ریشهی پیشاهندواروپایی «*kak» به معنای «لاغر و ضعیف» در زبانهای اروپایی چندان شاخهزایی نکرده و ‘ager (هاگِر: لاغر، نحیف) یونانی و kašeti (ضعیف شدن، لاغر شدن) لیتوانیایی نمونههایی از مشتقهایش هستند.
این بن در زبانهای آریایی به دو ریشهی «*کَس» و «*کَث» بدل شده که هردو «کم، کوچک» معنی میدهند و دو خوشهی خویشاوند از واژگان را پدید آورده است. این ریشهها در زبانهای باستانی ایرانی به این کلمات انجامیده است: usak (کَسو: کوچک) و akiwsak (کَسْویکَه: خیلی کم) و utarcusak (کَسوخْرَتو: نابخرد، کم خرد) و atSisak (کَسیشْتَه: کوچکترین، کهترین) و haysak (کَسْیَهْ: کهتر، کوچکتر) اوستایی، «کِه» (کوچک) و «کاسْتَن» پهلوی، «کَسیشْت» (کوچکترین) و «کَسادَر» (کهتر) پارتی، «کاهیشْن» (کاهش) تورفانی، «کسا» (کوچک، لاغر) و «کشتر» (کوچکترین) و «کیش» (کاشتن) و «قانیا» (کانا) سغدی، «سکس» (کوتاه شدن) خوارزمی، «اَناسْتَه» (بینقص) سکایی،
در پارسی از این دو بن چنین واژگانی زاده شدهاند: «کاستن»، «کاهش»، «کاست»، «کموکاست»، «فروکاست»، «کاسته»، «کِه»، «کهتر»، «کِهومِه»، «کانا» (ناقص، ابله).
حدس میزنم که «کز کردن» و «کز دادن [مو]» هم از ریشهی «*کَث» آمده باشد.
این دو ریشه در زبانهای ایرانی نو این کلمات را پدید آوردهاند: «اَیْگَس» (همه) آسی، «کاس شدن» (لاغر شدن، نحیف شدن) زرقانی، «کِشَر» (برادر کهتر) پشتون، «کیسَن» (کوچک) بلوچی، «کانَک» (دیوانه، ابله، کانا) سیستانی، «کِس» (کز کردن) طبری، «پَکَس» (کوچکتر) و «پَکَسِل» (کاهش یافتن) و «کَسِل» (تمام شدن) ارمنی، «کَیْسْتَیْر» (کوچکتر) آسی، «کیسانَک» (کوچولو) و «کیسانی» (کودکی، طفولیت) و «کَسْتیر/ کِسْتِر» (جوانترین) بلوچی.
حدسم آن است که کلمهی «کسل» هم از همینجا گرفته شده باشد. اغلب فرهنگنامهها خاستگاه این واژه را ریشهی عربی «*کسل» دانستهاند. اما چنین بنی در زبانهای سامی وجود ندارد و در عربی هم جز همین واژه به صورت «کَسِل» (تنبل) و «کَسلان» (تنبلی) مشتق دیگری از آن را سراغ نداریم. حدسم آن است که این واژه با «کز کردن» و مشتقهای «کاستن» خویشاوند باشد. اگر چنین باشد این کلمات هم از همین بن برآمدهاند: «کسل کننده»، «کسالت»، «کسالتآمیز»،
حدس دیگرم آن است که نام فرقهی «کیسانیه» نیز از همین جا آمده باشد. این فرقه گروهی سیاسی-مذهبی از شیعیان تندرو بودند که در قرن اول هجری فعال بودند و از خلافت فرزندان محمد حنیفه هواداری میکردند. محمد حنیفه پسر امام علی بود از کنیزی از قبیلهی بنیحنیفه، و دوازده سیزده سال از دو برادر ناتنیاش (امام حسن و امام حسین) کوچکتر بود، و با این حال برخی از شیعیان منکر مرگ او بودند و میگفتند ناجی آخرالزمان است و بازخواهد گشت. این فرقه در ایران شرقی فعال بوده و شاید نام خود را از «کیسان» بلوچی به معنای «کوچکتر، برادر کهتر» گرفته باشد.
کلمات برخاسته از این ریشه بسیار در شعر و ادب پارسی به کار گرفته شدهاند:
رودکی سمرقندی: «مه گاه بر افزون بود و گاه به کاهش دایم تو برافزون بُوی و هیچ نکاهی»
فردوسی توسی: « چنين داد پاسخ که از راستي نيايد به کار اندرون کاستي»
اسدی توسی: « به اندازه به هرکه او می خورد که چون خوردی افزون بکاهد خرد»
محمد صوفی مازندرانی:
« آن را که دل و دست و زبان باشد راست دشمن نتواند قدری از وی کاست
گر زنده بود به آبرو خواهد بود ور کشته شود شهید بر خواهد خاست»