ریشهی آریایی «*کَپَس» به معنای «کف، خلط، بلغم» در شاخهی زبانهای اروپایی وجود ندارد و به احتمال زیاد در حوزهی فرهنگی بلخ و مرو پدید آمده است. با این حال در زبانهای اسلاوی به این شکلها وامگیری شده است: kapati (چکیدن) و sopli (فین، آب دماغ) اسلاوی کهن، kaplyo (قطره) و sopliya (فین، آب دماغ) روسی.
در زبانهای کهن ایرانی این واژهها از این ریشه زاده شدهاند: afak (کَفَه: کف) اوستایی، कफ (کَپْهَه: بلغم، مادهی لزج) سانسکریت، «کَف» پهلوی و پارتی و تورفانی، «کْهَوَه» (کف) سکایی،
در زبانهای ایرانی نو هم این واژگان را از این بن با همین معنا سراغ داریم: «کف» و «کف کردن» و و «کفک/ کپک» پارسی، «کفچ» (کف صابون) و «کَفَشْک» (سبوس، کاه) و «کفَه» (خوشهی غله) و «کیخ/ کیغ» (قی چشم) پارسی قدیم، «کَف» کردی و ترکی، «خَیْف» (کف) آسی، «خوف» (کف) وخی، «خَف» (کف) مونجی، «خیف» (کف) و «شاف» (تف، آب دهان) و «چیف» (خوشهی غلات) شغنی، «کَف/ کَف» (کف) بلوچی، «کَپی» (کف) گرجی، «کَف» (خوشهی غلات) اورموری، «کاو» (کپک) ابوزیدآبادی،
در زبانهای هندی از این ریشه چنین کلماتی را میشناسیم: कफ (کَپْهْ: کف) هندی، કફ(کَپْهْ: کف) گجراتی، ಕಫ (کَپْهَه: کف) کانادا، ಕಫ (کَپْهَه: کف) تولو،
واژهی پارسی قدیم «کفَچْلیز» به معنای «بچه غورباقه» هم از همینجا آمده است و در اصل یعنی «لیسندهی کف صابون [در برکه یا حوض]». «کَمْچَلیزُوک» یزدی به معنای «ملاقه» نیز شکل دیگری از همین واژه است. «کفچلیز» گاه به صورت «کفلیز» نوشته شده و این شکلهای دیگر از آن را سراغ داریم: «کَولِژیک» اشکاشمی، «کِمْچیزَک» خوانساری، «کامچِه» اصفهانی، «کافْلِزَک» سیستانی، «کَفْچَهلِزَک» تربت حیدری
«کف» در شعر و ادب پارسی با دلالتی نزدیک به زبان عام امروز به کار گرفته شده است:
مولانای بلخی: «در آن بحرید کاین عالم کف اوست زمانی بیش دارید آشنایی
کف دریاست صورتهای عالم ز کف بگذر اگر اهل صفایی
دلم کف کرد کاین نقش سخن شد بهل نقش و به دل رو گر ز مایی»