«کیش» به معنای «آیین، مذهب» خاستگاهی اوستایی دارد، خاستگاهش هم ریشهی آریایی «*کَیْش» است به معنای «آموختن». مضمون «مذهب» برای آن احتمالا در بطن زبان اوستایی تحول یافته است. شکلهای باستانی آن عبارتند از: SEak (کَئِش: یاد دادن) و aSEakt (تْکَئیشَه: آموزهی دینی، فتوا) و SEakArap (پَراکَئِش: آموختن) و SEakArf (فْراکَئِش: یاد گرفتن، تعلیم دیدن) اوستایی، «کِش» (کیش) پهلوی، 𐭪𐭩𐭱 (کیش) پارتی، «کیش/ قیش» (بدعت، دین دروغین) تورفانی، «قیشیک/ کیشیک» (بدعتگزار) سغدی، «کْسیئا» (آموزگار) و «کِه» (پیام) سکایی، «چْکیش» (تهمت دینی، اتهام بدعت) خوارزمی، «کْئِش» (دین) و «کِشْت» (آیین) ارمنی کهن،
در پارسی از این ریشه چنین کلماتی را میشناسیم: «کیش»، «نوکیش»، «وفاکیش»، «بدکیش»، «صفاکیش»، «جفاکیش»، «ارادتکیش»
در سایر زبانهای ایرانی زنده این واژه گاه به همین شکل وامگیری شده است، اما در کل رواج چندانی ندارد.
این کلمه در شعر و ادب پارسی با بسامدی اندک به کار گرفته شده است:
فردوسی توسی: «که بددین و بدکیش خوانی مرا منم شیر نر میش خوانی مرا»
حافظ شیرازی: «به من ده که در کیش رندان مست چه آتشپرست و چه دنیاپرست»