کیک


آخرین به روزرسانی:
کیک


         بسیاری از مراجع ریشه‌شناسی «کیک» را از بن پیشاهندواروپایی «*gog» به معنای «گلوله، چیزِ گرد» مشتق دانسته‌اند و مبنای این سخن نیز آن است که این واژه در برخی از زبان‌های اروپای شرقی با واج «گ» ثبت می‌شود، و کلمه‌ی «گُگ» (توپ) ‌کردی و guoge (گل کلم) لیتوانیایی را هم داریم. با این حال چنین ریشه‌ای فرضی است و مشتق دیگری ندارد و پیوند روشنی هم میان «گلوله، گِرد» و «کیک» نمایان نیست. 

در مقابل اگر به ثبت‌های تاریخی این کلمه بنگریم به روشنی آشکار می‌شود که رواج این واژه در زبان‌های اروپایی خاستگاه شرقی دارد و این وام‌واژه‌ای بوده که از ایران به غرب رفته است. این روند دور از انتظار هم نیست، چون کشاورزی و پخت نان نخست در ایران زمین شکل گرفته و بعد به قلمرو اروپا انتقال یافته است. خاستگاه محتمل دیگر این بن زبان مصری باستان است که چنین واژه‌ای را دارد، هرچند مشتق‌های آن فراوان نیستند و زمان ظهورش در این زبان با برقراری نخستین تماس‌ها میان فرهنگ مصری و آریایی (هیتی‌ها) همزمان است. به گمان نلدکه و آیلرس خاستگاه این واژه مصری است، و لتیمان و پلاتس و ادی‌شیر و پورداود معتقدند خاستگاهی ایرانی دارد. با توجه به آن که نان در مصر تنوع کمی داشته و با کیفیتی پایین پخت می‌شده، نظر من هم آن است که ریشه‌ی اصلی به زبان‌های ایرانی بازمی‌گردد.

         احتمالا ریشه‌ی اصلی این واژه بن «*کاک» در زبان‌های آریایی کهن بوده، به معنای «نان، شیرینی». از این ریشه «کاکا» مصری باستان و «کاکِه» قبطی برخاسته‌اند به معنای «نان». همچنین انتقال این واژه به زبان‌های اروپایی کهن چنین واژگانی را زاده است: kakeis (کاکِئیس) یونانی، ᚲᚨᚲᛟ (کاکو) پیشانُردیک، kaka نُردیک کهن و سوئدی کهن، koke هلندی میانه، kuohho آلمانی کهن، ceace/ cicel انگلیسی کهن، kakæ دانمارکی کهن، 

         این کلمه در زبان‌های اروپایی نو به این صورت‌ها دیده می‌شود: cake (قرن سیزدهم) و cookie (۱۷۳۰م.، وام از اسکات) و pancake (۱۴۰۰م.) انگلیسی، Kuchen آلمانی، koek هلندی، gogoașă (پیراشکی) رومانیایی، kaka ایسلندی و سوئدی، kake نروژی، kage دانمارکی، kakku فنلاندی، kakk استونیایی، caca ایرلندی، 

         در زبان‌های ایرانی کهن این واژه را به چنین صورت‌هایی می‌بینیم: akak (کاکا) آرامی، AkAk (کاکا) سریانی، «کاک» خوارزمی، 

         در زبان‌های زنده‌ی ایرانی هم این مشتق‌ها از آن را می‌شناسیم: «کیک» (وام معکوس از انگلیسی) و «کاچی» و «کاکی» پارسی، «کاک» بلوچی، «کاکا» گیلکی، «کَعْک» عربی، 

         این واژگان در شعر و ادب پارسی نیز گاه به کار گرفته شده‌اند:

مولانای بلخی: « کاچی سازی که روز برفست و وحل   دانی که ز بهر چیست این رسم و عمل؟

         یعنی که به صورت او نم و تر می‌ریست                  این در معنی نبات و کاچی‌ست و عسل»

اودی مراغی: «تو که کاچی ز رشته نشناسی             دیو نیز از فرشته نشناسی»

ملا احمد نراقی: «هم میانشان بود زشتی قیرفام           کلته و کاچی کلندر ویسه نام»