ریشهی پیشاهندواروپایی «*kap-ol» به معنای «کاسهی سر، کاسه» مشتقی است از بن «*kap» به معنای «سر، جمجمه» یا شاید «*kew» به معنای «خماندن». این ریشه بین کاسهی سر و کاسه تناظری برقرار میکرده و احتمالا خاستگاهش این رسم کهن و خشونتبار سکاها بوده که کاسهی سر دشمنانشان را زر میگرفتهاند و از آن همچون جام استفاده میکردهاند. این رسم در فرهنگهای گوناگون به شکلهای متفاوت و پراکندهای دیده میشود. اما هرودوت و مورخان دیگر شرح دادهاند که در میان مردم سخنگو به زبانهای هندواروپایی به ویژه سکاها چنین رسمی داشتهاند و چنین جامی به همراه خنجر یکی از اشیای همراه همهی جنگاورانشان بوده است. بنابراین حدس میزنم تداخل دلالتهای اصلی این واژه یعنی جمجمه و لیوان از فرهنگ سکاها سرچشمه گرفته باشد.
این ریشه در زبانهای کهن اروپایی این واژگان را پدید آورده است: kuph (کوپِه: لیوان، حفره) و kupellon (کوپِلُّون: جام) یونانی، cupa (خمره، بشکه) و cumulus (کپه، پشته) و accumulare (انباشتن) لاتین، hufr (اتاقک کشتی) نُردیک کهن، cuppa (لیوان) لاتین قرون وسطایی، copp (لیوان) نورثومبری، cuppe (لیوان) و hyf (کندوی زنبور) و cuppe (لیوان) انگلیسی کهن، coupe (لیوان) فرانسوی کهن، kupu (کُپه، پشته) اسلاوی کهن کلیسایی، kopp (لیوان، سر) فریزی کهن، kopp (لیوان) آلمانی میانه، coppe (لیوان) هلندی میانه،
در زبانهای زندهی اروپایی هم از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: Kopf (سر) و dummkopf (احمق، کلهخر؛ اواخر قرن هجدهم) آلمانی، kaupas (پشته، کپه) لیتوانیایی، kopje (سر، لیوان) هلندی، copa (لیوان) و cupola ([در معماری] گنبد کوچک تزئینی، در اصل یعنی: جام کوچک) ایتالیایی،
در زبان انگلیسی از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: accumulate (انباشتن؛ ۱۵۲۰م.)، accumulation (انباشت، تلنبار؛ اواخر قرن پانزدهم) انگلیسی، cumulate (پشته کردن، تلنبار کردن؛ ۱۶۰۰م.)، cumulative (انباشتی، تلنبار شدنی)، cumulus (پشته، کومه؛ ۱۶۵۰م.)، hive (کندو)، cup (لیوان؛ ۱۴۰۰م.)، cupping (حجامت؛ ۱۵۱۰م.)، coop (قفس مرغ؛ میانهی قرن چهاردهم)، cop (پلیس؛ ۱۸۵۹م. [اشاره به زندانی کردن: copper])، cupcake (کیک کوچک یک نفره؛ ۱۸۲۸م.)، cupboard (میز کوچک؛ اواخر قرن چهاردهم)،
در میان این واژگان «کاپ» (در ورزش) و «کاپوت» در پارسی نو وامگیری شده است.
این بن در زبانهای آریایی به ریشهی «*کَپ/ *کَف» تبدیل شده و هردو معنای کاسه و سر را حفظ کرده و در زبانهای ایرانی باستانی این واژگان را زاده است: «*کَپْتارَه» (کفتار) پارسی باستان، कपाल (کَپالَه: سر، کاسه) و कुन्तल (کونْتَلَه: لیوان) و कपटी (کَپَتی: دو مشت [واحد حجم]) و कन्दु (کَنْدو: ظرف) و करताल (کَرَتالَه: سنج) و «کوپَهْ» (غار، حفره) و कुक्षि (کوکْسی: شکم، معده) سانسکریت، «کَپالَه» (جمجمه، کاسه) و «کِپَه» (غار، حفره) پالی، 𑀓𑀯𑀸𑀟 (کَوادَه: سر) و 𑀓𑀽𑀯 (کووَه: غار، حفره) پراکریت اَردَمَگادی، 𑀓𑀯𑀮𑁆𑀮 (کَوَلّا: سر) و 𑀓𑀽𑀯𑀅/ 𑀓𑀽𑀯𑀕 (کووا/ کووَگَه: غار، حفره) پراکریت مهاراستری، «هَفْتار/ اَفْتار» (کفتار) و «چوچ» (کُس) پهلوی، აფთარი (اَپْتاری: کفتار) و კუსი (کوسی: دختر باکره، راهبه) گرجی کهن، կոյս (کُیْس: دختر باکره) و կուսութիւն (کوسوتیوْن: بکارت) ارمنی کهن، «اَفْتار» (کفتار) سغدی، כּוּס (کوس: کس) عبری،
در زبانهای ایرانی زنده از این بن این کلمات برخاستهاند: «کپل» و «کُپُلو» و «کفتار» و «کُپ/ آکُپ» (لُپ) و «کول» و «کتوکول» و «کوله» و «کولهپشتی» و «کُس» و «چُچُله/ چوچول/ چوز» (آلت زنانه) و شاید «کُلال» (کوزهگر) پارسی، «کَپال» (سر، جمجمه) و «کَفْتار» اردو، «کُغ» (کفتار) پشتون، «کِفْتال» (کفتار) طبری، «هَپْتار» (کفتار) بلوچی، «کَفْتارْگ» (کفتار) سیستانی، «کُپ» (قرابهی شیشهای) شیرازی، «گوپ» (لُپ) و «کِفْتار» (کفتار) کردی و گورانی و ترکی، «قُپَّه» (لپ، گونه) آشتیانی، «گُپ» (دهان) شوشتری، քավթառ (کاوْتار: کفتار) و կույս (کویْس: دختر باکره) و կուսություն (کوسوتیون: بکارت) ارمنی، кафтӏар (کَفْتَر: کفتار) اودی، «کُس» عربی،
در زبانهای هندی از این بن چنین واژگانی را میشناسیم: कौल (کاول: کاشی) مراثی، ਕੌਲੀ/ ਕੌਲ (کاولّی/ کَول: کاسه، کاشی) پنجابی،
برخی از این واژهها در زبانهای دیگر نیز وامگیری شدهاند: kusos (کوسُس: کس) یونانی باستان، kūšỹs (کس، موی زهار زن) لیتوانیایی، kusis (کس) لتونیایی، कपाल् (کاپال: سر، موی سر) و कुवा (کووا: غار، چاه) نپالی، 迦波羅 (کئا پو آلا: سر، جمجمه) چینی میانه، 迦波羅 (کاپارا: جمجمه) ژاپنی کهن، 嘎巴拉 (کاپالا: جام ساخته شده از جمجمه) چینی، 骨/ 瓦 (کاوارا: استخوان، اسکلت) ژاپنی، ꦏꦥꦭ (کَپَلَه: جام ساخته شده از جمجمهی آدم) جاوهای، ཀ་པཱ་ལ / ཀ་པ་ལ (کَپَلَه/ کَپالَه: جام ساخته شده از جمجمهی آدم) تبتی، کڤالا (کِپالا: جمجمه) مالایی و اندونزیایی، कपाल (کَپا: جام) نِواری، kapala (جام ساخته شده از جمجمه) انگلیسی و فرانسوی، ᠭᠠᠪᠠᠯᠠ(غَبَلَه: جمجمه) مغولی، កបាល/ ក្បាល (کَپالَه/ کْپالَه: جمجمه) خمری کهن، ក្បាល(کْبال: جمجمه) خمری، กบาล (گَهبان: جمجمه) تای، ກະບານ (کَهبان: جمجمه) لائوسی،
مشتقهای این ریشه عامیانه بوده و به ندرت در شعر و ادب پارسی به کار رفتهاند:
سنایی غزنوی: «پر کدو دانه گردد ار بنهی کپه بر کون او چو با تنگان
تیز سیصد قرابه در ریشش با چنین و با چنین پیمان»