نوشابه


آخرین به روزرسانی:
نوشابه

ریشه‌ی هندواروپایی «*eus» و «*ai» به معنای «سوختن، آتش گرفتن» از ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*heus» و «*eidh» به همین معنا گرفته شده است و این در ریشه‌ی کهن‌اش با بن برسازنده‌ی «آذر» و «اثیر» خویشاوند است. این ریشه در زبان‌های اروپایی چنین کلماتی را به دست داده است: euo (اوئُو: خاکستر) و aiqein (آیْثِئین: سوزاندن) و aiqos (آیْثُوس: آتش) یونانی، ustus (سوخته) و uere (سوختن) و combustionem (آتش‌سوزی) و cpmburere (سوختن، خاکستر شدن، هضم شدن) و aedes (معبد) و aedificare (بنا کردن ساختمان: aedes+ facere، یعنی ساختنِ اجاق خانگی) و aestas (تابستان) و aestus (گرما) لاتین، ethe (تب) آلبانیایی، ysja (آتش) ایسلندی کهن، eimyrja (ذغال) و usli (خاکستر داغ) و uysja (آتش) و eisa (ذغال افروخته) نُردیک کهن، eimuria (خاکستر) و eit (کومه‌ی مرده‌‌سوزی) آلمانی کهن، emere (خاکستر) آلمانی میانه، Ammern (خاکستر) آلمانی نو، combustion (سوختنی؛ قرن سیزدهم) و edifice (ساختمان،‌بنا؛ قرن دوازدهم) فرانسوی کهن، iesme (هیزم) لیتوانیایی، aed (آتش) ایرلندی کهن، aidd (گرما، شوق) ولش، æmerge (تکه ذغال) و ysle (خاکستر داغ) و ād (کومه‌ی هیزم مرده‌سوزی) انگلیسی کهن، ember (خاکه ذغال) و edifice (بنا، عمارت؛ قرن چهاردهم) و combustion (سوختی، محرقه؛ اوایل قرن پانزدهم) و urticaria (التهاب پوست) انگلیسی.

ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*heus» در زبان‌های ایرانی تقریبا دست نخورده باقی مانده و «*اَوس» را نتیجه داده است. از این بن «هوش» به معنای «مرگ» برخاسته که مشتق‌هایش در زبان‌های کهن ایرانی عبارتند از: aSOa (اَئُوشَهْ: مرگ) و aSOana (اَنَئُوشَه: انوش، نامیرا) و tnawSOa (اَئُوشَوَنْت: مردنی) اوستایی، «اَنَوشَه» (جاویدان) پارسی باستان، «اُش/ اُشَتی» (آتش گرفتن) و «اوشْتَه» (سوخته) و «اوشْرَه» (داغ) و «اوشْمَن» (گرما) و «اوشَه» (نمکزار) و «اوشَرَه» (شور، بانمک) و «اوشَنَه» (فلفل) سانسکریت، «هُوش» (مرگ) و «اَهُوش» (نامیرا) و «هُوشُومَنْد» (مردنی) و «اَنُوشَگ» (انوش) و «اَنُوشَک» (پادزهر) پهلوی، 𐭠𐭭𐭥𐭱𐭪𐭩 𐭫𐭥𐭡𐭠𐭭 (اَنوشَگ‌رووان: انوشیروان) و 𐭠𐭭𐭥𐭱‎ (اَنُوش: شیرین، نوچ، پادزهر)  و 𐭠𐭭𐭥𐭱𐭠𐭲𐭥𐭥𐭩 (نوشادور/ اَنوشادور: نشادر، اکسیر، ترکیب: انوش: جاویدان + آذر/ آتور: آتش)‌ و 𐭠𐭭𐭥𐭱𐭪𐭩‎ (اَنوشَگ: جاویدان) «اُوش» (مرگ) و «اَنُوشَگیفْت» (جاودانگی) پارتی، «اَنُوشَگیهْ» (جاودانگی) تورفانی، ܐܢܘܫܕܘܪ (اَنوشْدور: نشادر، اکسیر) سریانی، «نوشاک» (انوش) و «نوشاتَر» (اکسیر، پادزهر، نشادر) سغدی، «بْیووْس» (سوزاندن) و «هْوَند» (انسانِ میرا،‌ مرد) و «ناشَه» (انوش) سکایی، անուշակ (اَنوشَک: جاویدان، انوش) و անոյշ (اَنُویْش: نوش، شیرین) و անոյշք (اَنویْشْک: شیرینی، بهشت) و նշդարի (نْشْداری: نوشدارو) و անուշաբոյր (اَنوشَه‌بُویْر: عطر، نوش‌بوی: بوی شیرین) ارمنی کهن، նշդարինի / նշդար / նշդարի (نْشْدارینی/ نْشْدار/ نْشْداری: نوشدارو) و անուշադր (اَنوشادْر: نشادر، اکسیر) و օշակ / օշախ / աւշախ / վաշակ (اُوشاک/ اُوشاخ/ اَوْشاخ/ واشاک: صمغ آمونیاک) ارمنی میانه، 

توضیحی درباره‌ی کلمات آخری آن که حدس می‌زنم کلمه‌ی پهلوی «وَشَک» که نام نوعی نوشیدنی آیینی زرتشتی بوده هم از همین‌جا آمده باشد. این مایعی مقدس بوده که از صمغ آمونیاکی ساخته می‌شده و به خاطر خاصیت درمانی و ضدعفونی کننده‌اش ارزش طبی داشته است. در پارسی قدیم این کلمه به شکل «وشه/ اوشَه» با همین معنای «صمغ هندی، صمغ آمونیاک» باقی مانده و در زبان‌های باستانی به این صورت‌ها حفظ شده است: ܘܣܩܐ (وَسْقا) سریانی، «وَسْقا» آرامی مندایی،

نام صمغ آمونیاک در زبان‌های اروپایی قدیم هم از همین واژه‌ی پهلوی گرفته شده است: ousak (اوساک) یونانی بیزانسی، alalach لاتین میانه، alguaxaque/ aluaxaque /aluahasaque /aluasaque/ alguaxac/ arguaxaque اسپانیایی کهن

همچنین احتمالا کلمه‌ی «اُشَه» در پارسی قدیم که به معنای «چسب چوب» و «خمیر شکسته‌بندی کمان» است، از همین جا آمده باشد و این همان است که در «اُشَی» عربی و «اَوشاق» سریانی و «اُشاک» ارمنی به همین معنا باقی مانده است. این کلمات معنای اصلی این ریشه را حفظ کرده‌اند و احتمالا به شیوه‌ی ساخت چسب اشاره می‌کنند که با سوزاندن مواد همراه است.

در پارسی از این ریشه چنین واژگانی برخاسته‌اند: «انوش» (نامیرا) و «امشاسپند» (مقدسان نامیرا: اَمَه+ اوش+ سپنتَه) و «نوشدارو» (در اصل: انوش‌دارو، یعنی عصاره‌ی گیاه جاویدان‌ساز)، «انوشه»، «نشادر/ نوشادر» (کلرید آمونیوم)، «نوشیدن»، «نوش» (شیرین، عسل)، «نوچ» (چسبناک، عسل‌آلود)، «نُشخوار»، «نوشابه»، «نوش جان»

اسم‌هایی زیادی هم از همین‌جا آمده‌اند، که اغلب در ترکیب با مفهوم جاودانگی (انوش) پسرانه هستند: «انوشیروان» (دارای روان جاویدان)، «کیانوش: کی+ انوش»، «برانوش: بر + انوش»، «نوشیار» (انوش+یار)، «نوشزاد» (انوش+زاد)، «آذرنوش» (آذر+ انوش: آتش جاویدان)، «نوشاذر»،  

اما در ترکیب با مفهوم شیرینی و لذت (نوش) اغلب به دختران داده می‌شود: «بهنوش»، «نوشین»، «گلنوش»، «فرنوش»، «مهرنوش»، «نوش‌آفرین». یعنی دو سویه‌ی معنایی یک کلمه (جاویدان/ ضدمرگ و شیرین/ گوارا)، دو رده از اسم‌های شخصی مردانه و زنانه ‌به دست داده است. 

درباره‌ی کلمه‌ی «نشخوار» برخی از فرهنگ‌های ریشه‌شناسی آن را از «نی/ نیش» (پایین، به زیر) و «خوار» (خوردن) مرکب می‌دانند، که به نظرم نادرست است. چون اتفاقا در فرایند نشخوار خوراک از پایین به بالا حرکت می‌کند و دوباره جویده می‌شود و به همین خاطر پیشوند «نی-» برای آن معنادار نیست. «نشخوار» آشکارا از دو بخش «نوش» (گوارا، شیرین) و «خوار» (خوردن) تشکیل شده است و شکل آغازینش یعنی «نوش خوار» تعارفی بوده شبیه «نوش جان» که هنوز هم در گفتار زرتشتیان یزد و کرمان باقی مانده است.

حدسم آن است که بن «نوش/ نُش» که برای اشاره به میوه‌های شیرین به کار گرفته می‌شود هم از همین‌جا آمده باشد، چنان که در این واژگان می‌بینیم: «نُشو» (آلو) پارسی قدیم، «نُش» (آلو) شغنی، «نوش» (زردآلو) روشانی و سریکلی، «نَس» (کدو) و «نَسْگون» (شیرینی) آسی.

کانون واژه‌سازی از این بن در پارسی «نوش/ انوش» (جاودانگی) بوده است. مثل «نشادر» که از ترکیب «انوش» و «آذر» ساخته شده در اصل «آتش جاودانه» معنی می‌داده که تعبیری کیمیاگرانه بوده است. مشتق دیگری از این بن برخاسته، پیامد تحول «نوشدارو» است. «نوشدارو» (در اصل: انوش‌دارو) یعنی «داروی نامیرایی» یا در معنای قدیمی‌تر، گیاه/ عصاره‌ی گیاه (دار/دارو) که به زندگی و نامیرایی بینجامد.

در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی از این ریشه چنین واژگانی را سراغ داریم:‌ «وَش» (سوختن) زازا، «هوشینْگ» (سوختن) براهوئی، «اَیْنوس» (انوش) آسی، «نُشْقار» (نشخوار) آشتیانی، «نَشْخَر» (پسمانده‌ی علوفه) بستکی، «شْخْوَنْد/ سْوَنْد/ شْوَنْد» (نشخوار) پشتون، «وَخْکِر» (نشخوار) ونجی، «سینَیْر» (نشخوار) آسی، «نیشُر» (نشخوار) بلوچی، «نُشادِر/ نوشادِر» (نشادر) و «نِشْوار» (نشخوار) عربی، անուշաբույր (اَنوشْبویْر: عطر) و անուշ/ անույշ (اَنوش/ اَنویْش: شیرین، لذت‌بخش) و նշդարենի / նշդարի (نْشْدارِنی/ نْشْداری: نوشدارو) و ավշակ (اَوْشاک: صمغ آمونیاک) ارمنی، ნიშადური (نیشادوری: نشادر) گرجی، «نیشادیر» (نشادر) ترکی، «نوشودور» (نشادر) ترکی اویغوری

برخی از این واژگان به زبان‌های دیگر نیز راه یافته‌اند. به ویژه «نشادر» که به این صورت‌ها درآمده است: 硇砂 (نائُوشا) چینی ماندارین، νισαντήρι / νισαντίρι (نیسانتِری/ نیسانتیری: نشادر) یونانی нишадър (نیشادار) بلغاری، nișadir (نشادر) رومانیایی، нашаты́рь (ناشاتیر) روسی، 

واژگان برآمده از این بن در شعر و ادب پارسی رواجی گسترده داشته‌اند. فردوسی در داستان نوشزاد و کسری می‌گوید:‌ 

«ز مرگ پدر شاد شد نوشزاد                که هرگز ورا نام نوشین مباد»

که درین جا نوشین کوتاه شده‌ی «اَنوشین» است، یعنی ماندگار و جاویدان. ساده‌ شده‌ی شکل پهلوی‌اش «انوشه» هم در پارسی دری قدیم رواج داشته، و به ویژه فردوسی آن را زیاد به کار گرفته است: 

«انوشه کسی کاو بزرگی ندید               نبایستش از تخت شد ناپدید»

اسدی توسی و منوچهری و خیام و نظامی و قاآنی و بهار هم هریک تک‌اشاره‌هایی به آن دارند و در بین‌شان اشاره‌ی نظامی در «شرف‌نامه» مهم است که در شادباش تاجگذاری داریوش سوم هخامنشی می‌گوید: 

«انوشه منش باد دارای دهر                  ز نوشین جهان باد بسیار بهر»

چنین می‌نماید که ارتباط میان «نوش» (یعنی انوش و نوشدارو) و «هوش» (مرگ) هم بر سخن‌سرایان نامدار آشکار بوده است. چنان که مولانا می‌گوید 

«پیش‌آر نوشانوش را، از بیخ برکن هوش را         آن عیش بی‌روپوش را از بند هستی برگشا»

که در مصراع دوم نوشانوش هم به مستی شراب و زایل شدن هوش و خرد اشاره می‌کند و هم ایهامی دارد و به ارتباط میان نوشدارو و هوش (مرگ) می‌تواند دلالت کند. مولانا جاهای دیگری هم چنین ترفندی را به کار گرفته است:‌ 

«ای ز نوشانوش بزمت هوش‌ها بی‌هوش باد        وی ز جوشاجوش عشقت عقل بی‌دستار باد»

این همان است که در پارسی امروز به نهیب «نوش» هنگام باده‌گساری و «نوش جان» هنگام خوردن غذا دگردیسی یافته است. در همه‌ی این موارد منظور آن است که آنچه می‌خوری یا می‌آشامی به سرزندگی و جاودانگی‌ات بینجامد. از همین جا صفت «نوشین» در معنای «شیرین و جان‌بخش» برخاسته که نخست صفت می بوده و نشان می‌دهد که می انگوری در آغاز مانند هوم نوشدارویی جان‌بخش و جاویدان‌ساز پنداشته می‌شده است. 

پس «نوش» کم کم مستقل شده و از سویی به معنایی «زندگی» و از سوی دیگر -با حفظ بخشی از دلالت نوشدارو- به معنای «شیرین، گوارا» تبدیل شده است. احتمالا شکل آغازین این دلالت از بانگ «نوش» و «نوش باد» برخاسته که دست کم از دوران ساسانی مردمان بر سر بزم‌ها و هنگام خوردن آشامیدنی و خوراک به دوستان‌شان می‌گفته‌اند، و تعبیر «بانگ نوشانوش» از آنجا آمده است، به قول حافظ 

«شراب خانگی ترس محتسب خورده                به روی یار بنوشیم و بانگ نوشانوش»

این را به ویژه نظامی زیاد به کار گرفته است. مثلا در خسرو و شیرین می‌گوید 

«بیا تا این حدیث از کس نپوشیم                     بدین تمثال نوشین باده نوشیم» 

در هفت پیکر می‌بینیم که 

«تا دگر تشنه چون به تاب رسد                       زآب نوشین او به آب رسد»

در شعر همو تعمیم معنای نوشین از می به خواب و از آنجا به چیزهای دیگر را نیز می‌بینیم: 

«رطب‌چین درآمد ز دوشینه خواب                   دماغی پر آتش، دهانی پر آب»

این معنای تعمیم یافته هم از ابتدای کار وجود داشته و در بیت‌هایی نغز هم به کار گرفته شده است. فردوسی می‌گوید 

«یکی بادِ نوشین درود سپهر                           به رستم رسانید، ‌شادان، به مهر»

از آن سو درباره‌ی کلمه‌ای مثل «نشخوار» که بسیار کم در ادبیات کلاسیک آمده، اسدی توسی در «گرشاسپ‌نامه» می‌گوید: 

«چنان دان که بخت بدت خوار کرد        جهان خوردت و باز نشخوار کرد» 

و نظامی می‌گوید 

«میِ نوش و نوشابه‌ی چون شکر            عروسان به گردش کمر در کمر»

و در این بیت به نوشابه شاه بردع اشاره می‌کند. کلمه‌ی نوشابه تا دوران معاصر اسم خاص بوده و به فرد اطلاق می‌شده است. تنها طی دهه‌های گذشته است که این کلمه همچون برچسبی برای شربت‌های گازدار مدرن (مثل کوکاکولا) بازتعریف شده است.