ریشهی پیشاهندواروپایی «*kwrmi» به معنای «پیچ خوردن، خم داشتن» در زبانهای کهن اروپایی چنین واژگانی را پدید آورده است: romos (رُمُس: کرم) و ‘ormikas (هُرْمیکاس: مورچه) یونانی، vermiculus (کرمک) و vermis (کرم) لاتین، cremesinus (قرمز) لاتین میانه، ormr (کرم) نردیک کهن، wurm (کرم) آلمانی کهن، wurm (کرم) و wyrm (مار، کرم) انگلیسی کهن، verm (کرم) فرانسوی کهن، grimis (کرمک، لارو) و wormyan (کرم) پروسی کهن، cruim (کرم) ایرلندی کهن، чрьвь /ⱍⱃⱐⰲⱐ (چْریوی: کرم) و ⱍⱃⱐⰲⰵⱀⱏ/ чрьвенъ (چْریوِنو: قرمز) وчрьвлѥнъ/ⱍⱃⱐⰲⰾⱖⱀⱏ (چْریوْلیِنو: سرخ) و ⱍⱃⱑⰲⱁ /чрѣво (چْرِوُو: روده، رحِم، شکم) اسلاوی کهن کلیسایی، черево (چِرِوُو: روده، شکم) اسلاوی کهن شرقی،czerwiony (قرمز) و czrzewa(روده) لهستانی کهن، črvený(قرمز) و čřěvo(روده، شکم) وčrv (کرم) چک کهن، preñv (لارو، کرم) برتون، prif (کرم) کرنی میانه، vermen (کرم) لومباردی، verme (کرم) کاتالان کهن، vierme/ viermen (کرم) اسپانیایی کهن،
در زبانهای زندهی اروپایی از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: чарвя́к(چَرْوْیاک: کرم، لارو) وчырво́ны (چیرْوُنْیْ: قرمز) و чэ́рава (چِراوا: روده) بلاروسی، červený (قرمز) و střevo (روده، شکم) وčervený (قرمز) وčerv (کرم) چک، črevo (روده) و červ (کرم، لارو) اسلواکی، czerwony (قرمز) و trzewo/ trzewa/ trzewia (روده، امعاء و احشاء) و czerw (کرم، لارو) و alkieremes/ alkermes (قرمز) لهستانی،черво́нный (چِرْوُنّییّ: قرمز) و черёво/ чре́во (چِرْیُوُو/ چْرِوُو: روده) وчервь /червя́к (چِرٌوٌ/ چِرْوْیاک: کرم، لارو) و ве́рмие (ورْمییِه: کرم) روسی،черво́ний (چِرْوُنْییْ: قرمز) و че́рево (چِرِوُو: روده) و черв'я́к (چِرْوْیاک: کرم، لارو) اوکراینی، цр̀вен (چْرْوِن: قرمز) و црије́во/ цре́во (چْریِوُو/ چْرِوُو: روده) و цр̑в (چْرْوْ: کرم) صربی- کروآتی، цр̀вен (چْرْوِن: قرمز) و црево (چْرِوُو: روده) وцрв (چْرْوْ: کرم، لارو) مقدونی، черве́н (چِرْوِن: قرمز) و черво́ (چِرْوُو: روده) و че́рвей (چِرْوِیّ: کرم، لارو) بلغاری، kirmis (مار، کرم، لارو) و varmas (کرم) لیتوانیایی، kärm/ kärv (کرم) استونیایی، käärme/ kärmes (کرم) فنلاندی، cirmenis (کرم، لارو) لاتویایی، verme/ vermine (کرم) و cremisi (سرخ) و chermes /carmesino (قرمز) ایتالیایی، ver (کرم) و cramoisi (سرخ) و carmin/ kermes (قرمز) و vermichelle (نوعی ماکارونی ریز) فرانسوی، carmesim (کرم) و alquermes /carmim (قرمز) و verme (کرم) پرتغالی، verme (کرم) و carmesi (قرمز) و quermes/ alquermes (قرمز) اسپانیایی، verm (کرم) کاتالان، worm (کرم) و karmozijn (سرخ) و karmijn (قرمز) هلندی، worm (کرم) و crimson/ chermes/ kermes (قرمز) و carmine (جوهر قرمزدانه) و vermillion (شنگرف) انگلیسی، kermes (قرمز) آلمانی، coch (قرمز) ولز، vermo (کرم) اسپرانتو، verm/ vierm (کرم) رومانیایی، orm (کرم) دانمارکی و نروژی،
اغلب این واژگانی که معنای «قرمز» میدهند از پارسی وامگیری شدهاند، خواه به صورت مستقیم و خواه با واسطهی عربی و ترکی. در مقابل برخی از واژگان اروپایی هم به پارسی نو راه یافته: «[ماکارونی] ورمیشل»، «[اپرای] کارمن»، «[موسیقی کُرال] کارمینا بورانا»،
این بن در زبانهای آریایی به ریشهی «*کِرْم» تبدیل شده و در زبانهای کهن ایرانی چنین واژگانی را زاده است: amvrvk (کَرَمَه: کرم) و amvrvkOrAts (سْتارُوکَرَمَه: ستارهی دنبالهدار) اوستایی، कृमि (کْرْمی: کرم، مورچه) و कृमितन्तुजाल (کْرْمیتَنْتوجالَه: عنکبوت، در اصل یعنی کرمِ تارتن) و किर्मीर (کیرْمیرا: رنگارنگ، سرخگون) و कृमिज (کْرْمییَه: حشرهای که رنگ سرخ ترشح میکند) وवम्र (وَمْرَه: مورچه) و «کْرْمیراگَه» (قرمزفام) و «کارْمَهرَنْگَه» (قرمز سیر) و «کْرْمیوَرْنَه» (رنگ سرخ) سانسکریت، «کیمی» (کرم) پالی، «کیرْم» (کرم) و «کَرْمیر» (قرمز) پهلوی و پارتی، «کیرْم» (کرم) و «کیرْمْنییْ» (کرمو) و «کَرْمیر» (قرمز) سغدی، «کرم» (مار) خوارزمی، ܟܝܪܡ (کیرْم: مار) سریانی سغدی، כַּרְמִיל (کَرْمیل: قرمز) عبری، կարմիր (کَرْمیر: قرمز) ارمنی کهن، «وَرْمَه» (مورچه) تخاری ب،
در پارسی از اینجا کلماتی از این دست را داریم: «کرم»، «کرمک»، «کرمو»، «کرمریزی»، «کرمکی»، «کرمخوردگی»، «قرمز»، «کِرمیز» (پشم رنگ کرده)، «کَلاش/ قَلاش» (عنکبوت)، «کرمان»،
در سایر زبانهای زندهی ایرانی هم این بن به چنین کلماتی منتهی شده است: «کیرْم» (مار) بلوچی، «کَرْم» (کرم) سیستانی و یزغلامی، «کِم» (کرم) تالشی، «کورْم» (کرم) تاتی جنوبی، «کِرْم/ کیرْم» (کرم) سیوندی، «کیرْم» (کرم) گزی و خوانساری و قهرودی، «کِرْم/ کَرْم» (کرم) زازا، «کالْم» (کرم) گیلکی، «کِرْمَه» (کرم) ونسی، «چِرْم» (کرم) سریکلی، «چیرْم» (کرم) شغنی، «کورْمُو» (کرم) یدغه، «کیرْم» (کرم) و «کیمِر» (قرمز) یغنابی، «کیرْم» (کرم) پراچی، «چَرْخوخْتَیْ» (بزمجه، مارمولک، مرکب از: چَرْم: کرم + اوخْتَی: گرسنه) پشتون، «کَلْم» (کرم، مار) و «قیرْکیز» (قرمز) آسی، «کِراشْک» (عنکبوت) کرمانی، «قیرْمیز» (قرمز) ترکی، krimp/ kromb (کرم، لارو) و rrime (کرم خاکی) آلبانیایی،կարմիր (کَرْمیر: قرمز) ارمنی،
از این بن در زبانهای هندی چنین واژگانی زاده شدهاند: ਕਿਰਮ (کیرَم: کرم، لارو) پنجابی، କୃମି (کْرومی: کرم) اوریا، ক্রিমি(کْریمی: کرم) بنگالی، කිමියා(کیمییا: کرم) سینهالی، കൃമി(کْرْمی: کرم) مالایالام، క్రిమి(کْریمی: کرم) تلوگو، «کِرْمُو/ کْریمُو» (کرم) کولی،
این واژگان تقریبا عامیانه قلمداد میشده و در شعر و ادب پارسی با بسامدی اندک به کار گرفته شدهاند:
رودکی سمرقندی: «شب زمستان بود کپی سرد یافت کرمکی شبتاب ناگاهی بتافت»
فردوسی توسی: «هیونی ز کرمان بیامد دوان به نزدیک اسکندر بدگمان»
و: «چو آن خوبرخ میوه اندر گزید یکی در میان کرم آگنده دید»
عنصری بلخی: «به همه شهر بود از او آذین در بریشُم چو کرم پیله زمین»
اسدی توسی: «چه نازی به دیبا و خزّ سمور که خواهد تنت را خورَد کرم و مور»
نظامی گنجوی: «اطلس که قبای لعل شاهی است با قرمزی رخ تو کاهی است»
سیدای نسفی: «دارم طلبی ز یار جانی دو سه کفش نی زرد بود نه قرمزی نه بنفش»