«کانون» در اصل یعنی «آتشدان، اجاق» و احتمالا خاستگاه اصلی آن «کینِه» سومری به همین معنا باشد. این واژه در زبانهای باستانی ایرانی به این شکلها دیده میشود: 𒆠𒉡𒉡 (کینونو، وامواژه از سومری) و 𒆠𒉈 (کانونو) اکدی، כָּנוֹנָא (کانونا) آرامی، ܟܢܘܢܐ (کانُونا) سریانی،
کانون در پارسی قدیم همین معنی «اجاق» را میداده و این در ترکیب «کانون گرم خانواده» باقی مانده است. در عربی هم «کانُون» یعنی «آتشدان». «کانون» در پارسی دو بسط معنایی هم پیدا کرده است. یکی در علم نورشناسی است که نقطهی تمرکز نور جلوی عدسی را کانون میگویند، چون جایی است که اگر عدسی را جلوی خورشید بگیرند، میشود آنجا را آتش زد و بنابراین استعارهایست برای آتشدان. دیگری مفهوم «سازمان، جماعت» است که از بسط معنی «اجاق/ آتشدان» ناشی شده است و در دوران جدید در کنار «انجمن»، عنوان بسیاری از سازمانها و مراکز فرهنگی شده است.
در شعر و ادب پارسی این واژه فراوان در معنای «آتشدان، اجاق» به کار گرفته شده است:
فرخی سیستانی: «راست گویی سپهر کانون گشت و اختران اندر آن میان اخگر»
خاقانی شروانی: « کانون شده قبلهي من از راست قانون شده تکیه گاه چپ هم
در کانون اصل نقش ابلیس در قانون علم شخص آدم »
مولانای بلخی: «یکی دودی پدید آمد سحرگاهی به کانونی دل عشاق چون آتش تن عشاق کانونی»
بیدل دهلوی: «عمرها شد که به کانون دل آتش زدهام تا ز عبرت نفسی چند به دود آمدهام»