خاستگاه «کنف» به درستی معلوم نیست. هرچند دربارهی قدمت چشمگیرش و ایرانی بودناش بحثی وجود ندارد. محتملترین سرچشمه، ریشهی پیشاسامی «*کنپ» است به معنای «پر، بال»، که خود از بن «*کَپّ» به معنای «پنجه، کف دست» مشتق شده است. پیشنهاد دیگر ریشهی پیشاهندواروپایی «*ken/ *sken» است به معنای «کج، پرچین و شکن» که شاید ریشهی آریایی «*کَنَه» به معنای «الیاف» را پدید آورده باشد. یک نظر دیگر هم هست که خاستگاه آن را زبانهای اورالی میداند و آن را از ریشهی پیشا فینو-اوگری «*کانا-پیس» مشتق میداند. مشتقهای این بن به ویژه در زبان ماری دیده میشود که بازماندهای از زبانهای ترکی کهن است و در غرب روسیه حدود نیم میلیون سخنگو دارد. با این حال ورود این شاخهی زبانی به قلمرو میانی و مهاجرت سخنگویان به زبانهای ترکی و فینو-اوگری به جنوب و غرب به نسبت دیرآیند بوده و این نظر اخیر با قدمت چشمگیر این واژه در ایران ابطال میشود. در میان این نظریهها، بن پیشاسامی «*کنپ» برای این واژه درستتر به نظر میرسد، که شاید در همان خاستگاه کهناش با «*کنه» آریایی هم تداخلی کرده باشد.
از این ریشه در زبانهای اروپایی کهن چنین کلماتی مشتق شده، که همگی به نسبت دیرآیند هستند و آشکارا از زبانهای ایرانی و به احتمال زیاد سکایی وامگیری شدهاند: kannabis/ kannabion (کانّابیس/ کانّابیُون: کنف) یونانی، cannabis (کنف) لاتین، /hanif hanaf (کنف) آلمانی کهن، hampr (کنف) نُردیک کهن و ایسلندی کهن، knapios (کنف) پروسی کهن، chanevaz (کرباس) فرانسوی کهن، hanap hanup/ (کنف) ساکسونی کهن، henep/ hænep (کنف) انگلیسی کهن، hannep/ hennep/ hennip (کنف) هلندی میانه، коноплa (کُنُوپْلْیا: کنف) اسلاوی کهن شرقی، конопь (کُنُوپیّ: کنف) اسلاوی کهن کلیسایی، konopě (کنف) چک کهن،
در زبانهای اروپایی نو این واژگان خویشاوند را سراغ داریم: hemp (کنف؛ ) و canvas (کرباس؛ میانهی قرن چهاردهم) و cannabis (کنف؛ ۱۷۹۸م.، حشیش؛ ۱۹۴۰م.) انگلیسی، canapa (کنف) ایتالیایی، chanvre (کنف) فرانسوی، Hanf (کنف) آلمانی، hemp/ hempt (کنف) اسکات، hennep/ hennip (کنف) هلندی، hennep (کنف) آفریکانس، האַנף (هَنْف: کنف) ییدیش، hamp (کنف) نروژی و دانمارکی، кано́плі (کُنُوپْلی: کنف) بلاروسی و اوکراینی، конопля́ (کُنُوپْلْیا: کنف) روسی، коно́п (کُنُپ: کنف) بلغاری و مقدونی و صربی-کروآتی و لهستانی، konopi (کنف) چک، kanãpės (کنف) لیتوانیایی،
ریشهی «*کَنَه/ *کنپ» در زبانهای ایرانی کهن این واژگان را به دست داده است: 𒉺 (کَپّو: پر، بال، شاخ و برگ) و 𒋆𒄣𒌦𒈾𒁍 (قونّابو: کنف) اکدی، 𐎋𐎐𐎔 (کنپ: بال) اوگاریتی، כָּנָף (کاناپ: بال) عبری، כַּנְפׇּא (کَنْپا: بال، کناره، شاخه) و קִינְּבָא (قینّبا: کنف) عبری بابلی، ܩܢܦܐ (قِنَّپا: کنف) و ܟܸܿܢܦܼܵܐ (کِنْپا: کناره، بال، خلیج، ردا) سریانی، «کانَب» (کنف) پهلوی، «کِنَپا» (کنف) سغدی، «کنب/ ینک» (کنف) خوارزمی، կանեփ/ կանափ (کَنِپا/ کَنَپا: کنف) ارمنی کهن،
در پارسی همچنان معنای «بال» در این ریشه مستتر مانده و به همین خاطر تبارنامهی سامی آن درستتر مینماید. واژگان پارسی برخاسته از این بن عبارتند از: «کنف/ کنب»، «اکناف» (پیرامون، نواحی)، «در کنف حمایت گرفتن» (زیر پر و بال خود گرفتن، اشاره به رفتار مرغ با جوجههایش)،
در سایر زبانهای ایرانی نو هم این واژه چنین صورتهایی پیدا کرده است: «قِنَّب» (کنف) و «یَکنُف» (محصور کردن، حبس) عربی، «کِنَق» (کنف) و «کِنَقدون» (کنفدانه) بیابانکی، гӕн (گَیْن: کنف) آسی، կանեփ/ կանափ (کَنِپا/ کَنَپا: کنف) ارمنی، კანაფი (کَنَپی: کنف) گرجی، კიფი (کیپی: کنف) مینگرلی، კერფი (کِرْپی: کنف) لاز، konopi (کنف) آلبانیایی، «کینیف» (کنف) کردی، «کِنِویر/ کِنِب» (کنف) ترکی،
«کنف» در زبانهای دیگر هم وامگیری شده است: ክንፍ (کِنْف: بال، باله) حبشی گئز، кӹне (کونِه: کنف) ترکی ماری،
در و شعر و ادب پارسی «کنف» اغلب در معنای «بال» و گاه «ناحیه، سمت» و «گیاه» کاربرد داشته است:
فرخی سیستانی: «از بلا رست و ز غم رست و ز درویشی رست هرکه اندر کنف درگه تو یافت پناه»
خاقانی شروانی: «مرا کنف کفن است الغیاث از این موطن مرا مقر سقر است الامان از این منشا»
حافظ شیرازی: «ای توانگر مفروش این همه نخوت که تو را سر و زر در کنف همت درویشان است»
و: «یارب اندر کنف سایهی آن سرو بلند گر من سوخته یک دم بنشینم چه شود؟»
مولانای بلخی: «ای بحر اقبال و شرف صد ماه و شاهت در کنف
برداشتم پیش تو کف مخدوم جانم شمس دین »