کهن


آخرین به روزرسانی:
کهن


         ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*kob» به معنای «مناسب، جور، موفق» از بن مشابهی در معنای «افتادن، خم شدن» مشتق شده و به ویژه در زبان‌های آریایی این لایه‌یک کهن‌تر معنایی را در خود حفظ کرده است. این سرچشمه در زبان‌های اروپایی کهن این واژگان را پدید آورده است:‌ happ (شانس، سعادت) نردیک کهن، ġehæp (مناسب، آسان) انگلیسی کهن، hap/ happe (بخت،‌ خوشبختی) انگلیسی میانه، happ (خوشبخت) و happe (بخت، ‌شانس) دانمارکی کهن، ⰽⱁⰱⱐ/ кобь (کُوبی: بخت، شانس) اسلاوی کهن کلیسایی، cob (پیروزی) ایرلندی کهن، 

         این ریشه در زبان‌های زنده‌ی اروپایی به این لغات منتهی شده است: happ (خوش‌شانسی) و heppinn (خوش‌شانس، سعادتمند) ایسلندی، hampa (رخ نمودن، حادث شدن) سوئدی، heppa (واقع شدن، حادث شدن) نروژی، коба (کُبا: شانس، بخت) و прокоба (پْرُوکُبا: بدبختی، بدشانسی) بلغاری، коб (کُب: بخت، شانس) صربی-کروآتی، кобь (کُبء: طالع، نشانه‌ی بخت) روسی، cobie (بدشانسی) رومانیایی، happin (خوش‌شانس،‌ سعادتمند) اسکات، 

 happen (رخ دادن؛ اواخر قرن چهاردهم) و happening (شانس، رخداد؛ میانه‌ی قرن پانزدهم) و mishappen (بدشانسی؛ میانه‌ی قرن چهاردهم) و perhaps (شاید؛ اواخر قرن پانزدهم) و happy (خوشحال؛ اواخر قرن چهاردهم) و happiness (شادمانی؛ ۱۵۲۰م.) انگلیسی، 

         بن یاد شده در زبان‌های آریایی به «*کَپ/ *کَف» تبدیل شده و در زبان‌های کهن ایرانی این واژگان را زاده است: «کَفْتَن» (افتادن، خم شدن) و «کَهْوَن» (کهن، از کار افتاده) و «پَت‌کافْتَن» (پرت کردن) پهلوی، «کَفْوَن» (کهن) و «کَفْنَگ» (منسوخ، از کار افتاده) و «کَفْوَنیفْت» (کهنگی) و «کَفیشْن» (سقوط) پارتی، «کَهْوَن» (کهن) و «پَهی‌کَف» (سقوط) و «کَف» (افتادن) تورفانی، «کَس» (حادث شدن، رخ دادن) و «کوهَنَه» (کهنه) سکایی، 

         در زبان پارسی از این بن چنین واژگانی برخاسته‌اند: «کُهنه»، «کهن»، «کُهنگی»، «کهنسال»، «کهن‌سرا»، «کهن‌جامه»، «کهن‌دژ»، «کهنه‌کار»، «کهنه‌فروشی» و همچنین کلماتی مثل «شکاف» که در مدخلی جداگانه‌ شرحش داده‌ام. در پارسی قدیم معنای باستانی «افتادن» همچنان باقی بوده و چنین واژگانی را پدید آورده است: «کافتَن» (شکافتن) و «کَفتَن» (افتادن، خم شدن)، «کَفانَه» (بچه‌ی سقط شده)، «کَسَه» (چرت، خواب سبک). در زبان علمی جدید پارسی «کافت» را همچون برابرنهادی برای rift (جدایی پوسته از سنگ‌کره، شکستگی خطی در پوسته‌ی زمین) در زمین‌شناسی و lysis (تجزیه‌ی سلولی و فروپاشی غشاء) در زیست‌شناسی به کار گرفته‌اند که درست و دقیق است و به معنای «افتادن» آن اشاره می‌کند.

         در سایر زبان‌‌های زنده‌ی ایرانی چنین واژگانی را از این تبار سراغ داریم: «کَوْ/ کَفْتین» (افتادن) و «کَوین» (کهن) کردی، «کَتین/ کَف» (افتادن، خم شدن) گیلکی، «اَنْکیس» (چرت، خواب سبک) و ‌«کَپ/ کَپْتَه» (افتادن) و «کوهْن» (کهن) بلوچی، «دَکِتِن» (افتادن) مازنی، «خَوین» (افتادن) آسی، «کُونِه» (کهنه) بختیاری، «هِکِت» (کهنه) طبری، kobë (بدشانسی) آلبانیایی، «کُهْنَه» (کهنه) ترکی، көне (کُهَه: کهنه) قزاقی، «کونا» (کهنه) ترکی اویغوری،

         مشتق‌های این ریشه در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده است:

فردوسی توسی: «به راه فریدون فرخ رویم                        نیامان کهن بود اگر ما نُویم»

         و: «که گیتی سپنج است پر آی و رو             کهن شد یکی دیگر آرند نو»

نظامی گنجوی: « نه فرخ شد نهاد نو نهادن                        ره و رسم کهن بر باد دادن»

اسدی توسی: «همی بست از گرد تک‌چشم مهر           همی کافت از شیهه گوش سپهر»

مولانای بلخی: «گفت مرا عشق کهن از بر ما نقل مکن  گفتم آری نکنم ساکن و باشنده شدم»

وحشی بافقی: «پیش او یار نو و یار کهن هردو یکی‌ست          حرمت مدعی و حرمت من هر دو یکی‌ست»

کلیم کاشانی: « افتادن دیوار کهن نو شدن اوست          جز مرگ کسی در پی آبادی من نیست»