نخ


آخرین به روزرسانی:
نخ

          ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*sneh /*neh» به معنای «بافتن، پیچاندن» همان است که مشتق «*netr/ *nehtrih» (چنبر زدن) را هم به دست داده است. از این دومی در زبان‌های اروپایی چنین کلماتی مشتق شده‌اند: natrix (مار آبی) لاتین، natara (افعی؛ قرن هشتم) آلمانی کهن، natrice (مار آبی) ایتالیایی، rinatrix (مار آبی) و adder (افعی) انگلیسی، natriz (مار آبی) اسپانیایی، Natter (افعی) آلمانی، 

          ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*neh» در زبان‌های کهن اروپایی چنین کلماتی را پدید آورده است: new (نِئو: می‌بافم) یونانی، nere (بافتن، پیچاندن) و netus (کلاف، [نخ] ‌ریسیده) لاتین، naen/ naian (دوختن) آلمانی کهن، neien/ nǣjen/ nǣn (دوختن) آلمانی میانه، nayen (دوختن) هلندی میانه، snim (بافتن) و snath (نخ، کلاف) و snathaid (سوزن) و nath (شعر، در اصل یعنی: بافته شده) ایرلندی کهن، нить (نیتْیْ: نخ) اسلاوی کهن شرقی، ⱀⰻⱅⱐ /нить (نیتْیْ: نخ) اسلاوی کهن کلیسایی، neut (بافتن، ریسیدن) برتون میانه، 

          از این ریشه در زبان‌های زنده‌ی اروپایی چنین لغاتی را می‌شناسیم: naaien (دوختن) هلندی، nähen (دوختن) آلمانی، נייען‎ (نِیِن: دوختن) ییدیش، nyddu (ریسیدن پشم، بافتن نخ) ولش، sniomh (بافتن) و snath (نخ، کلاف) ایرلندی، ніць (نیتْسْیْ: نخ) بلاروسی، нить (نیتْیْ: نخ) روسی و اوکراینی، ни̑т (نیت: نخ) صربی-کروآتی، нишка (نیشْکا: نخ) مقدونی و بلغاری، niit (نخ) استونیایی، 

          این بن در زبان‌‌های آریایی به ریشه‌ی «*نَر» تبدیل شده که همان معنای «بافتن، ریسمان» را می‌رساند و در स्नायति (سْنَایَتی: بافتن) سانسکریت نمونه‌ی کهنش را می‌توان دید. «ناره» (ریسمان کلفت) پارسی و «نائی» (نخ) گورانی و nus (نخ) آلبانیایی هم از اینجا برخاسته و حدسم آن است که «نخ» هم از همین ریشه مشتق شده باشد. هرچند درباره‌ی این واژه‌ی اخیر ابهام بسیار است و به ندرت درباره‌اش بحث کرده‌اند.

          اگر «نخ» هم از همین‌جا آمده باشد، این کلمات پارسی هم از همین سرچشمه برآمده‌اند: «نخ‌نما»، «نخ دادن»، «نخ‌بازی»، «نخی»، «نخ‌کش شدن»، «سوزن‌نخ» 

          «نخ» به ندرت در متون شعر و ادب پارسی آمده و گویا عامیانه قلمداد می‌شده است:

فردوسی توسی: « چنان شد که گفتی طراز نخ است          وگر پیش آتش نهاده یخ است »