ورید


آخرین به روزرسانی:
ورید

          ریشه‌ی سامی‌ «*ورد» معنای «پایین رفتن، جریان یافتن» را می‌رساند و از نظر معنایی در برابر «صدر» قرار می‌گیرد که یعنی «بالا رفتن». این بن در زبان‌های کهن قلمرو ایران زمین رواجی کامل دارد که نمونه‌هایی از آن این واژگان هستند: 𒀀𒊏𒁺𒌝 (اَرادو: از تپه پایین رفتن، به سمت سرچشمه رفتن یا به ساحل پیاده شدن) و 𒌨𒌑𒁺 (اورودو: ورید،‌ سیاهرگ، نای) اکدی، יָרַד‎ (یارَد: پایین رفتن) و וְרִיד (وْرید:‌ رگ) عبری، ירד‎ (یْرِد: چشمه) آرامی،

در زبان پارسی از اینجا چنین کلماتی زاده شده‌اند: «ورود»، «ورودی»، «وارد»، «ناوارد» (بی‌تجربه)، «ورید»، «حبل‌الورید»، «مورد»، «موارد»، «بی‌مورد»، «توارد»، «ایراد»، «بی‌ایراد»، «ایرادگیری»، «متوارد»، «ورودیه»، «واردات» 

در میان این واژگان «مورد» نیاز به توضیحی دارد. این واژه در اصل یعنی «محل اندر آمدن» و به طور خاص به «ورودی آبراهه» اشاره می‌کند. در متون کهن پارسی «مورد» در این معنا رواج نداشته، ولی «موارد» به معنای «چیزهای وارد شده، آنچه به داخل می‌آید» گهگاه به کار گرفته می‌شده است. در زبان پارسی نو این واژه همچون علامتی برای مجهول کردن قالب جمله به کار گرفته می‌شود و قدیمی‌ترین نمودهایش را که یافته‌ام به نثر دوران مشروطه مربوط می‌شود و مثلا در «منشآت» یغمای جندقی یا مقالات ملک‌الشعراء بهار نمودهایش را می‌بینیم. 

«مورد» طیفی وسیع از معانی را حمل می‌کند: «بی‌مورد» (بی‌دلیل)، «مورد داشتن» (ایراد داشتن)، «مورد به مورد» (تک تک)، «موردی» (ویژه، اختصاصی)، «مورد نظر» (مد نظر)، «مورد تهدید/ استقبال/ توجه/ ... قرار گرفتن» (حالت مجهول اسمی). کاربرد غیرعادی «مورد» در پارسی امروز و شناور بودن این دال باعث شده تقریبا بی‌معنا جلوه کند و کاربرد اصلی‌اش تولید جملاتی در پارسی است که ساختاری شبیه به جملات مجهول فرنگی دارند. این جمله‌ها در پارسی از قدیم بدون استفاده از «مورد» به شکلی شیواتر کاربرد داشته‌اند: «این مورد نظر من است/ این را در نظر دارم»، «فلانی مورد توجه بهمانی قرار دارد/ بهمانی به فلانی توجه دارد»، «این آدم مورد دارد/ این آدم ناکس یا ناجوری است»، «در این مورد/ درباره‌ی» و... 

برخی از مشتق‌های ریشه‌ی «*ورد» در زبان‌های دیگر نیز وامگیری شده است:‌ alabari (سیاهرگ تنه، شاهرگ) لاتین قرون وسطایی، ወረደ (وَرَدَ: پایین رفتن، فرو ریختن) حبشی گئز، 

مشتق‌های این ریشه در شعر و ادب پارسی بسیار کاربرد داشته است:

مولانای بلخی: « اتفاق افتاد کان روز ورود                              موسی اندر زیر نخلی خفته بود»

اوحدی مراغه‌ای: «شبی در گردنت گویی بدیدم                        دو دست خویش چون حبل الوریدی»

محتشم کاشانی: «صد دعا و صد درود خوش ورود خوش ادا         کردش رحمت فرو از بارگاه کبریا»

صفی‌علیشاه: «رجوع جمله بر معنای واحد                              شد ارچه مختلف باشد موارد»