کبد


آخرین به روزرسانی:
کبد


بن سامی «*کبد» به معنای «سنگین بودن» در زبان‌های سامی کهن چندین واژه پدید آورده که اغلب به اندام‌های بدن مربوط است. مشهورترینش «کبد» است به معنای «جگر» که سنگین‌ترین اندام حفره‌ی شکمی و بزرگ‌ترین غده‌ی بدن است و این نام برازنده‌اش است. این واژه در این معنا در زبان‌های کهن ایرانی به این صورت‌ها دیده می‌شده و «جگر» معنی می‌داده است: «کَبْتوم» اکدی، bd k (کبد/ کَبیدو) اوگاریتی، ܟܱ݁ܒܕܴ݁ܐ‎ (کَبْدا) سریانی، כַּבדָּא‎ (کَبْدا) آرامی، כָּבֵדعبری. ክቡድ (کَبود) حبشی گئز به همین معنا نیز با این کلمات خویشاوند است.

این واژه در عبری قدیم به معنای «آلت نرینه» هم به کار گرفته می‌شده و در زبان‌های سامی سابقه داشته است. در سفر خروج و صحنه‌ی دیدار موسی و یهوه بر کوه طور این واژه احتمالا در همین معنا آمده و اغلب به «جلال» یا «عظمت» ترجمه شده است. معنای اولیه‌ی سنگینی هم در برخی از مشتق‌های دیگر دیده می‌شود: כָּבֵד (کابِد: سنگین) عبری، «کَبَد» (اندوه و بدبختی) عربی قرآنی، 

این واژه در شعر و ادب پارسی با بسامدی اندک به کار گرفته شده است:

سنایی غزنوی: «چون مزاج کبد تباه شود                 برص آید چو خون سیاه شود»

مولانای بلخی:‌ « عاشق رنجست نادان تا ابد     خیز لا اقسم بخوان تا فی کبد

                  از کبد فارغ بدم با روی تو      وز زبد صافی بدم در جوی تو»

ملا احمد نراقی: «هریکی زآنها که باشد در ولد داغ آن باشد پدر را در کبد»