ریشهی پیشاهندواروپایی «*skei» به معنای «قطع کردن، بریدن» مشتقی به دست داده به صورت «*ski-b/ * skei-b» که به معنای قایق یا آوند است، چون یکی از روشهای اولیهی ساخت قایق یا ظرف آن بوده که درون تنهی درخت یا چوب را میتراشیده و خالی میکردهاند. پیوند میان vas (توخالی) لاتین با vessel انگلیسی و vaisseau فرانسوی به معنای «کشتی، ظرف» هم از همینجا آمده است.
از ریشهی «*ski-b/ * skei-b» در زبانهای کهن اروپایی چنین واژگانی را سراغ داریم: skafos (سْکافُوس: قایق) و skafh (سْکافِه: کاسه) و skaptein (سْکاپْتِئین: حفر کردن) و sjufos (سْکوفُس: جام) یونانی، scapha (قایق) و scyphus (جام، لیوان) و scabies (خارشک، جرب) و scabere (تراشیدن، خراشیدن) لاتین، skaf (آوند) و scaffan (شکل دادن، تراشیدن، ساختن) آلمانی کهن، scip (کشتی) و scieppan (شکل دادن، تراشیدن، ساختن) و sceap/ gespeap (ریخت، شکل) و sceafan (خراشیدن، تراشیدن مو) و -sciepe (پسوند به معنای جور و شکل) انگلیسی کهن، skip (کشتی) و scapa (شکل دادن) و -skapr (پسوند به معنای جور و شکل) نُردیک کهن، 𐍃𐌺𐌹𐍀 (سْکیپ: کشتی) و scaban (تراشیدن مو، خراشیدن) و 𐌲𐌰𐍃𐌺𐌰𐍀𐌾𐌰𐌽 (گاسْکاپیان: ساختن، آفریدن) و 𐌲𐌰𐍃𐌺𐌰𐍆𐍄𐍃(گاسْکافتْس: مخلوق، آفریده) گُتی، skip (کشتی) و scapan (شکل دادن، تراشیدن) و skeppian (خلق کردن، ساختن) ساکسونی کهن، skeppa (شکل دادن، تراشیدن، ساختن) و -skip (پسوند به معنای جور و شکل) فریزی کهن، scip (کشتی) و schappen (انجام دادن، طرز برخورد با چیزی) و schepen (ساختن، شکل دادن) هلندی میانه، skobli (تراشیدن) اسلاوی کهن کلیسایی،
در زبانهای اروپایی نو از این ریشه چنین واژگانی برخاستهاند: Schiff (کشتی) و schaffen (شکل دادن، آفریدن) و -schaft (پسوند به معنای جور و شکل) آلمانی، ship (کشتی) و shape (شکل دادن، ساختن) و scabies (خارشک، جرب؛ ۱۴۰۰) و -ship (پسوند به معنای شکل و جور) انگلیسی، skib (کشتی) و skabe (شکل دادن) و -skab (پسوند به معنای جور و شکل) و skaffe (ساختن، شکل دادن) دانمارکی، schip (کشتی) و -schap (پسوند به معنای جور و شکل) و scheppen (ساختن، شکل دادن) هلندی، skepp (کشتی) و skaffa (ساختن، شکل دادن) سوئدی، skiẽbti (پاره کردن، تکه تکه کردن) و skabėti (قطع کردن) و scabus (تیز، تراشیده) لیتوانیایی، škibît (بریدن، قطع کردن) لاتویایی، scifu (جام، لیوان) سیسیلی، schape (شکل دادن) اسکات، שעפּן (شِپْن: ساختن، شکل دادن) ییدیش، équiper (فراهم آوردن، مجهز ساختن) و équip (دسته، گروه) فرانسوی،
از میان این واژگان «اکیپ» در پارسی نو وامگیری شده است.
در زبانهای آریایی این بن در شکل «*شْکی» احتمالا دچار واژگونگی شده و «*کْشی» را برساخته که همان معنای «کشتی، قایق، جام» و همچنین «لاکپشت» را میرساند. در زبانهای کهن ایرانی از این ریشه چنین واژگانی برخاستهاند: apaysak (کِسْیَپَه: لاکپشت) اوستایی، «کَشْتیگ» (کشتی) و «»کَشَوَک» (لاکپشت) پهلوی، «کیشْپَه» (لاکپشت) سغدی، «کسب» (لاکپشت) خوارزمی، «خویْسا» (لاکپشت) سکایی، ܐܸܣܩܦܵܐ (اِسْقَپا: جام، شیشهی فانوس، وامواژه از یونانی) سریانی،
در زبانهای زندهی ایرانی هم از این ریشه چنین واژگانی را میشناسیم: «کشتی» و «کَشَف/ کَشَوْ» (لاکپشت) پارسی، «کیشْتی» (طبقچینی) پارسی افغانی، «کاسیب/ کاسیپ» (لاکپشت) بلوچی، «کیوْژال/ کَوژال» (لاکپشت) کردی، «کَبَز» (لاکپشت) طبری، «کاشوا» (لاکپشت) آشتیانی، «کَسَبَکَه» (لاکپشت) پراچی، «کَشْپ/ کَشَپ» (لاکپشت) پشتون، «خَیْفْس» (لاکپشت) آسی،
در زبانهای هندی این واژگان از این ریشه برخاستهاند: कश्ती (کَسْتی: کشتی) هندی، ਕਿਸ਼ਤੀ (کیسْتی: کشتی) پنجابی، કિશ્તી (کیسْتی: کشتی) گجراتی،
مشتقهای این ریشه هرچند کمشمارند، اما در شعر و ادب پارسی زیاد به کار گرفته شدهاند:
رودکی سمرقندی: « بر کشتی عمر تکیه کم کن کاین نیل نشیمن نهنگ است»
ناصرخسرو قبادیانی: « نعمت منعم چراست دریا دریا محنت مفلس چراست كشتی كشتی»
سنایی غزنوی: « مال هست از درون چو مار وز برون یار همچو روز و چو شب
او چنان است کآب کشتی را از درون مرگ و از برون مرکب »
نظیری نیشابوری:« همه دُر به بحر ریزم زعطای خانخانان که محیط کشتیام را نکشد ز بس گرانی»