ریشهی عربی «*نشر» به معنای «پراکندن، اره کردن، اعلام کردن» در زبان پارسی و عربی به یک شکل شاخهزایی کرده و این واژگان را پدید آورده است: «نشر»، «ناشر»، «منشور»، «منتشر»، «انتشار»، «مِنشار» (اره)، «حشرونشر»، «انتشارات»، «انتشاراتی»، «نشریه»، «»
در سایر زبانهای ایرانی این واژگان به این شکلها وارد شدهاند: «مَنْشور/ مِنْشور» (سند، گواهینامه) و «اینْتیشار» (انتشار) و «میشار/ مینْشار» (اره) ترکی، «مَنْشور» (سند، گواهینامه) ازبکی و اردو، մանշուր (مَنْشور: نامهی رسمی، سند دولتی) ارمنی، מסור (ماسور: اره) عبری، «میشار/ مِشار» (اره) کردی،
«منشار» به معنای «اره» در زبانهای اروپایی هم وارد شده است: almijar اسپانیایی، almanchar/ manchar/ almanxar پرتغالی، muxaru سیسیلی، muxaro ایتالیایی،
این واژگان در شعر و ادب پارسی فراوان کاربرد داشتهاند:
فردوسی توسی: «بپیچید و اندیشه زاو دور داشت به مردی ز خورشید منشور داشت»
ابوسعید ابوالخیر: «بگرفت دلم ازین خسیسان یا رب حشری نشری قیامتی آشوبی»
سعدی شیرازی: «به خواب اندرش دید و پرسید حال که چون رستی از حشر و نشر و سؤال»
مولانای بلخی: «مشک از پشک کس نمیداند مشک را انتشار بایستی»
نشر
آخرین به روزرسانی: