ریشهی پیشاهندواروپایی «*kel/ *skel» به معنای «خماندن، پیچاندن» همان است که واژگان مدخل «کلوچه» را پدید آورده است و با بن «*kap» به معنای «گرفتن، تصرف کردن» پیوندی دارد. این بنها در زبانهای اروپایی ریشهی «*kaput» به معنای «سر» را پدید آوردهاند که این واژگان در زبانهای کهن اروپایی از آن مشتق شدهاند: caput (سر) و as caput venire (به سر رسیدن، پایان یافتن) و capitationem (سرشماری، مالیاتگیری) و cappa (کلاه، ردای کلاهدار) و capitalis (اصلی، رأس) و praecipitare (سرنگون شدن) و capitaneus (رئیس) و capitulum (بخش اصلی، جزء عمده) لاتین، hofuð (سر) نردیک کهن، achever (تمام کردن، به سرانجام رساندن؛ قرن دوازدهم، کوتاه شدهی a chef venir : به سر رسیدن) و caboce (کلم) و capitaine/ chevetain (فرمانده، رهبر) و chatel (اموال) و chapiter (فصل کتاب؛ قرن دوازدهم) و chief (بخش اصلی، رئیس؛ قرن دهم) و couvrechief (دستار، پارچهی سربند) و meschief (فاجعه، تباهی) فرانسوی کهن، beheafdian (گردن زدن) و cæppe (سربند، کلاه) و forheafod (پیشانی) و heafod/ hafela/ heafola (سر) انگلیسی کهن، chappa (کلاه) و houbit (سر) آلمانی کهن، kappe (کلاه) هلندی میانه، kappe (کلاه) و holla/ heila /haved (سر) فریزی کهن، hovet (سر) هلندی میانه، hobid (سر) ساکسونی کهن، haubiþ / 𐌷𐌰𐌿𐌱𐌹𐌸 (سر) و 𐌷𐌰𐌿𐌱𐌹𐌸𐍅𐌿𐌽𐌳𐍃 (هاوبیپْسوونْدْس: سردرد، زخمی در سر) گتی، hovuþ (سر) سوئدی کهن، houæth (سر) دانمارکی کهن،
در زبانهای زندهی اروپایی از این بن چنین کلماتی را سراغ داریم: achiever (نایل آمدن) و cabochon (سنگ قیمتی صیقلی تراش نخورده، نگین؛ قرن چهاردهم) و cadet (پادو، شاگرد، سرباز؛ قرن پانزدهم) و chape (کلاه) و chapeaux (کلاه شاپو) و capitular (توافق کردن بر کلیات) و capitulation (عهدنامه) و capital (مهم، اصلی) و cap-a-pie (سراپا؛ قرن پانزدهم) و احتمالا caprice (شور و انگیزه) و chef (رئیس) و corporal (سرجوخه) و décapiter (گردن زدن؛ قرن چهاردهم) و méchef (فاجعه، تباهی) و occipital (پشت سر، پسکله) و précipice (صخرهی عمودی) فرانسوی، Haupt (سر، نوک) و enthaupten (گردن زدن) و Vorhaupt (پیشانی) و Hauptmann (فرمانده، سرکرده) و Kaputt (ته کشیده، پایان یافته، مرده) آلمانی، caddie (سرباز، شاگرد مدرسه) و heid (سر) اسکات، capa (کلاه) و cape (ردای بیآستین) و capuzar (با کله غرق کردن [کشتی]) و caudillo (رئیس، دیکتاتور) و cabo (رئیس) اسپانیایی، capriccio (شور و هیجان، احتمالا ترکیب capo: سر + riccio: جلز ولز کردن، و یا مشتقی از capro /بز) و و corporale (سرجوخه) و cappuccino (نوعی قهوه؛ ۱۹۴۸م.) ایتالیایی، voorhoofd (پیشانی) و hoofd (سر) هلندی، forhoved (پیشانی) دانمارکی، Hetman (سرکردهی قزاقها) لهستانی، höfuð (سر) ایسلندی، hovud/ haud/ hove (سر) نروژی، huvud (سر) سوئدی،
در زبان انگلیسی هم از این ریشه چنین کلماتی برخاستهاند: achieve (نایل آمدن، دستاورد داشتن؛ اوایل قرن چهاردهم)، behead (گردن زدن)، biceps ([عضلهی پا] دوسر؛ ۱۶۳۰م.)، cabbage (کلم؛ میانهی قرن پانزدهم)، cadet (افسر، سرباز حرفهای؛ ۱۶۵۰م.)، cap (کلاه)، cape (دماغه؛ اواخر قرن چهاردهم، ردای بی آستین؛ قرن شانزدهم)، capital (مربوط به سر؛ اوایل قرن سیزدهم، مهم، بنیادی، حرف بزرگ الفبا؛ اوایل قرن پانزدهم، سرمایه؛ ۱۶۱۰م.، پایتخت؛ ۱۷۵۴م.)، capitate ([در گیاهشناس] شکل سر؛ ۱۶۶۰م.)، capitation (سرشماری؛ ۱۶۱۰م.)، capitulate (گردآوری مقالات؛ ۱۵۹۰م.، در اصل یعنی سرفصلبندی)، capitulation (توافقنامه، قرارداد مکتوب؛ ۱۵۳۰م.)، capitulum ([در آناتومی] سرِ کوچک؛ قرن هجدهم)، capo (سردستهی خانوادهی تبهکاران؛ کوک سازهای زهی؛ ۱۹۴۶م.)، capsize (کلهپا کردن؛ ۱۷۵۸م.)، captain (رئیس؛ اواخر قرن چهاردهم، سرهنگ؛ ۱۵۶۰م.)، cattle (اموال، سرمایه؛ میانهی قرن سیزدهم، اموال منقول؛ اوایل قرن چهاردهم، گله؛ اواخر قرن شانزدهم)، chapter (فصل کتاب؛ ۱۲۰۰م.)، chef (سرآشپز؛ ۱۸۴۲م.)، chief (اصلی، رئیس؛ ۱۳۰۰م.)، chieftain (رئیس قبیله؛ اوایل قرن چهاردهم)، corporal (سرجوخه؛ ۱۵۷۰م.)، decapitate (گردن زدن؛ ۱۶۱۰م.)، decapitation (اعدام، گردنزنی؛ ۱۶۴۰م.)، forehead (پیشانی)، head (سر)، kerchief (دستمال، در اصل یعنی سربند؛ قرن سیزدهم)، mischief (فاجعه، تباهی؛ ۱۳۰۰م.)، occipital (استخوان پسسری؛ ۱۵۴۰م.)، precipice (عمودی، تیغهی راست صخره؛ ۱۶۳۰م.)، precipitate (سرنگون شدن، پایین افتادن؛ ۱۵۲۰م.)، precipitation (هبوط، نزول؛ اواخر قرن پانزدهم)، recapitulate (تکرار کردن رئوس مطلب؛ ۱۵۶۰م.)، recapitulation (خلاصهی مطلب، چکیده؛ اواخر قرن چهاردهم)، sinciput (جلوی سر؛ ۱۵۷۰م.)، triceps ([عضلهی] سه سر؛ ۱۷۰۴م.)،
جاینام capitol که در سال ۱۷۹۳م. در واشنگتن به کار گرفته شد هم از همین ریشه آمده و برگرفته از نام تپهی Capitolum (قله، سرِ کوه) در رم است که معبد ژوپیتر بر آن قرار داشته است.
برخی از این واژگان در پارسی وامگیری شدهاند: «[کلاه] کَپی»، «شاپو»، «کاپوت»، «کاپیتولاسیون»، «کاپیتان»، «شف»، «شف ارکستر»، «کاپوچینو».
در زبانهای آریایی این بن به ریشهی «*کَوفْش» تبدیل شده و در زبانهای باستانی ایرانی این واژگان را زاده است: afoak (کَئُوفَه: کوهان) و afoakanEas (سَئِنَهکَئُوفَه: [شتر] دارای کوهان برافراشته) اوستایی، कपाल (کَپالَه: سر، کاسه) و «کَپوت» (سر) سانسکریت، 𐎣𐎢𐎳 (کَوفَه: کوه) پارسی باستان، 𑀓𑀯𑀸𑀟 (کَوادَه: سر، جمجمه) پراکریت اردَهمگدی، 𑀓𑀯𑀮𑁆𑀮 (کَوَلَّه: جمجمه) پراکریت مهاراستری، «کَپالَه/ کَپَلَّه» (جمجمه) پالی، «کُوف» (کوه) و «کُوفیک» (کوهنشین) پهلوی، «کُوف» (کوه) پارتی، «کُوف» (کوه) تورفانی، «کوف» (کوه) خوارزمی، «کوب» (کوه) سغدی، «کووا» (کوه/ کوهان) سکایی، կոհակ (کوهَک: کوهان) ارمنی کهن،
در پارسی از این بن چنین کلماتی برخاستهاند: «کوه/ کُه/ کوف»، «کوهستان»، «کوهسار»، «کوهان»، «دوکوهانه»، «کوهاندار»، «بیکوهان»، «کوهه» (زین)، «کوهنشین»، «کوهپیکر».
در زبانهای دیگر ایرانی نو نیز این مشتقها را از این ریشه سراغ داریم: «کُپَگ» (کوهان) بلوچی، «کِف» (کوه) و «کِپُو» (جمجمه، سر) کردی، «کئوپّ» (کوه) آسی، «کوه» یغنابی و اردو، «کُه» (کوه) کشمیری، кӯҳ (کوه) پارسی تاجیکی، «کاپولیَه» (سر، کاسه) گورانی، «کوفُن» (کوهان) اشکاشمی، «کُپان» (کوهان) پراچی، «کُپان» (کوهان) سمنانی، «کوفون» (کوهان) و «کو» (کوه) شغنی، «کوپُون» (کوهان) روشانی، къупп (کْئوپّ: کوهان) آسی، «کوب» (کوهان) پشتون، «کیفَه» (کوهان) یدغه و مونجی، «کیِپ» (کوه) سریکلی، «کو» (کوهان/ کوه) زازا،
در زبانهای هندی از این ریشه چنین کلماتی را میشناسیم: कोह (کُهْ: کوه) هندی، कपा (کِپا: کوه) نِوار، कौल (کَول: کاشیکاری) مراثی، ਕੌਲ (کَول: کاسه) پنجابی،
برخی از این کلمات در زبانهای دیگر نیز وامگیری شدهاند: 迦波羅 (کْغاپوآلا: جمجمه) چینی میانه، 嘎巴拉 (کاپالا: کاسهی سر) چینی، ཀ་པཱ་ལ (کَپالَه: کاسهی سر) تبتی، ᠭᠠᠪᠠᠯᠠ (قَبَلَه: کاسهی سر) مغولی، «کاپارا» (سر، جمجمه) ژاپنی کهن، 骨/ 瓦 (کاوارا: جمجمه، استخوان) ژاپنی، «کَپالَه» (سر، جمجمه) جاوهای کهن، ꦏꦥꦭ (کَپَلَه: کاسهی سر) جاوهای، «کِپَلَه» (کاسهی سر) مالایی و اندونزیایی، កបាល / ក្បាល (کَپالَه/ کْپَلَه: جمجمه، سر) خمری کهن، ក្បាល (کْبان: سر، جمجمعه) خمر، ກະບານ (کَهبان: جمجمه، سر) لائوسی، กบาล (گَهبان: جمجمه) تای،
مشتقهای این ریشه در شعر و ادب پارسی با بسامدی بسیار زیاد به کار گرفته شده است:
فردوسی توسی: «که گر دو برادر نهد پشت پشت تن کوه را باد ماند به مشت»
عنصری بلخی: « به کوه ماند و مردم بدو گذاران کوه به مردمی که شگفت است کوهِ کوه گذار
چو چرخ گردد و بیرون نهد دو دست ز چرخ چو مار پیچد و اندر جهد به دیدهی مار»
ناصرخسرو قبادیانی:«مگو ناخوش که پاسخ ناخوش آید به کوه آواز خوش ده تا خوش آید»
مولانای بلخی: « عالم چو کوه طور دان ما همچو موسی طالبان
هر دم تجلی میرسد برمیشکافد کوه را»
سلیم طرشتی تهرانی: «مردیم و گفتگوی بزرگانه کم نشد آید صدای کوه ز سنگ مزار ما»