهانی که برای اثبات این ریشه داریم اینها هستند: meiss (کیسه، جعبه) نُردیک کهن، mese (کیسه) هلندی میانه، meisa (کیسه، گونی) آلمانی کهن، мѣхъ (مِخو: مشک، کیسه‌ی چرمی) اسلاوی کهن کلیسایی، moasis (دمه‌ی آهنگران) پروسی کهن، mech (کیسه) رومانی، miech (گونی، کیسه‌) لهستانی، maiss (کیسه) لتونی، maišas (جوال) لیتوانیایی، mex (کیسه، مشک) روسی و بلاروسی، mix (کیسه‌ی چرمی) اوکراینی.

          این واژگان حضور ریشه‌ای فرضی برای مفهوم «کیسه» را نشان می‌دهند، اما با «میش، گوسفند» ارتباطی برقرار نمی‌کنند. این نکته هم باید هنگام ردگیری تاریخی این ریشه مورد توجه قرار گیرد که اصولا گوسفند بومی ایران زمین است و برای نخستین بار در این قلمرو رام شده است. بنابراین به احتمال زیاد در اینجا با تداخل ریشه‌ای هندواروپایی به معنای «کیسه» با ریشه‌ی ایرانی «میش» سرو کار داریم. در جغرافیای اروپا هم هرچه به سمت ایران نزدیکتر می‌شویم دلالت «مشک، کیسه‌ی چرمی» پررنگ‌تر می‌شود و این احتمالا از تداخل این دو ریشه در پیرامون ایران زمین (به ویژه در زبان‌های بالتی-اسلاوی) رخ داده باشد.

حدس من آن است که خاستگاه همه‌ی اینها ریشه‌ی آریایی «*مِی» بوده باشد و این نام‌آوای صدای جانوران است. اگر چنین باشد در ضمن «میو میو» و «میلی» (گربه) و «ماغ کشیدن/ مو کردن/ مو مو» (صدای گاو) پارسی و «مَلی» (گربه) فریزبندی و یارندی و نطنزی و «مِلی» (گربه) گزی و سدهی را هم ایجاد کرده باشد. 

«گاومیش» نامی عامیانه قلمداد می‌شده و در ادب کهن پارسی زیاد به کار گرفته نشده است. تنها یک بار مولانا در بیتی گفته که «اعتمادی بودشان بر قدس خویش چیست بر شیر اعتماد گاومیش؟»

در مقابل «میش» در پارسی فراوان به کار گرفته شده و فردوسی و مولانا بیش از همه آن را در شعرهای خود آورده‌اند:

فردوسی توسی: «به دام آیدش ناسگالیده میش                پلنگ از پس پشت و صیاد پیش»

و: «گهی گرگ باید بُدن گاه میش           تو را کارهای درشت است پیش»  

و:«از این پس نه آشوب خیزد نه جنگ     به آبشخور آیند میش و پلنگ»

مولانا: «زمانی می‌چرم اینجا زمانی می‌چرند از من            گهی گرگم گهی میشم گهی خود شکل چوپانم»

و: «این عجب نبود که میش از گرگ جست         این عجب کاین میش دل در گرگ بست»

و: «عشق بین با عاشقان آمیخته                        روح بین با خاکدان آمیخته

          گرگ و میش و شیر و آهو چار ضد                  از نهیب قهرمان آمیخته»

در این بیت‌ها مولانا تصریح کرده که گرگ و میش در فرهنگ ایرانی یک جفت متضاد معنایی تشکیل می‌داده‌اند و به همین خاطر عبارت‌هایی مثل «گرگ‌ومیش» داریم که به آمیختگی ضدهایی مثل سپیدی و سیاهی یا روشنایی و تاریکی در آسمان اشاره می‌کند.