کوشش


آخرین به روزرسانی:
کوشش

 

         ریشه‌ی آریایی «*کَوش» به معنای «کشتن، پوست کندن» احتمالا از بن پیشاهندواروپایی «*keu» به معنای «زدن، کوفتن» آمده که کلماتی مثل «کوسه» و «کوس» را نیز زاده و در مدخل پیشین بدان پرداختیم.

این ریشه در زبان‌های باستانی ایرانی چنین واژگانی را زاده است: SoakArf (فْراکَئُوش: کشتن) اوستایی، «کوسَتی/ کوسْنَتی» (کشیدن، نیشگون گرفتن) سانسکریت، «کُوشیدَن/ کُوخْشیدَن» (جنگیدن، مبارزه کردن) پهلوی، «کوشْتَن» (کشتن) و «کُوشیدَن» (جنگیدن) و «کُوشیشْن» (پیکار) تورفانی، «کُوشاذَن» (پیکار) پارتی، «کُوست» (زدن) تخاری، «کش» (شاخ زدن) خوارزمی، 

          حدسم آن است که اسم دودمان مشهور «کوشانی» هم از همین بن برخاسته باشد. این سلسله از اتحاد پنج قبیله‌ی سکایی و تخاری پدید آمده بودند و پایگاهشان بلخ بود و نیرویی بودند که در اتحاد با اشکانیان ایران شرقی را از بازمانده‌های مقدونی پاکسازی کردند و در چارچوب شاهنشاهی اشکانی دولتی محلی را در جنوب شرقی ایران زمین زیر فرمان داشتند. «کوشان» به احتمال زیاد یعنی «رزم‌آور، جنگجو» و در زبان‌های باستانی به همین شکل ثبت شده است: ΚΟϷΑΝ (کُشان) بلخی، कुषाण (گوسانَه: کوشان) و कुषाण वंश (گوسانَه‌وَمْسَه: دولت کوشانی) سانسکریت، (کوشانَه) براهمی، «کوشان» پهلوی، 𐭊𐭅𐭔𐭍 (کوشان) و 𐭊𐭅𐭔𐭍 𐭇𐭔𐭕𐭓 (کوشان‌خْشَثْر: سرزمین کوشانی، ‌دولت کوشانی) پارتی،

         «کوشان» در زبان‌های دیگر نیز وامگیری شده است: kossanwn (کُسّانُون) یونانی باستان، 貴霜 (گویی‌شوانگ) چینی. اسم شخصی «کوشان» امروزین در ایران و لقب «کُشانی» در شاهنامه از همین اسم بازمانده است. همچنین نام «کوش» در منظومه‌ی «کوش پیل‌دندان» ایرانشاه و احتمالا نام شهر «کوچا» در ترکستان از همین کلمه مشتق شده‌اند.

         در پارسی از این ریشه این کلمات برخاسته‌اند: «کوشش»، «کوشا»، «کوشنده»، «سخت‌کوش»، «کشتن»،‌ «کشنده»، «زجرکش»، «کشتار»، «کشته»، «کشتارگاه»، «آدمکش»،‌ «شیرکش»، «گاوکش»، «عاشق‌کشی»

در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی هم این مشتق‌ها را از این بن سراغ داریم:‌ «کوتَل» (کشتن، پوست کندن) و «کْوَگ» (کوشیدن، مبارزه) پشتون، «کوسین» (کوشیدن) و «کوسَرْت» (جانور ذبح شده [کشته]) آسی، «کوشْتین» (کشتن) و «کُوشین» (کوشش) کردی، «کاش/ یکوش» (کوشیدن) عربی، «کُشار» (کشتن) بلوچی، «کوشِش» اردو،

در زبان‌های هندی از این ریشه چنین واژگانی زاده شده‌اند: કોશિશ (کُوسیس: کوشش) گجراتی، कोशिश (کُسیس: کوشش) هندی، कोशीस (کُوسیس: کوشش) مراثی، ਕੋਸ਼ਿਸ਼ (کُوسیس: کوشش) پنجابی، 

         در شعر و ادب پارسی این واژگان بسیار کاربرد داشته‌اند:

رابعه بلخی: « عشق او باز اندر آوردم به بند                      کوشش بسیار نامد سودمند»

عسجدی مروزی: «آنکس که ترا کشت، ترا کشت و مرا زاد              وآنکس که مرا زاد مرا زاد و ترا کشت»

ناصرخسرو قبادیانی: «عیسی به رهی دید یکی کشته فتاده                 حیران شدو بگرفت به دندان سرانگشت

گفتا که که را کشتی تا کشته شدی زار؟           تا باز که او را بکشد؟ آن که تو را کشت»

ابوسعید ابی‌الخیر: «غازي به ره شهادت اندر تک‌و‌پوست                  غافل که شهيد عشق فاضل‌تر ازوست 

فرداي قيامت اين بدان کي ماند؟          کان کشته‌ي دشمنست و اين کشته‌ي دوست»

سعدی شیرازی: « شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن تاكه همسایه نگوید که تو در خانه مایی»

فروغی بستامی: « یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد           یک قوم دویدند و به جایی نرسیدند»