نفله


آخرین به روزرسانی:
نفله

کلمه‌ی پارسی «نفله» به معنای «کشته، منحط، درب‌وداغان» عامیانه است و اغلب در کتاب‌های ریشه‌شناسی مورد وارسی قرار نگرفته است. در لغتنامه‌ی دهخدا آن را از اسم یونانی nefhlh (نِفِلِه) مشتق دانسته‌اند که در اصل یعنی «مه، ابر» و نام یکی از جلوه‌های ایزدبانوی هرا است، و با معنای این کلمه تناسبی برقرار نمی‌کند. این برداشت به نظرم نادرست است.

          حدس من آن است که «نفله» خاستگاهی عبری داشته باشد و شکلی تحول یافته از נְפִילִים (نِفیلیم) توراتی باشد به معنای «فرو افتاده، هبوط کرده». در عهد عتیق این کلمه نام رده‌ای از غول‌هاست که به زمین تبعید می‌شوند و به خاطر اندام‌های غول‌آسا و نیرومندشان شهرت دارند. با این حال کلمه‌ی «نفله» از ریشه‌ی سامی این کلمه برخاسته و تنها در این حد با این موجودات ارتباط دارد که به هبوطشان بر زمین و انحطاطشان از مرتبه‌ی فرشتگان تاکید هست.

          خاستگاه این کلمات در زبان‌های سامی ریشه‌ی «*نفل» به معنای «فرو افتادن، هدر رفتن» است که در عربی-پارسی مشتق‌های دیگری از آن نیز وجود دارد: «نوافل» (چیزهای غارت شده، منابع هدر رفته، هدیه، نمازهای مستحب اضافی)، «نافله» (خوان یغما، چیز افزوده و اضافی)،‌ «اَنفال» ([نام سوره‌ای در قرآن] اموال غارت شده)، 

          واژگان برآمده از این ریشه در شعر و ادب پارسی با بسامدی اندک کاربرد داشته‌اند:

مسعود سعد سلمان: «ای مدحت تو فرض و دگر نافله‌ها    در وصلت تو قافله در قافله‌ها»

محمود شبستری: «کس کاو از نوافل گشت محبوب          به لای نفی کرد او خانه جاروب»

فلکی شروانی: «سنت عید قرض دان فرض صیام نافله       گر چه به صحن گلستان از پی نزهت روان»

ملک‌الشعراء بهار: «ای شاه بهار را در این محبس             دریاب که شد مادحت نفله»