کلم


آخرین به روزرسانی:
کلم


         «کلم» را لغت‌شناسان قدیمی از krambos (کْرامْبُس) یونانی مشتق می‌دانستند که «خشک، چروکیده» معنی می‌دهد. اما این ریشه‌شناسی نادرست می‌نماید و به لحاظ معنا هم این دو سنخیتی با هم ندارند. به همین خاطر پژوهندگان معاصر اغلب به پیروی از فورنِه[1] آن را در یونانی وام‌واژه‌ دانسته و به لایه‌ای پیشایونانی مربوطش می‌دانند. 

         احتمال دارد این واژه از ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*(s)kehuli» گرفته شده باشد که در اصل «ساقه» معنی می‌داده است. از این ریشه در زبان‌های اروپایی کهن این واژگان برآمده‌اند: kaulos (کاولُس: ساقه) و krambh (کْرامْبِه: کلم) و kunokrambh (کونُوکْرامْبِه:[گیاه] سلمه‌تره) و qalassokrambh (ثالاسّوکْرُمْبِه: [گیاه] کرنب دریایی) یونانی، caulis (ساقه، کلم) لاتین، kal (ساقه، کلم) نُردیک کهن، cawel (کلم) انگلیسی کهن، col (کلم) انگلیسی میانه، chol (کلم) فرانسوی کهن، 

         در زبان‌های اروپایی نو هم از این بن چنین کلماتی را سراغ داریم که همگی «کلم» معنی می‌دهند: cole انگلیسی، cavolo ایتالیایی، chou فرانسوی، col اسپانیایی، Kohl آلمانی، kool هلندی، kal سوئدی، kaal دانمارکی، 

         به احتمال زیاد همین ریشه‌ی پیشاهندواروپایی به صورت «*کول/ /*کَل» در زبان‌های آریایی باقی مانده و «کلم» را پدید آورده است. این واژه به احتمال زیاد در زبان‌های ایرانی بومی بوده و از یونانی یا لاتین وامگیری نشده است. چون این گیاه در ایران بومی است و این خوشه‌ی کلمات خویشاوند گسترش جغرافیایی و دیرینگی تاریخی چشمگیری دارند که از خوشه‌ی مشابه اروپایی کهن‌تر است. در زبان‌های باستانی ایرانی «کلم» به این شکل‌ها وجود داشته است: כְּרַנְבִּי‎ (کْرَنْبی) آرامی بابلی، «کَلَمْب/ کَرَمْب» پهلوی، ܟܪܒܐ (کِرابا) سریانی، կաղամբ (کَغَمْب) ارمنی کهن، კალნაბი (کَلْنَبی) گرجی کهن،

این واژه در زبان‌های زنده‌ی ایرانی چنین شکلی پیدا کرده است: ‌«کلم» و «گل‌کلم» و «کلم‌پیچ» و «کلم‌پلو» و «کلم‌زار» پارسی، «کُرُنْب» عربی، карам / калам (کَرَم/ کَلَم) پارسی تاجیکی، «کِلِم» ترکی و کردی، карам (قَرَم) قرقیزی، «کَرَم» ازبکی، կաղամբ (کَغَمْب) ارمنی، клампӏ (کْلَنْپ) لزگی، კალნაბი (کَلْنَبی) گرجی، 

شکل قبطی این واژه هم احتمالا از عربی وامگیری شده باشد: ⲅⲣⲁⲙⲡⲏ (گْرامْپِه) و ⲕⲣⲁⲙⲡⲏ (کْرامْپِه). شکلی یونانی شده از این کلمه هم در قبطی هست به صورت ⲅⲣⲁⲙⲡⲓⲧ (گْرامْپیت) که از krambidion (کْرامبیدیُون: کلم) یونانی باستان وامگیری شده و علاوه بر قبطی در عربی هم وارد شده و «قَرْنَبیط» را پدید آورده است. 

         «کلم» در شعر و ادب پارسی به ندرت به کار گرفته شده است:

مولانای بلخی: «به روزه خوان کرم را تو منتظر می‌باش        از آنک خوان کرم به ز شوربای کلم »

و: «خری کو در کلم زاری درافتاد و نمی‌ترسد  برون رانندش از حایط بریده دم و لت خواره»

اوحدی مراغی: «مرد بی‌علم جفت غم بهتر                        دیگ بی‌گوشت بی‌ کلم بهتر»