ریشهی پیشاهندواروپایی «*as» به معنای «تیز بودن» در مدخلهای دیگر این کتاب مورد بررسی قرار گرفته است. یکی از معناهای برآمده از این ریشه در زبانهای باستانی «جو، سنبله» بوده که به خاطر نوک تیز خوشههای گندم و جو به آن داده شده است. ahir آلمانی کهن و Ahre آلمانی به معنای «سنبله، خوشه» و «ear» انگلیسی کهن و نو به معنای «داسهی سنبله» بازماندهی این کاربرد هستند.
در زبانهای آریایی از این بن ریشهی «*کَس/ * کَش» پدید آمده که بخش دومش همان «*as» است و روی هم رفته «جوین، مربوط به جو» معنی میدهد. «کشک» پارسی در اصل «نشاستهی جو» معنی میداده و بعدتر معنایش تعمیم یافته و به فراوردهی شیری با شکلی مشابه تعمیم یافته است.
از این ریشه چنین واژگانی در زبانهای ایرانی پدید آمدهاند: «کشکَک» (نان جو و گندم نیمپز) و «کشکینه» (نان جو) و «کَشْکین» (جوین، از جنس جو) و «اشکنه» پارسی، «کَشْک» (آبجو) عربی، «کوسْک» (جو) یزغلامی، «کُوسْک» (جو) دوانی، «کَسْک» (جو) و «کَسْکآجور» (آبجو) ارمنی، «چوشْج» (جو) شغنی، «چیشْچ» (جو) سریکلی.
اصطلاح پارسی «کشکی» به معنای «بیارزش، ارزانقیمت» و «کشک!» به علامت خوار شمردن چیزی به نظرم از معنای اصلی این واژه به معنای «جوین» گرفته شده و به نان جو اشاره میکند که خوراک فقرا بوده و ارزان بوده است. بر این اساس حدس میزنم این تعبیر ارتباطی با فراوردههای لبنی نداشته باشد. این دلالت از قدیم در پارسی رایج بوده است و تعبیر «نان کشک» به نظرم بر «نان جو» دلالت میکند و نه «نان و کشک»، هرچند بعدتر ترکیب نان جو و کشک به معنی غذای تنگدستان هم رواج یافته است:
وحشی بافقی: «نیست دانم که در ولایت تو هست و کم قیمت است یعنی کشک»
فردوسی توسی: «برو بر بگسترده یک پاره مشک نهاده به غربیل بر نان کشک»
ناصرخسرو: «چو نیکو گشته باشد خوت بر خوانت چه میده است و چه کشکینهی جوینه»
امیرخسرو دهلوی: «با آن که ستانیم به صد جان مکن آخر نی اشکنه، ای دوست، به خروار فروشند»
پروین اعتصامی: «گفت ناظر دختر من دیده است مطبخی کشک و عدس دزدیده است»