نام «کیوان» در اصل اکدی است. در اکدی بابلی 𒊕𒍑 (کَیَمانو) به معنای «مستمر، پیوسته، پایدار» است و مشتقی است از «کَیْ» اکدی به معنای «ایستا، برقرار». این واژه در اوایل دوران هخامنشی همزمان با ورود گاهشماری خورشیدی و اخترشناسی ایران شرقی به میانرودان در اسناد نمایان میشود و به ستارهای اشاره میکند که به احتمال زیاد در همان حدود زمانی برای اولین بار رصد شده و نامش ابتدا در عصر کمبوجیه در اسناد بابلی نمایان میشود. این واژه در پهلوی به «کِوان» و در پارسی به «کیوان» تبدیل شده و هم نام سیارهی زحل است و هم به عنوان اسم مردانه کاربرد دارد. سیارهی کیوان در طالعبینی ایرانی همتای اهریمن یا زروان بوده و نحس اعظم شمرده میشده و با همین دلالت در شعر و ادب پارسی بسیار به کار گرفته شده است:
رودکی سمرقندی: «یکی نماند کنون زان همه، بسود و بریخت
چه نحس بود، همانا که نحس کیوان بود »
فردوسی توسی: «خداوند کیوان و گردان سپهر فروزندهی ماه و ناهید و مهر»
مولانای بلخی:«از شمس تبریزی اگر باده رسد مستم کند من لاابالی وار خود استون کیوان بشکنم»