نان


آخرین به روزرسانی:
نان

          درباره‌ی ریشه‌ی «نان» ابهامی در کار است. این واژه‌ی مهم در خانواده‌ی زبان‌های اروپایی خویشاوندی ندارد و بنابراین در شاخه‌ی زبان‌های آریایی زاده شده است. شکل آغازین آن را به صورت «*نَگْنَه» بازسازی کرده‌اند، اما تبارنامه‌اش درست معلوم نیست. هُرن معتقد بود از دو بخش «نَه/ نی» (زیر) و «کَنَه» (خاکستر) ساخته شده و در اصل «نهاده زیر خاکستر» معنی می‌داده است. حسن‌دوست به پیروی از برخی از فرهنگ‌های ریشه‌شناسی جدید آن را با «نَغْنَه» به معنای «برهنه» خویشاوند دانسته است. 

          هیچ یک از این پیشنهادها به نظرم قانع کننده نیست و به احتمال زیاد این واژه در اصل از یکی از زبان‌های پیشاآریایی وامگیری شده باشد. یک حدس جسورانه آن است که با «نعنا» خویشاوند باشد. چون ارتباطی میان اسم نان‌ها و تخم یا گیاهی که به خمیرش می‌افزوده‌اند وجود دارد و نعنا یکی از این کهن‌ترین این گیاهان بوده است. 

          در زبان‌های باستانی ایرانی این واژه را به این صورت‌ها می‌بینیم: नग्नहु (نَگْنَهو: مخمر) سانسکریت، «نان» پهلوی و تورفانی، 𐡋𐡇𐡌𐡀‎ (نْغَن، ثبت با هزوارش آرامی: لَخْما) پارتی، «نان» پهلوی، «نَغَن» سغدی، «نامْجی» سکایی، նկան (نْکَن) ارمنی کهن، 

          در پارسی این کلمات خویشاوند را می‌شناسیم: «نان/ نون»، «نانوا»، «نانوایی»، «نانخواه» (تخم پاشیده بر نان)، «نون‌دونی» (محل درآمد)، 

در پارسی قدیم هم این واژگان را از این ریشه داشته‌ایم: «نَغَن/ لان» (نان)، «خشکلان» (بیسکویت)، «نَغَنْخواد/ نغَنخوالان/ نانوخیه» (تخمی خوشبو که بر نان می‌پاشند)، «»

          در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی این واژه را به این شکل می‌بینیم: «نَغَن/ نَگَن» بلوچی، «نان» زازا و لکی و اردو و ترکی، «نانَکَه» (نان روغنی) پارسی افغانی، «نَغَن/ نْغَن» پشتون، «تْخَن» اورموری، «نَغِن» یدغه، «نَغَن» مونجی، «ذُغون» یزغلامی، «نُنَکَه» (بیسکویت) امره‌ای، «نِگَن» بردسیری، «نان/ نَن» کردی، «نون» نطنزی، «نانَه» گورانی، нан (نان) قزاقی، «نَن» ترکی اویغوری، «نُون» ازبکی،

          «نان» در زبان‌های هندی به این صورت‌ها وارد شده است: नान (نان) هندی، নান (نَن) بنگالی، ਨਾਨ (نان) پنجابی، «نانو» سندی، 

          این کلمه در زبان‌های دیگر نیز وامگیری شده است: နံပြား (نامْپْرَه) برمه‌ای، นาน (نان) تای، naan انگلیسی، 饢/馕/ 馕 (نانْگ) چینی، 

          «نان» در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده است:

رودکی سمرقندی: «کسی که دام کند نام نیک از پی نان      یقین بدان تو که دام است نانش مر جان را »

فردوسی توسی: «نیامد همی‌ زآسمان هیچ نم                  همی‌ برکشیدند نان با درم»

نظامی گنجوی: «چنان زی با رخ خورشید نورش             که پیش از نان نیفتی در تنورش »

مولانای بلخی: «نانی بده نان‌خواره را آن طامع بیچاره را     آن عاشق نانباره را کنجی بخسبان ساقیا»

بیدل دهلوی:‌ « به دعوت هم کسی راکس نمی گوید بیا اینجا

صدای نان شکستن گشت بانگ آسیا اینجا »