کشکول


آخرین به روزرسانی:
کشکول


         برخی از منابع «کشکول» را ترکیبی از «کج» و «کول» دانسته‌اند که به نظر نوعی ریشه‌شناسی عامیانه می‌رسد و مبنایی ندارد. احتمالا این کلمه از ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*Koksa/ * Kokso» مشتق شده به معنی «گوشه، حفره». این بن در زبان‌های اروپایی کهن این واژگان را پدید آورده است: coxa (باسن) لاتین، (گودی پشت زانو) آلمانی کهن و میانه، cos (پا) ایرلندی کهن، coes (کشاله‌، پا) ولش میانه،

         در زبان‌های اروپایی نو این مشتق‌ها از این ریشه را می‌شناسیم: Haxe/ Hächse (ماهیچه) آلمانی، cisks (سرین) لیتوانیایی، cos (پا، ساق پا) ایرلندی، quixote (زره ران) اسپانیایی. اسم قهرمان مشهور داستان سروانتس یعنی Don Quixote هم از همین‌جا آمده، و یعنی «عالیجناب زره‌ران» یا «شهسوار زره‌ران» که اسمی طنزآمیز است. این واژه به صورت «دن‌کیشوت» به پارسی جدید هم وارد شده است. 

         این بن در زبان‌های آریایی به ریشه‌ی «*کُکْس» (مفصل، گوشه) تبدیل شده که مشتق‌هایی مثل «*کَکْشَس» (زیر بغل) از آن برآمده‌اند. در زبان‌های کهن ایرانی از این ریشه چنین کلماتی زاده شده‌اند: aSak (کَشَه: بغل، کش، گوشه) اوستایی، कक्ष (کَکْسَه: زیر بغل) سانسکریت، 𑀓𑀓𑁆𑀔 / 𑀓𑀘𑁆𑀙 (کَکّهَه/ کَچّهَه: زیر بغل) پراکریت مهاراستری و ارده‌مگدی، «کَچّْهَه» (لباس زیر) پالی، «کَش» (بغل، زیربغل) پهلوی، «دَسْت‌کَش» (مطیع، کرنش‌گر، در اصل یعنی دست به سینه) تورفانی، ܟܫܟܘܠ (کَشْکول) سریانی، «کَکْسَه» (زیر شکم) تخاری ب، «اِپْکَش» (زیربغل) سغدی، «*کَسَه» (کمربند) و «کَشَه» (تنگِ زین) سکایی، 

         در پارسی نو وقدیم از این ریشه چنین کلماتی برخاسته‌اند: «کَش» (بغل، پهلو)، «کَشال» (بغل)، «کشاله» (حفره‌ی بین ران و شکم)، «کشکک [زانو]»، «کاچه» (شادی و طرب، در اصل یعنی قر دادن)، «کاچول/ کَچول» (قر دادن، رقصیدن، در اصل یعنی: کون جنباندن)، «کَلْک» (بغل). 

حدس می‌زنم «کشکول» هم از همین جا آمده باشد و ترکیب «کَشْکَه» (شکم، بغل، حفره) با پسوند «-کول/ -اول» (کوچک) باشد. همچنین شاید «کَشْکَله» در پارسی قدیم نیز از اینجا آمده باشد که در معنی دارد: «کیسه‌ی سخت دورادور غوزه‌ی پنبه» و «کفش شاطران». چنان که رودکی سمرقندی در معنی اول می‌گوید:

«هست از مغزت تهی ای منگله                   همچو رش مانده تهی از کشکله»

و معنی دوم را در این بیت از ناصرخسرو می‌بینیم:

«پای پاکیزه برهنه بِهْ بسی                                  چون به پا اندر دریده کشکله»

         در سایر زبان‌های ایرانی نیز از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: «کَژْهْ» (زیر بغل) کشمیری، «کِچْکول/ کِشْکول» (کشکول) ترکی، «کَپَش» (زیربغل) و «کَشاک» (بازو) یغنابی، «کِش» (کش، بغل) و «کَشْکینا» (کشکک) گورانی، «کُوش» (کش، بغل) کردی، «کَشْکا» (بغل، پهلوها) ارمنی،«کَشِّرو» (کشاله) و «کَشَّه» (بغل، پهلو) سیستانی، «کَشّ» (بغل) و «اَشْک» (سمت) و «اِشْکا» (اینجا) و «آشْکا» (آنجا) و «کَچْکُل/ کَشْکُل» (کشکول) بلوچی، «بیژِل» (بغل) سریکلی، «بیژوغ» (بغل) شغنی، «کْشِه» (داخل، فرو رفتگی) پشتون، «کَشْکی‌زانی» (کشکک زانو) سیوندی، «کَشْگَکَه» (کشکک) امره‌ای، «کَشْگول» (کشکول) آشتیانی، «کَژْکول» (کشکول) پارسی افغانی، «تَشْتول» (کشکول) سیوندی، «کَشْکَل» (کشکول) عربی، «خَیْس» (کنار) و «خَیْس زَیْف مَیْ» (پی در پی) آسی، 

         در زبان‌های هندی از این ریشه چنین کلماتی را می‌شناسیم:‌ कांख (کانْکْهْ: دامن، لبه، گوشه) هندی، ކަކ (کَک: زیربغل) دیوِهی، කැස (کَیْسَه: زیربغل) سینهالی، কাষ (کَخ: گوشه، لبه) آسامی، কক্ষ (کُکّْهْ: گوشه، فرو رفتگی) بنگالی، कांख (کانْکْهْ: گوشه، لبه) بیهاری، କାଖ (کَکْهُو: حفره، گوشه) اوریا، कास (کاس: زیر بغل) مراثی، ਕੱਛ (کَچّْهَه: زیربغل) پنجابی، कछ (کَچْهْ: زیربغل) سندی، કાખ (کاکْهْ: لبه، دامن لباس) گجراتی، 

برخی از این واژگان به زبان‌های دیگر نیز انتقال یافته‌اند: «کِسْکول» «کشکول» اندونزیایی، काख (کاکْهْ: لبه‌ی لباس، دامن) نپالی، 

         مشتق‌های این بن به ندرت در شعر و ادب پارسی به کار گرفته شده‌اند:

کلیم کاشانی: « آن را که دل ز مشرب منصور آب خورد                  کشکول فقر را بجز از چوب دار نیست»

شیخ بهائی: «دلم از قیل و قال گشته ملول                                   ای خوشا خرقه و خوشا کشکول»

جویای تبریزی: « عشق را نازم که چون بر تخت استغنا نشست کرد کشکول گدایی کاسه فغفور را»