وصل


آخرین به روزرسانی:
وصل

          ریشه‌ی سامی «*وصل» به معنای «پیوند یافتن، ملاقات کردن» در زبان‌های کهن سامی رایج نبوده و در عربی دوران ساسانی تحول یافته است. در پارسی از این ریشه چنین کلماتی را می‌شناسیم: «وصل»، «وصال»، «اتصال»، «متصل»، «وصول»، «واصل»، «موصول»، «موصل» (شهر)، «صله»، «وصله»، «مواصلات»، «اتصالات»، 

          در سایر زبان‌های ایرانی از این ریشه چنین واژگانی زاده شده‌اند: «وَصَلَ» (پیوند دادن) و «صِلَّه» (واسطه، ارتباط) و «مَوصِل» (اسم شهر) و «مُتَصِّل» و «تَوْصِیلیَه» (سیم برق) و «وِصال» (ارتباط، پیوند) و «مُواصِلات» ([وزارت] ارتباطات، ماهواره) عربی، «سیلَه» (صله، دستخوش بابت سرودن شعر) و «موسول» (شهر موصل) و «موواسَلَه» (مواصله، ارتباط، ترافیک) و «موتَّسیل» (متصل) ترکی، «موتَّسیل» (متصل) ازبکی، «اِتِصّال» اردو، 

          این واژگان در شعر و ادب پارسی بسیار کاربرد داشته‌اند: 

ابوسعید ابوالخیر: «دل وصل تو ای مهر گسل می‌خواهد      ایام وصال متصل می‌خواهد»

ناصرخسروی قبادیانی: «تا نبودم من به حیدر متصل          علم حق با من نمی‌کرد اتصال»

حافظ شیرازی: «دلم امید فراوان به وصل روی تو داشت    ولی اجل به ره عمر رهزن امل است»

اوحدی مراغه‌ای: «صورت بت کافری باشد پرستیدن ولی   بت پرست ار معنی بت بازیابد واصلست»