بارتولومه «نماز» را از ریشهی «*نَم» به معنای «خم شدن» مشتق دانسته، اما این برداشت نادرست است و ریشهی پیشاهندواروپایی «*nem» سازندهی آن است که با معنای «گماشتن، توزیع کردن، گرفتن» در زبانهای اروپایی بسیار شاخهزایی کرده که در مدخل «ناموس» بدان پرداختهام. در زبانهای آریایی این بن به ریشهی «*نَم» تبدیل شده و معنای «اختصاص دادن، تقسیم کردن، حساب کردن» را میرساند. در زبانهای باستانی ایرانی از اینجا چنین واژگانی زاده شدهاند: hamvn (نَمَهْ: ستایش، تعظیم) و tnaXamvn (نَمَخْوَنْت: فروتن، محترم) و Oh$amvn (نَمَنْگْهُو: تواضع، کرنش) و rabOmvn (نَمُوبَر: نمازگزار، نمازبر) و ayhamvn (نِمَهیَه: ستودن) و nah$amvn (نَمَنْگْهَن: متواضع، کرنشگر) اوستایی، नमस् (نَمَس: ستایش، تعظیم) و नमो (نَمُو: کرنش، ستایش) و नमस्ते (نَمَسْتِه: درود، ستایش تو را باد) و नमस्य (نَمَسْیَه: کرنش) و नमस्कार (نَمَسْکارَه: نماز گزاردن، با صدای بلند ستودن) و नमस्क्रिया (نَمَسْکْرییا: مقدس، پرستیده شده) و नमस्विन् (نَمَسْوین: نیایش، پرستش) و «نَمَسانَه» (کرنشگر، ستایشگر) و नमस्वत् (نَمَسْوَت: تقدیس کردن) و «نَمَسْوَنْت» (معظم، بزرگوار) و «نَمَسْبْهَر» (نمازگزار، نمازبر) سانسکریت، «نَمُو» (نماز) و «نَمَکّارَه» (نمازگزاری، عبادت) پالی، 𑀡𑀫𑁄 (نَمُو: نماز) پراکریت، «نَماچ» (نماز) پهلوی، «نَماز» و «نَمْبَر» (نماز بردن) تورفانی، 𐭅𐭎𐭂𐭃𐭇 (نَماژ/ نماز: نماز، در آوانگار: سَگْهُوش، یعنی: باصدا) و «نَماژ بورْدَن» (نماز بردن) پارتی، «نَماچ» (نماز) سغدی و خوارزمی، zAman/ ZAman (نَماژ/ نَماز: نماز) پازند، ܢܡܐܣ (نَماص: نماز) سریانی، նամազ (نَماز) ارمنی میانه،
در پارسی از این ریشه چنین واژگانی برآمده اند: «نماز»، «نمازخوان»، «نمازگزار»، «پیشنماز»، «نُمیر»، (شکمباره، حریص)، «نمازخانه»، «نمازگاه»
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از اینجا چنین کلماتی را سراغ داریم: «نووِز/ هیمیژ» (نماز) کردی، «نیماز» (نماز) و «نَماش/ نَواش» (عبادت، نماز) و «نیماز پوچّ» (ریاکار، زاهد ریایی) بلوچی، «نیما/ نیماج» (نماز) گورانی، «لْمینْز/ لْمونْز/ نْمونْج/ نْمونْز» (نماز) پشتون، «نوماژ» (نماز) اورموزی، «نَمَز/ لَمَز» (نماز) آسی، «نَماز» گیلکی، «نَماج» (نماز) مازنی، «نَموژ» (نماز) کرینگانی، «نَمُوژ» (نماز) هرزنی، «نِما/ نِماج» (نماز) زازا، намоз (نَمُوز: نماز) پارسی تاجیکی، նամազ (نَماز) ارمنی، ნამაზი (نامازی: نماز) گرجی، «نَماز/ نیماز» (نماز) ترکی، намаз (نَماز) قزاقی و باشکیری، «نَمُوز» (نماز) ازبکی،
در زبانهای هندی از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: नमस्कार (نَمَسْکار: عبادت، نماز) و नमस्ते (نَمَسْتِه: نماز تو را باد، درود بر تو) و नमाज़ (نَماز) هندی، നമസ്കാരം (نَمَسْکارَه: عبادت، نمازگزاری) و നമസ്തേ (نَمَسْتِه: نماز تو را باد) مالایالام، নমস্কার (نُمُسْکَر: عبادت، نماز) بنگالی، नमस्कार (نَمَسْکار: عبادت، نمازگزاری) مراثی، నమస్తే (نَمَسْتِه: نماز تو را باد، درود بر تو) تلوگو، નમસ્તે (نَمَسْتِه: نماز تو را باد، درود بر تو) و નમાજ (نَماج: نماز) گجراتی، நமஸ்தே (نَمَسْتِه: نماز تو را باد، درود بر تو) تامیلی، ನಮಸ್ತೆ (نَمَسْتِه: نماز تو را باد، درود بر تو) کانادا، ਨਮਸਤੇ (نَمَسْتِه: نماز تو را باد) پنجابی، नमस्ते (نَمَسْتِه: نماز تو را باد) مراثی، निमाज (نیماج: نماز) راجستانی، নামাজ (نَماز) آسامی، নামাজ (نَماز) بنگالی،
برخی از این واژگان در زبانهای دیگر نیز وامگیری شدهاند: 南無 (نَمو: نماز) و ナマステ (ناماسوتِه: نماز بر تو، درود بر تو) ژاپنی، 南無/南无 (نامُو: نماز) و 那摩斯戴 (نامُوسیدائی: نماز بر تو، درود بر تو) و 乃瑪子/乃玛子 (نائیمازی: نماز) چینی، 나무 (نَمو: نماز) و 나마스테 (ناماسِئوتِه: نماز بر تو، درود بر تو) کرهای، намаз (نَماز) تاتاری، «نَممُو» (نماز) ویتنامی،นมัสการ (نَمَتسَگان: کرنش، پرستش) و ละหมาด (لَمات: نماز) تای، ນະມັດສະການ (نَمَتسَکان: نماز) لائو، នមស្ការ (نومْسْکا: نماز) خمر،नमस्ते (نَمَسْتِه: نماز تو را باد، درود بر تو) نپالی، намасте́/ намастэ́ (نَمَسْتِه: نماز تو را باد، درود بر تو) و нама́з (نماز) روسی، namaste (نماز بر تو) فرانسوی و اسپانیایی و پرتغالی و ایتالیایی، на̀ма̄з (نَماز) صربی-کروآتی،
این خوشه از واژگان در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی: «نه آسیمه گشت و نه پرسید راز نیایشکنان رفت و بردش نماز»
فرخی سیستانی: «دوش ناگاه رسیدم به در حجره او چون مرا دید بخندید و مرا برد نماز»
ناصرخسرو قبادیانی: «والله که نسجند نماز تو ازیراک روی تو به قبله است و به دل با دف و سِنجی»
مولانای بلخی:«چو پشت کرد به خورشید او نمازی نیست از آنک سایه خود پیش و مقتدا دارد »
حافظ شیرازی: ای کبک خوش خرام کجا میروی بایست غره مشو که گربه زاهد نماز کرد »