ریشهی پیشاهندواروپایی «*hner/ *ner» به معنای «مرد، نرینه، قدرت» در زبانهای کهن اروپایی چنین واژگانی را پدید آورده است: anhr (آنِر: نر) و andros (آنْدْرُس: مرد) و andreia (آنْدْرِئیا: مردانگی، شجاعت) و Alexandros (آلِکْسانْدرُس: اسم مرد، در اصل یعنی: مدافع مردم) و narkissos (نارکیسُّوس: نرگس، وام از پارسی باستان) و Narshs (نَرْسِس: نرسه، اسم مرد) و Andromach (آنْدْرُوماخِه: اسم، یعنی مرد جنگی) یونانی، 𐌍𐌄𐌓𐌖𐌌 (نِروم: نیرو) و 𐌍𐌉𐌉𐌓 (نیر: مرد، اشرافی) اوسکی، 𐌍𐌄𐌓⁚ (نِرْف: نیرو) و 𐌍𐌝𐌓 (نیر: مرد، نر) پیکنی جنوبی، 𐌍𐌄𐌓𐌖𐌔 (نِروس: مردانه، نرینه) و 𐌍𐌄𐌓𐌚 (نِرْف: مردان) و 𐌍𐌄𐌓𐌖𐌔 (نِروس: مردانگی) اومبری، neriosus (نیرومند) و Nero (اسم مرد، یعنی: مرد، نر) و narcissus (نرگس) و Narses (نرسه) لاتین، sonitr (دلیر) و nert (نیرو) ایرلندی کهن، nerth (نیرو) و nerthol (نیرومند، قوی) و nerthu (نیرو دادن) برتون کهن، nerz (نیرو) برتون میانه، nerth (نیرو) ولش میانه، норовъ (نُرُوو: شخصیت، رسم) و нравъ (نْرَوو: طبع، سرشت) اسلاوی کهن شرقی،
این ریشه در زبانهای زندهی اروپایی به این واژگان منتهی شده است: narsas (شدت، مردانگی) و noras (عزم، همت) لیتوانیایی، neart (نیرو) ایرلندی، Nerone (نرون، اسم مرد) ایتالیایی، но́раў (نُراو: شخصیت، متانت) و нрав (نْرَوْ: شخصیت، طبع، سلوک) بلاروسی، на́рав (نارَوْ: طبع، شخصیت) صربی-کروآتی، нарав (نَرَوْ: متانت، احتیاط) مقدونی، нрав (نْرَوْ: شخصیت، طبع، حالت) بلغاری، но́ров (نُرُوْ: حالت، سرشت) و нрав (نْرَوْ: شخصیت، طبع، سلوک) روسی، narcisse (نرگس) فرانسوی، Narzisse (نرگس) آلمانی، narcissus (نرگس) انگلیسی،
در زبانهای آرایی این بن به ریشهی «*نَر» بدل شده و همان معنای اصلیاش را حفظ کرده است. در زبانهای کهن ایرانی از این بن چنین واژگانی روییده:𒅔𒈾𒊏𒉿𒀭𒋫 (اینَّرَوَنْت: نیرومند، مردانه) هیتی، 𒀭𒅈𒌝𒈪 (آنَّرَه: نیرومند، مردانه) لوویایی، ayrian (نَیْرْیَه: نرینه، مذکر) و irian/ akirian (نَیْریکَه/ نَیْری: زن، همسر) و hanamerian (نَیْرِمَنَهْ: نریمان، مردانه) و ranAnmak (کَمْنانَر: [قبیلهی] کممرد، ناتوان) و ahnasOyrian (نَیْریَوسَنْگْهَه: نریوسنگ) و anawqirian (نَئیریثْوَنَه: زناشویی) و aranuh (هونَرَه: هنر) و aranuhaDah (هَذَههونَرَه: ورزیده، زبردست) و tAtvranuh (هونَرَتات: قدرت) و knayranuh (هونَرْیانْک: مهارت) و tnawranuh (هونَرْوَنْت: هنرمند) اوستایی، 𐎢𐎺𐎴𐎼 (هونَرَه: هنر، ورزیدگی) و (نَرَه: مرد، شخص) پارسی باستان، 𐤫𐤵𐤭𐤮 (نارْس: مرد، نر) لودیایی، नर (نَرَه: مرد، شوهر، قهرمان، شخص) و नृम्ण (نْرْمْنَه: مردانگی، شجاعت) و (ناری: زن، همسر) و नृप (نْرْپَه: حاکم) و (نْرْتو: قهرمان) و (سونَرَه: زیبا، قادر) و (سونْرْتَه: قدرت) و नृपशु (نْرْپَسو: قربانی انسانی، دد-مرد) و नराशंस (نَراسَمْسَه: نریوسنگ) سانسکریت،𑀡𑀭 (نَرَه: مرد، نر) پراکریت مهاراستری، «نَرَه» (مرد، نر، شخص) پالی، «نَر» (مرد، مرد) و «ناریک» (زن، همسر) و «نِرُوک» (نیرو) و «هونَر» (هنر) و «نَرْسی» (اسم مرد) و «نَرِمان» (اسم مرد، یعنی: مردانه) و «نَرْگیس» (نرگس) پهلوی، 𐭦𐭪𐭫 (نَر: مرد، مرد) و «نَریسَف» (نریوسنگ) و «هونَر» (هنر) و «نِرُوگ» (نیرو) و 𐭍𐭓𐭉𐭎𐭇𐭅/ 𐭍𐭓𐭎𐭇𐭅 (نَریسَهْ/ نَرْسَخْوْ: نرسه) پارتی، «نَر» (مرد، مرد) و «هونَر» (هنر) و «نِرُوگ» (نیرو) و «نِرُوگآیِن» (نیرو دادن) و «نِرُوگاوَنْد» (نیرومند) و «نَرْویر» (مرد) و «نَریسَهْ» (نرسه) تورفانی، «نیرَک» (نرینه) سغدی، «نرک» (مرد، نر) و «نرکانک» (نرینه، مذکر) و «نرکیک» (نره، کر) خوارزمی، «نَر» (توانستن) و «نَدَون» (دلاور) و «ناری» (زن، همسر) سکایی، առն (آرْن: مرد، نر) و այր (آیْر: مرد، شوهر، دلیر) و անարի (آنَری: ضعیف، نامرد، ترسو) و արիութիւն (آریوتْیون: شجاعت، نیرومندی) و միայնայր (میایْنایْر: یکهمرد، تکمرد) و այրիկ (آیْریک: مردانه) و հնար (هْنَر: شیوه، راه) و Ներսեհ (نَرْسِهْ: نرسه) ارمنی کهن، mykrn (نَرکیم: نرگس) آرامی، ܢܪܣܝ (نَرْسَیْ: نرسه) سریانی،
یک اشاره دربارهی واژهی اوستایی aranuhaDah (هَذَههونَرَه: ورزیده، زبردست) هم این که بخش نخست آن «هَذَه» به معنای «مداوم، پیاپی» است که با «سَدی» در سانسکریت برابر است و همین واژه است که در پارسی امروز به «هِی» تبدیل شده و همین معنا را حمل میکند.
در پارسی چنین کلماتی از این ریشه برخاستهاند: «نر»، «نرینه»، «هنر»، «هنرمند»، «هنرپیشه»، «هنرنمایی»، «باهنر»، «بیهنر»، «هنرآموز»، «هنرپژوه»، «نرسه»، «نریوسنگ»، «نریان»، «نرهخر»، «نرهدیو»، «نرگدا» (گدای سمج)، «نرانگشت» (نوعی انگور سفید)، «نیرو»، «نیروزا»، «نیروبخش»، «نیروگاه»، «نریمان»، «نرماده»، «کَنیر» (تنبل و پرخور)، «نرگس»، «نرسه»، «نیرنگ»، «نیرومند»، «نیرنگکار»، «نیرم» (اسم مرد، یعنی: دلیر و مردانه)،
در سایر زبانهای زندهی ایرانی هم چنین واژگانی را از اینجا سراغ داریم: «نَر» و «نَرْخَجَیْ» (نرماده) پشتون، «نَر» (توانستن) و «نِرُوک» (نرینه) پراچی، «نِرینا» (نرینه) اورموری، «نَر» (مرد، شخص) و «نَرْکیرِه» (خروس، مرکب از: نر: مرد + کِرک: مرغ) یدغه، «نارْک» (قوچ نر) سنگلیجی، «نیر» (مرد، شخص) شغنی، «نیگُو» (گاو نر) تالشی، «نِر» (مرد، شخص) روشانی و سریکلی، njeri (مرد، شخص) آلبانیایی، (هْنَر: وسیله، چاره) و (هْنَریل: چاره جستن، حیله کردن) و (آنْهْنَر: ناممکن) و (نِرْهون: دانشمند، حاذق) و արիություն (آریوتیون: دلیری، قهرمانی) ارمنی، ნერსე (نَرْسِه) گرجی، «نَروک» (پرچم گل) بختیاری، «نیرَنْج» (نیرنگ) و «نَرْجِس» عربی، «نَیْل» (نر) آسی، «نَرَنْگوشْت» (انگور سبز درشت) یغنابی، «نَر» اردو،
در زبانهای هندی این ریشه به چنین واژگانی ختم شده است: नर (نَر: مرد، نر) هندی، नर (نَر: مرد، نر) مراثی، ನರ (نَرَه: نر، مرد) کانادا، నరుడు (نَرودو: مرد، نر) تلوگو، നരൻ (نَرَن: مرد، نر) مالایالام، নর (نُر: نر، مرد) بنگالی،
برخی از این واژگان در زبانهای دیگر نیز وامگیری شدهاند: Narshs (نارْسِس: نرگس، وامگیری از پارسی باستان) یونانی، Narseus (نرگس، نرسه) لاتین، នរ (نَعَه: نر، مرد) خمر، นร (نَعْرَه: نر، مرد) تای، «نَرَه» (نر، مرد) جاوهای کهن و اندونزیایی،
این واژگان در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
رودکی سمرقندی:«نظر چگونه بدوزم که بهر دیدن دوست ز خاک من همه نرگس دمد به جای گیاه»
فردوسی توسی: «چنین سال پنجه برنجید نیز ندید از هنر بر خرد بسته چیز»
و: «بیامد دمان با سپاهی گران همه نرهدیوان جنگآوران»
مولانای بلخی: «ما عقل نداریم یکی ذره وگر نی کی آهوی عاقل طلبد شیر نری را»
حافظ شیرازی:«نرگسش عربدهجوی و لبش افسوسکنان نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست»