نبی


آخرین به روزرسانی:
نبی

ریشه‌ی سامی «*نبئ» در اصل به معنای «بالا کشیدن، لبریز کردن» بوده و دلالتش به «پیامبری کردن، شنیدن صدای خدایان» تعمیم یافته است. در زبان‌های کهن ایرانی از این ریشه چنین کلماتی را می‌شناسیم: נְבִי‎ (نَبی: لبریز کردن، بالا کشیدن) و נְבִיָּא‎ (نَبییّا: رسالت، پیامبری) و בַרְנֶבֻאָה‎ (بَرْنابا: اسم مرد، یعنی: پسر پیامبر) آرامی، נבא (نَبی: بیرون جوشیدن، لبریز شدن) و נָבִיא‎ (نابیء: پیامبر) و נְבִיאִים‎ (نَویئیم: پیامبران) و הִתְנַבֵּא (هیتْنَبِه: پیامبرانه) و נְבוּאָה (نَبوئا: پیامبری، رسالت) ‌عبری، 

          در زبان پارسی این واژگان از این بن برآمده‌اند: «نبی»، «نبوت»، «انبیاء»، 

          در زبان‌های ایرانی دیگر از اینجا چنین واژگانی را می‌شناسیم: «نبأ» (داستان، خبر) و أَنْباء» (خبر دادن، مطلع کردن) و «تَبَّبَأ» (پیشگویی کردن) و «أسْتِنْباء» (طلب اطلاع کردن، خبر گرفتن) و «نَبوءَه» (پیامبری) عربی، «نِبی» (پیامبر) ترکی و کردی، «نَبی» (پیامبر) پشتون و اردو، 

این واژه در معنای «پیامبر» به زبان‌های هندی هم وارد شده است: नबी (نَبی) هندی،নবী (نُبی) بنگالی، 

          «نبی» در سایر زبان‌ها هم به این شکل‌ها وامگیری شده است: Barnabas/ Barabas (بَرناباس/ باراباس: اسم مرد) یونانی، «نَبی» سواحیلی، ነቢ (نابی) تیگره، «اَنَّبی» هوسه، «آنابی» فولا، «نَبی» مالایی و اندونزیایی، 

          این واژگان در شعر و ادب پارسی با بسامدی اندک کاربرد داشته‌اند:

فردوسی توسی: « اگر نامدی این سخن از خدای             نبی کی بدی نزد ما رهنمای»

ناصرخسرو قبادیانی: «درین بند و زندان سلیمان بدین دو    نبوت بهم کرد با شهریاری»

مولانای بلخی: « چون به آزادی نبوت هادی است            مؤمنان را ز انبیا آزادی است»

بابا افضل کاشانی: «گیرم که سلیمان نبی را پسری            بر باد نشسته‌ای جهان می‌سپری»