نخاع


آخرین به روزرسانی:
نخاع

به احتمال زیاد ریشه‌ی «*نخع/ *نخم» در زبان عربی تباری سامی نداشته باشد و از جایی در این زبان وامگیری شده باشد. این را از آنجا در می‌یابیم که این بن با تعداد اندک واژگانی که زاده دو شکل متفاوت دارد و در سایر زبان‌های سامی هم مشتق‌هایش یافت نمی‌شود. معنای عمومی این دو بن «فین کردن، مخاط ترشح کردن» است که دلالتی خاص و جزئی است و بعید است به ریشه‌ای مجزا نیاز داشته باشد. یعنی این بن‌ها انگار از روی وام‌واژه‌ای در عربی ساخته شده‌اند که معنایی نزدیک به «مخاط» داشته است.

          در پارسی ریشه‌ی «*نخع» چنین کلماتی را سراغ داریم: «نخاع»، «بصل‌النخاع»، «نخعی» (نام خانوادگی، یعنی کشنده، گردن‌بُر)، «قطع‌نخاع»،‌ «نخاعی»، «مغزی-نخاعی»

          در عربی از این دو بن چنین کلماتی برخاسته‌اند: «نَخِم/ نَخِع» (مخاط ترشح کردن، فین کردن) و «نُخامَه» (براق، مخاط) و «نَخَعَ» (بریدن گلو، گردن زدن) و «نُخاعَه» (مخاط، چیز لزج) و «نُخاع».

این واژگان در زبان‌های دیگر ایرانی رواج ندارند و فقط در ارمنی میانه նուխահ (نوخاهْ) و նխայ (نْخایْ) به معنای «نخاع» را داریم که از پارسی گرفته شده است. واژه‌ی «نخاع» با واسطه‌ی پارسی و عربی در زبان‌های اروپایی هم وام گرفته شده است: nuche فرانسوی کهن،nuque/ nuche فرانسوی میانه،  nucha/ nuche/ nuca/ nuka انگلیسی میانه، nuque/ nucha انگلیسی، Nuque فرانسوی، nuca ایتالیایی و پرتغالی و اسپانیایی و کاتالان، 

در شعر و ادب پارسی بسیار نادر به کار گرفته شده است:

آذر بیگدلی: «منی فاجره‌ی پیر از کف مبروص                نخاع منتن خنزیر از ید مجذوم»

ملک‌الشعراء بهار: «شاه سر است و نخاع قاید لشکر          هست کشنده مرض چو کشت نخاعی»