نای


آخرین به روزرسانی:
نای

ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*ned» به معنای «مرطوب، خیس» در زبان‌های کهن اروپایی چنین واژگانی را پدید آورده است: noteros (نُتِرُوس: مرطوب، نمناک) و narqhs (نارْثِس: نوعی گیاه) و noteien (نُوتِئيِن: خیس شدن، نم کشیدن) و notos (نُتُوس: باد جنوبی [باران‌آور]) یونانی، Nǫt / Nöt (خیس) نزدیک کهن، naz (خیس) آلمانی کهن، *nat (خیس) ساکسونی کهن، nat (خیس) هلندی کهن و میانه، *𐌽𐌰𐍄𐍃 (ناتْس: خیس) گتی، 

 در زبان‌های زنده‌ی اروپایی از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: nass/ naß (خیس) آلمانی، נאַס (نَس: خیس) ییدیش، nat (خیس) هلندی، nod (رطوبت، نم) ولش، ло́дос (لُدُوس:‌ باد باران‌آور) بلغاری، nedrei (نی) لیتوانایی، nad (نی قلم) مجارستانی، 

          در میان این واژگان notos یونانی در زبان‌های ایران غربی وامگیری شده و همان معنای «باد جنوب غربی، باد باران‌آور» را حفظ کرده و به این شکل‌ها در آمده است: «لُودوس» ترکی، ლოდოსი / ლოდოზი (لُدُوسی/ لُدُوزی) لاز، լօտօս (لُتُس) ارمنی،

          این بن در زبان‌های آریایی به ریشه‌ی «*نَدَه» تبدیل شده و همان معنای «رطوبت، خیس» را حفظ کرده است. این معنا به نام گیاه «نی» منتهی شده و با تکیه بر آن به «خروشیدن، صدا» تعمیم یافته است. از اینجا در زبان‌های کهن ایرانی چنین واژگانی زاده شده‌اند: (نَتَه: نی) هیتی، aDan (نَذَه: نی) اوستایی، *𐎴𐎭 (نادَه: صدا زدن، ندا دردادن) پارسی باستان، (نادَتی: غریدن، خروشیدن) و नड (نَدَه/ نَلَه: نی، قلم نی، فلوت) و (نَدَکَه: قلم استخوان) و नाडी (نادی: نهر، رگ، لوله، فلوت) و (نَدا: گاو نر، در اصل یعنی: خروشنده) و नाडिका (نادیکَه: لوله‌ی هوا) و नाडि/ नाली (نادی/ نالی: نی، لوله) ‌سانسکریت، 𑀦𑀸𑀮 (نالَه: آبراهه، جوی) پراکریت ساوراسنی، «نَد/ نَیْ» (گیاه نی) و «نایْ» (جوی آب) و «کنْدا» (نوعی لباس نئین) پهلوی، «نَذ» (گیاه نی) و «نَذَگ» (فلوت، ساز نی) پارتی، «نای» (نی، لوله) و «نای‌پَزْد» (نی‌نواز) تورفانی، (قَنْیا: نی) آرامی، «گَیْسَه» (نی) و «گَیْسَکَه» (فلوت) سکایی، «ناذ» (نی، فلوت) سغدی، նետ (نِت: نی، چوب تیر) و նետաձիգ (نِتاجیگ: کمانگیر) و նետընկէց (نِتَنْکاتْس: تیرپرتابی، مسافت حرکت تیر) ارمنی کهن، նետաւոր (نِتاوُر: کمانگیر) و նետեմ (نِتِم: تیر انداختن) ارمنی میانه، 

          در پارسی از اینجا چنین واژگانی زاده شده‌اند: «نی»، «نیشکر»، «نیزار»، «نئین»، «نیستان»، «قلم‌نی»، «نال»، «نای»، «سرخنای» (مری)، «نایژه»، «نایژک»، «ناسور» (مری، مرکب از: نای + سوهْر: سرخ)، «نا/ ناهْ» (رطوبت، نم، مثلا در: بوی نا گرفتن)، «نی‌نواز»، «نی‌زن»، «نوا» (خوراک)، «بینوا»، «نوانخانه»، «نا» (زور، تاب)، «نَپیر» (کرنای کوچک)، «نفیر» (صدای نپیر)، «کرنای»، «ناقُلوس» (سیب‌ آدم، مرکب از: نای + قُلوس: گلو)، «میزنای»، «ندا»، «منادا»، «منادی»، «نادی»، «نی‌لبک»، «سرنای»، 

          حدسم آن است که ریشه‌ی عربی «*ندی» به معنای «صدا زدن» هم از اینجا آمده باشد و در این زبان دخیل باشد. این ریشه در زبان‌های سامی دیگر وجود ندارد. در واژه‌ی «ناقلوس» هم بخش دوم در «قُلوس» (گلو) و «قولوسْن» (بلعیدن) گزی دیده می‌شود و همین بن است که معنای «سیب آدم» را در زبان‌های دیگر ایرانی به دست داده است: «قَلْقَلیش») فریزهندی، «قِلْقِلوک» سیوندی، 

          در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی از اینجا چنین واژگانی را سراغ داریم: «نَل» (نی، قلم) و «نَلَه» (لوله) و «نَلَیْ» (پوکه) و «نَلایْ» (استخوان ران) و «نَلَّه» (میزنای) و «نار» (ساقه‌ی خشکیده‌ی گندم) پشتون، «نَذ» (کاه) خوفی، «نَل» (نی قلم) و «نالیکُو» (عضله‌ی ساق پا) مونجی، «نالْچیک» (نی قلم) وخی، «ناک» (بینوا) زرقانی، «ناک» (گرسنه) گزی، «نَقُولیچ» (ناقلوس، سیب آدم) سرخه‌ای، «نِگْکِه» (سیب آدم) لاسگردی، «نُو/ نَه» (نای، حلقوم) بختیاری، «نا» (نای، حلقوم) خوانساری، «نِیَه» (نی) لارستانی، նետ (نِت: نی) ارمنی، «نایْ» (نی، فلوت) و «نَدْوَه» (بحث، گفتگو) و «نِداء» (ندا، صدا) و «نادَی» (کسی را صدا زدن) عربی، «نَیْ» (نی، فلوت) ازبکی، «نِیْ» و «نالِه» ترکی، «ناذَه» (ناودان) دوانی، «»

          در زبان‌های هندی از این ریشه چنین کلماتی را می‌شناسیم: नाल (نال: لوله) هندی، (نار: ساقه‌ی خشکیده‌ی گندم) پنجابی، (نار: کاه) لهندا، ನಳ್ಳು (نَلّو: نی) کانادا، நாணல் (نانَل: نی) تامیلی، 

          این واژگان در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده‌اند: 

فردوسی توسی: «تبیره‌زنان پیش پیلان به پای                 ز هرسو خروشدن کَرّه‌نای»

ابوسعید ابوالخیر: «در چنگ غم تو دل سرودی نکند          پیش تو فغان و ناله سودی نکند

نالیم به ناله ای که آگه نشوی                سوزیم به آتشی که دودی نکند»

حافظ شیرازی:«اول به بانگ نای‌ونی آرد به دل پیغام وی    وانگه به یک پیمانه می با من وفاداری کند»

پروین اعتصامی: «بنالید الماس کای تیره‌رای                  ز بیداد تو چند نالم چو نای؟»