نصرالدین


آخرین به روزرسانی:
نصرالدین

ریشه‌ی سامی «*نصر» به معنای «یاری رساندن، حفاظت کردن» در زبان عربی به بن «*نظر» تبدیل شده و با «ناطور» هم خویشاوند است که در مدخل «نظر» به آن پرداخته‌ام. مشتق‌های بن «نصر» در زبان‌های کهن سامی به این شکل‌ها دیده می‌شود: 𒈾𒍝𒊒 (نَصارو: نظارت کردن، حفاظت کردن) و «آشورنصیرپال» (نام دو شاه آشور، یعنی: [خدای] آشور نگهبان ولیعهد است) اکدی، נְטַר (نَصَر: نگهبانی دادن، مراقب بودن) آرامی، ܢܛܲܪ (نَاتِر: مراقبت کردن، منتظر ماندن) و ܢܵܨܪܲܬ‎ (ناصْرَت: [شهر] ناصره) و ܢܵܨܪܵܝܵܐ (ناصْرایا: نصرانی، مسیحی) سریانی، נָצַר‎ (ناصَر: حفظ کردن، حراست کردن) و ניצר / נִצֵּר (نوصَر/ نُصَر: ناصریه، ناصری) و נוֹצְרִי‎ (نوصَری: ناصری، مسیحی) عبری، 

          این ریشه در پارسی طیفی وسیع از واژگان را پدید آورده است که بسیاری‌شان اسم شخص هستند: «نصر»، «ناصر»، «منصور»، «منصوره»، «ناصری»، «ناصرالدین»، «نصرالدین»، «انصار»، «نصرت»، «منتصر»، «مستنصر»، «نصرت‌الله»، «نصرالله»، «عبدالناصر»، «نصیر»، «ناصری/ نصارا» (مسیحی)، «[شهر] ناصره».

بسیاری از این واژگان در عربی و ترکی نیز رواج دارند، اما دامنه‌ی استفاده‌ از آنها در زبان‌های ایرانی محدود است و اغلب همچون اسم شخصی یا صفت به کار گرفته می‌شوند.

در زبان‌های هندی নাসির (ناصِر) بنگالی و നസ്രാണി (نَصْرانی: مسیحی) مالایالام و  هم از پارسی وامگیری شده است.

          برخی از این واژگان در زبان‌های دیگر نیز وامگیری شده‌اند: «نَصْرانی» (مسیحی) مالایی و اندونزیایی، nisrani (مسیحی) مالتی، 

          این واژگان در شعر و ادب پارسی بسیار به کار گرفته شده‌اند:

فردوسی توسی: «چو پیش آمدش نصر بنواختش    یکی مایه‌ور جایگه ساختش»

عنصری بلخی: «شاه نصرت ناصر الدین بوالمظفر کز ظفر    

در جهان معروف گشت آنجا که شهر و کشور است »