ریشهی پیشاهندواروپایی «*nu» به معنای «حالا، اکنون» چند مشتق به دست داده که «*newos» و «*newyos» به معنای «تازه، نو» مهمترینهایش هستند. از این خوشهی بنها در زبانهای اروپایی کهن چنین واژگانی مشتق شده است: neos (نِئُوس: نو) یونانی، novus (تازه، نو) لاتین، niuwi/ neu/ new/ newe (تازه، نو) آلمانی کهن، neowe/ niewe/ niwe (تازه، نو) انگلیسی کهن، niuwi (تازه، نو) ساکسونی کهن، 𐌽𐌹𐌿𐌾𐌹𐍃 (نیوییس: نو) و 𐌰𐌽𐌰𐌽𐌹𐌿𐌾𐌰𐌽 (آنانیویان: از نو ساختن، بازسازی کردن) و 𐌹𐌽𐌽𐌹𐌿𐌾𐌹𐌸𐌰 (اینّیوجیثا: نوسازی) و 𐌽𐌹𐌿𐌾𐌰𐍃𐌰𐍄𐌹𐌸𐍃 (نیویاساتیثْس: نوزاد، نوچه) و 𐌽𐌹𐌿𐌾𐌹𐌸𐌰 (نیوییثا: تازگی) گتی، neu/ nua (نو، تازه) ایرلندی کهن، новъ (نُوو: نو) اسلاوی کهن شرقی، ⱀⱁⰲⱏ / новъ (نُوو: نو) اسلاوی کهن کلیسایی، novy (نو) چک کهن، nevez (نو، تازه) برتون، neguid (نو، جدید) ولش کهن، newyð (نو، جدید) ولش میانه، nie (نو) فریزی کهن، niuwi (نو) ساکسونی کهن و هلندی کهن، niewe/ neuwe/ newe/ niwe (نو) هلندی میانه، nyr (نو) نردیک کهن و سوئدی کهن،
در زبانهای زندهی اروپایی این ریشه به چنین کلماتی ختم شده است: naujas (نو، تازه) لیتوانیایی، neuیص (نو، تازه) آلمانی، neu/ nei (نو) باواریایی، נײַ (نَیْ: نو) ییدیش، nu/ ny (نو) سوئدی و دانمارکی، nàujš (نو) لاتویایی، naũjas (نو) لیتوانیایی، но́вы (نُوییْ: نو) بلاروسی، но̏в (نُوْ: نو) بلغاری و مقدونی و صربی-کروآتی، но́вый (نُوْیی: نو) روسی و اوکراینی، novy (نو) چک و اسلواکی، nowy (نو) لهستانی، nua (نو، تازه) ایرلندی، new (نو) اسکات،
در زبان انگلیسی از اینجا چنین کلماتی برخاسته است: new (تازه، نو)، nova (ابتکار)، now (حالا، اکنون)، innovation (نوآوری)، neoteny (کودکوارگی [در تکوین جنین])، Novocain (داروی بیحسی)، neon (عنصری گازی، لامپ حاوی گاز نئون)،
برخی از این واژگان در پارسی نو وامگیری شدهاند: «نئون»، «نئوتنی»، «نیوسیتی»، «نیویورک»،
این بن در زبانهای آریایی به صورت «*نُو» درآمده و همان معنای «حالا، نو» را حفظ کرده است. در زبانهای کهن ایرانی از اینجا چنین واژگانی برخاستهاند: awan (نَوَه: نو) و mvran /un (نَرَم/ نو: اکنون) و nuntakah (هَکَتنون: بیدرنگ) اوستایی،𐎴𐎺 (نَوَه: نو) «نورَم» (اکنون) و پارسی باستان، नव (نَوَه: نو) و नव्य (نَوْیَه: تازه) و (نَوَتَرَه: تازهتر) و (نَوَتْوَه: تازگی) و (نَویسْتْهَه: نوترین) و नविय (نَویَه: نوین) و (نَوانَّه: میوهی نو، نوبار) سانسکریت، 𑀡𑀯𑀺𑀅 (نَویَه: نو) پراکریت مگدی، «نُوک» (نو) و «اَهَنونیچ» (هنوز) و «نون» (اکنون) پهلوی، 𐭍𐭅𐭊 (نوک: نو، تازه) و «نُوگ» (نو) و «اَهَنونْز» (هنوز) و «اَهَنون» (اکنون) تورفانی، «نَواگ» (نو) پارتی، ܢܘܐݎ/ ܢܘܐݎܘ (نواک/ نواکو: تازه، نو) سریانی، ܢܘܝܗ/ ܢܘܐܝ / ܢܘܨ (نوای/ نویهْ/ نوچ: نو) سریانی سغدی، «نوای/ نوچ» (نو) سغدی، «انوک/ نوِه» (نو) و «نوانیچ» (عروس) خوارزمی، nwgo/ nago (نوگُو/ نَگُو: نو) بلخی، «نووَرَه» (نو) و «نَوَکَه» (تازهکار) سکایی، «نو» (نو) تخاری الف، «نیوِه/ نْوِه» (نو) تخاری ب، նաւա (نَوَه: نو) و նաւա-սարդ (نَوَهسَرْد: سال نو) ارمنی کهن، Նուբար (نوبَر: میوهی نوبر) ارمنی میانه،
در زبان پارسی از این ریشه کلماتی از این سنخ را سراغ داریم: «نو»، «نوین»، «نوبر/ نوبار»، «نوکر»، «نورسیده»، «اکنون»، «کنونی»، «هنوز/ نوز»، «نوآمده»، «نوخاسته»، «نوباوه» (مرکب از: نو + بَوَه: بودن)، «نوچه»، «نوزاد»، «نوساز»، «نونوار»، «نوشهر»، «نوگرایی»، «نوبخت»،
این ریشه در سایر زبانهای زندهی ایرانی این واژگان را پدید آورده است: «نُوک» (نو) و «نُکی» (اخیرا) و «نُکائُک» (نورسیده، تازهوارد) و «نُکِن/ آهْتینُک» (تازه، جدید) و «نُکْسار» (سال نو) و «نَواسی» (فردا) بلوچی، «نوک» (جوجه) خراسانی، «نَو» (نو) شغنی، Нӕуӕг (نَیْوْ: نو) آسی دیگوری، ног (نُگ: نو) آسی ایرونی، «نَوَیْ» (نو) و «ناوِه» (عروس) پشتون، «نوگ» (نو) و «نیوِنْچ» (عروس) یزغلامی، «نوکِر» (نوکر) کردی، (نُر: نو) و Նուբար (نوبَر: میوهی نوبر) و նավակատիք (نَوَهکاتیک: افتتاحیه، جشنی دینی) ارمنی، «هَنی» (هنوز) بختیاری، «هامو» (هنوز) میمهای، нав (نَوْ: نو) پارسی تاجیکی، нава (نَوَ: نو) یغنابی،
در زبانهای هندی هم این کلمات خویشاوند با این بن را میشناسیم: नवा(نَوا: نو) وनया (نَیا: تازه، جدید) و नौकर (نَوکَر: نوکر) هندی، नंओं (نائُو: نو) سندی، «نِوُو» (نو) کولی، ਨਵਾਂ (نَوا: نو) پنجابی، नवा (نَوا: نو) مرواری، નવું (نَوو: نو) گجراتی، नवा(نَوا: نو) مراقب، नवें (نَوِه: نو) کنکانی، ନୂଆ (نوَه: نو) اوریا، ন/ নয়া «نُو/ نُیَه» (نو) و নওকর (نوکُر: نوکر) بنگالی، ন (نُو) آسامی، නව (نَوَه: نو) سینهالی،नया (نَیا: تازه، جدید) بُجپوری،
این خوشه از واژگان در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
رودکی سمرقندی: « باران مشک بوی ببارید نو به نو وز برگ برکشید یکی حله قشیب
...اکنون خورید باده و اکنون زیید شاد کاکنون برد نصیب حبیب از بر حبیب»
نظامی گنجوی: «آمد آن دستگیر دستانباز مهر نو کرده مهربان را باز»
انوری ابیوردی: «کسی را که نوباوهی وحی دارد بقایای وسواس شیطان فرستم»
عطار نیشابوری: «بعد چندین سال ایمان درست این چنین نوباوه رویش بازشست»
ملکالشعراء بهار: «فرو نشست خروشان درون میدانی که اسپریس نوین کرد نام آن رستم»