اغلب نویسندگان ریشهی فرضی آریایی «*کونْتْهَس» را ریشهی «کُند» در پارسی دانستهاند. سرچشمهی اصلی این ریشه درست معلوم نیست. اما میدانیم که در شاخهی زبانهای اروپایی وجود نداشته و در زبانهای کهن ایرانی این واژگان را زاده است: कुण्ठ (کونْتْهَه: کندذهن، ابله) و «کونْتْهَکَه» (دلمرده) و «کونْتْهَتا» (بلاهت) و «کونْتْهیتَه» (کند شدن ابزارهای تیز) سانسکریت،
در زبانهای ایرانی نو از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: «کند» و «کندرو» و «کندذهن» و «کند شدن [ابزار تیز]» و «کندپای» پارسی، «کونْت» (کودن، بیتجربه) بلوچی، «کونْدَیْگ» (کوچک، ناقص، تنگ) و «اَیْنَیْ کونْدَیْگ» (جادار، گشاد) آسی، و بنا به نظر بیلی: «کونْد/ کونْت» (بینوا) و «کندَک/ کنتَک» (کچل) و «کندوتیون» (برهنگی) ارمنی. هرچند این دو واژهی اخیر ارمنی احتمالا از ریشهی دیگری آمده باشند و با «کَل» پارسی خویشاوند باشند.
واژگان برآمده از این ریشه در شعر و ادب پارسی رواج داشتهاند:
فردوسی توسی: «چو جمشید را بخت شد کندرو به تنگ اندرآمد جهاندار نو»
فرخی سیستانی: « گرچه بسیار بماند به نیام اندر تیغ نشود کند و نگردد هنر تیغ نهان»
عنصری بلخی: «کوهجسمانی کز ایشان کندرو باشد سپهر بادپایانی کز ایشان باز پس ماند عقاب»
سعدی شیرازی: «چو مردانهرو باشی و تیزپای به شکرانه با کُندپایان بپای»