ریشهی پیشاهندواروپایی این واژه احتمالا «*neygw» بوده به معنای «شستن، تمیز کردن». اما چنین مینماید که ریشهی «*ناز» به معنای «شادمانه، سرافراز، محبوب» تنها در زبانهای آریایی شکل گرفته باشد. این ریشه در زبانهای اسلاوی هم به صورت «*nega» (ناز کردن، پروردن، شاد شدن) وجود دارد، اما با توجه به غیابش در سایر زبانهای اروپایی، احتمالا از پارسی وامگیری شده باشد. واژگانی که از این بن در زبانهای کهن اسلاوی برخاستهاند عبارتند از: нѣжьнъ (نِژينُو: نازنین، ظریف) و нѣга (نِگا: پروردن، مراقب بودن) اسلاوی کهن شرقی، нѣжьнъ (نِژينو: ظریف، نازک؛ قرن دوازدهم) و нѣга (نِگا: ناز کشیدن) اسلاوی کهن کلیسایی،
در زبانهای زندهی اسلاوی هم از این خانواده چنین کلماتی را سراغ داریم: не́га (نیِگا: مجلل، ثروتمند، شادمان) و не́жный (نیِژْنْیی: نازنین، ظریف) و не́жность (نیِژْنِسْتْ: ناز کردن، ناز کشیدن) و не́жно (نیِژْنُو: محبوب) و не́га (نِگا: پروردن) روسی، не́жны (نیِژْنی: نازنین، محبوب) و нега (نیِها: ناز کشیدن، پروردن) بلاروسی، ні́жний (نیژْنْیی: نازنین) و нíга (نیهَه: ناز کشیدن، پروردن) اوکراینی، не́жен (نِژِن: ناز، ظریف، نرم) و нѐга (نِگا: پروردن، ناز کشیدن) بلغاری و مقدونی، не̏жан/ ње̏жан (نِژَن/ نیِژَن: نازک، ظریف) و њега/ нега (نیِگا/ نِگا: ناز کشیدن، پروردن) صربی-کروآتی، něžný (نازنین، ظریف) و něhа (پروردن) چک و اسلواکی،
واژهی Nazi که در قالب «نازی» به پارسی هم وارد شده و بر اسم محلهی «نازیآباد» باقی مانده، کوتاه شدهی اسم آلمانی «ایگناز» و شکل صمیمانهی بیان آن است و لقبی بوده که اعضای اولیهی حزب نازی به همدیگر میدادند، که در ضمن سرواژهی «ناسیونال سوسیالیست» هم هست. هیچ یک از این واژگان به ریشهی مورد نظرمان ارتباطی ندارند. اسم محلهی نازیآباد هم برای این چنین نهاده شده که شالودهی این محله یعنی بخش چهارصد دستگاه را آلمانها در سالهای جنگ جهانی دوم بر اساس قراردادی که با ایران داشتند ساختند.
در زبانهای کهن ایرانی از ریشهی «*ناز» چنین واژگانی را سراغ داریم: «نازوک» (ظریف، لطیف) و «نازیشْن» (فخر، عشوه) و «ناز» (شادمان) پهلوی، «ناز» (شاد) و «نازَگ» (سرمست) و «نازوک» (نازک، ظریف) تورفانی، «نازوگ» (ظریف، ناز) پارتی، «نازوک» (محبوب) سغدی، «نازوک» (ظریف، لطیف) خوارزمی، «نایْس» (غرور، نازیدن) سکایی، նազիմ (نازیم: محبوب بودن، ناز داشتن) و նազելագոյն (نازِلاگویْن: مجلل، باشکوه) و նազելի (نازِلی: فاخر) و նազական (نازَکان: ظریف، لطیف) و նազաբանեմ (نازابانِم: مباهات کردن، فخر فروختن) و նազանք (نازانْک: عشوه) ارمنی کهن، նազանի (نازَنی: نازنین) و ნაზი (نازی: ناز) ارمنی میانه،
در پارسی از اینجا چنین واژگانی زاده شدهاند: «ناز»، «نازیدن»، «ناز کردن»، «ناز کشیدن»، «نازنین»، «نازنازی»، «ناناز»، «نازک»، «نازککاری»، «نازکبین» و همچنین اسامی دخترانه: «نازیلا»، «نازلی»، «نازی»، «شهناز»، «گلناز/ نازگل»، «نازنین»، «مهرناز»، «مهناز»، «دلناز»، «بهناز»،
حدسم آن است که «نغز» هم از همینجا آمده باشد. اگر چنین باشد، خاستگاه آن در سغدی که «نَغْزو» (زیبا، مجلل) است هم از همین ریشه مشتق شده است.
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از این ریشه چنین واژگانی را میشناسیم: «نازو» (گربه) اسفراینی و خوری و افتری، «ناز» (ملاحت، غرور) و «نازاک» (عروسک) و «نازورْک» (ناز، محبوب) بلوچی، «نازَکَه» (ظریف، محبوب) و «نِنْزَکَه» (عروسک) پشتون، «ناز» (مغرور) و «نازین» (فخر فروختن) کردی، նազ (ناز) و նազել (نازِل: عشوه آمدن، ناز کردن) و նազելի (نازِلی: اسم دختر، فاخر) و նազանք (نازانْک: عشوه) ارمنی، ნაზი (نازی: ناز) و ნაზად (نازاد: نوازشگرانه، نازکشانه) و სინაზე (سینازِه: ظرافت، لطافت) گرجی، naz/ naze (ناز) آلبانیایی، «ناز» اردو، «ناز» ترکی و چغتایی و اویغوری، «نُز» (ناز) ازبکی،
این واژگان در زبانهای دیگر هم وامگیری شدهاند: «ناز» سندی و پنجابی، नाज़ (ناز) هندی، nazi (نازی: ناز) و naziara (نازیارا: زن عشوهگر) یونانی،
این واژگان در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
رودکی سمرقندی: «خواهی اندر عنا و شدت زی خواهی اندر امان به راحت و ناز»
فردوسی توسی: «چه نازی به این تاج گشتاسپی؟ به این تازه آیین لهراسپی؟»
و: «یکی کار پیش است و رنجی دراز کز او بگسلد خواب و آرام و ناز»
ابن یمین فریومدی: «در توهم بوسه بر رویش نیارم زد از آنک
عارضش از نازکی ترسم اثر گیرد همی»
حافظ شیرازی: «وه که دردانهای چنین نازک در شب تار سفتنم هوس است»