ریشهی فرضیِ پیشاهندواروپایی «*ghan/ * guhen» شاید از زبانهای کهن دیگر وامگیری شده باشد، اما روشن است که معنای «غولپیکر، عظیم» میداده است. این ریشه در خانوادهی اروپایی کلماتی به نسبت محدود تولید کرده که در زبانهای کهن عبارتند از: gigas (گیگاس: غول) و gigantos (گیگانْتُس: خانوادهای از هیولاها، نوادهی گایا و اوکیانوس) یونانی، gigas/ gigans (غول) لاتین، geant / gaiant (غول) فرانسوی کهن،
در زبانهای زندهی اروپایی از این ریشه چنین واژگانی را سراغ داریم: gegant (غول) کاتالان، Gigant (غول) هلندی و اوکسیتان، geant (غولپیکر، عظیم) فرانسوی، gigante (غولپیکر، درشتاندام) ایتالیایی و پرتغالی و اسپانیایی، giganti (غول) سیسیلی، Gigant (غول) آلمانی، Гигант (گیگانْت: غول، هیولا) روسی، gigant (غول) و giant (درشتاندام، غولآسا؛ ۱۳۰۰م.) و gigantic (عظیم، غولپیکر؛ ۱۶۱۰م.) و giga (پیشوند به معنای یک میلیارد؛ ۱۹۴۷م.) و supergiant (ابرغولآسا؛ ۱۹۲۷م.) انگلیسی،
در زبانهای ایرانی این ریشه به صورت «*گَن/ *ژَن» وجود دارد و همان معنای «غولپیکر، مهیب» را حفظ کرده است، اما بر خلاف زبانهای اروپایی دلالتی مثبت دارد. در زبانهای کهن ایرانی از این ریشه چنین کلماتی زاده شدهاند: «گْهَنا» (سخت و فشرده) و «آهَنَس» (متورم، چاق) سانسکریت، «زَنْدَک» (انبوه، پُرمایه) پهلوی،
در پارسی از این بن چنین واژگانی برخاستهاند: «ژِند/ زَندِه» (غولپیکر، درشتاندام) و «فَرغانج» (گاو ماده یا چارپای فربه و درشت، مرکب از: فْرَه + گَن، احتمالا دخیل از سغدی) و «ژندهپیل» (فیل بالغ و درشت) پارسی. شیخ احمد جام هم بدان دلیل لقب «ژندهپیل» گرفته که مردی درشتاندام و زورمند بوده است.
شاید کلمهی «نگین» هم از همینجا آمده باشد و ترکیب پیشوند «نی-» (پایین) و «*گن» بوده باشد. این واژه انگار در ابتدای کار «خزانه، انبار، دفینه» معنی میداده و این صورتها از آن را میشناسیم: «نیگان» (گنج، دفینه) و «نیگان کون» (دفن کردن) پارتی، «نییان» (گنج، انباری) و «نیگان» دفینه پهلوی،
در زبانهای زندهی ایرانی هم «نگین» به این صورتها دیده میشود: «نیژور» روشانی، «لَژور» برتنگی، «رَجور» سریکلی
حدسم آن است که ریشهی عربی «*غنی» هم از اینجا آمده باشد. این ریشه در سایر زبانهای سامی دیده نمیشود و در زبان عربی کمتر از پارسی ریشهزایی کرده است. معنایش هم «بینیاز، توانگر» بوده است. اگر این حدس درست باشد این واژگان هم از اینجا برخاستهاند: «غنی»، «غناء» (فراوانی)، «غنا» (اسم کشوری آفریقایی)، «اغنیا»، «مستغنی»، «استغنا». این ریشه را نباید با بن مشابه «*غنی» به معنای «آواز خواندن» اشتباه گرفت که سامی اصیل است و کاربردش تفاوت دارد.
این واژگان در شعر و ادب پارسی با بسامدی اندک به کار آمدهاند:
رودکی سمرقندی: « خوار نمایدت ژنده پیل بدانگاه ورچه بود مست و تیز گشته و غران»
کلیم کاشانی: «مستغنیام از ننگ خورش زآنکه در این بزم چون شیشه مرا دست هوس وقف دهن نیست»
قدسی مشهدی: « تهی کف به عیب غنی گو مکوش که عیب است زردار و زر عیبپوش»